شرح حال

این وبلاگ جهت نشر نوشته‌های اینجانب حمیدرضا باقری می‌باشد

شرح حال

این وبلاگ جهت نشر نوشته‌های اینجانب حمیدرضا باقری می‌باشد

شرح حال
بایگانی
  • ۰
  • ۰

🔸 اصلی‌ترین روایاتی که برخی تفکرات شبهه حجتیه‌ای مدعی هستند مفاد آن نهی از قیام، قبل از قیام حضرت حجت (عج) است، ۱۷ روایت است که در کتاب وسائل‌الشیعه در یک باب، توسط شیخ حر عاملی با عنوان «بَابُ حُکْمِ اَلْخُرُوجِ بِالسَّیْفِ قَبْلَ قِیَامِ اَلْقَائِمِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ‌» جمع شده است. جالب هم اینکه مرحوم شیخ حر برخلاف خیلی از باب‌ها که نظر خود را هم در عنوان ذکر می‌کنند، اینجا نظری نمی‌دهند مثلاً نمی‌گویند باب تحریم الخروج...

 

🔹 از میان این روایات فقط ۴ روایت است که از نظر سندی قابل‌اعتماد باشند، البته بقیه روایات نیز قابل بحث هستند اما ازاین‌جهت که تحریم قیام؛ یک انگیزه قوی برای مخالفان اهل‌بیت و شیعیان و حاکمان بنی‌امیه و بنی‌العباس بوده است، احتمال جعل حدیث و دروغ‌گویی در این روایات کم نیست و نمی‌شود از کنار عدم استناد آنها راحت گذشت. در این نوشتار صرفا به این ۴ حدیث صحیح السند و دلالت آنها اشاره‌ای می‌نمایم.

🔻روایت اول

 

🔸 در حدیث اول که اولین حدیث باب نیز است، حدیث نسبت به جواز و عدم جواز قیام‌ها معلل است؛ یعنی یک قیام را ذکر کرده که درست بوده و علت آن را گفته و از بقیه قیام‌ها که آنطور نیستند نهی کرده است چون آن علت را ندارند. خلاصه این روایت اتفاقا برای جمع بین احادیثی که در آن برخی قیام‌ها تایید شده است و احادیثی که برخی قیام‌ها نهی شده است بسیار مناسب است. در این حدیث حضرت رضا علیه‌السلام با ذکر خیر از زید شهید و تأیید قیام او اصل قیام، توسط عالم صادق که به خودش دعوت نکند؛ بلکه واقعاً رضایت آل محمد را مدنظر داشته باشد را تأیید می‌کنند: «فَانْظُرُوا عَلَى أَیِّ شَیْ‌ءٍ تَخْرُجُونَ» نگاه کنید ببینید شما به چه جهتی می‌خواهید قیام کنید؟ «وَ لاَ تَقُولُوا خَرَجَ زَیْدٌ،» همینطور نگویید: زید بن علی (فرزند امام سجاد) قیام کرد، پس معلوم می‌شود هرکس خواست قیام کند درست است. «فَإِنَّ زَیْداً کَانَ عَالِماً وَ کَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ یَدْعُکُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ إِنَّمَا دَعَاکُمْ إِلَى اَلرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌،» زید کسی بود که عالم بود صادق بود و مردم را به خودش دعوت نمی‌کرد بلکه واقعا به رضایت دادن آنها به حاکمیت آل محمد صلی الله علیه و آله دعوت می‌کرد. «وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاکُمْ إِلَیْهِ» او اگر موفق می‌شد به قدرت برسد واقعا به آنچه شما را به سوی آن دعوت می‌کرد وفا می‌کرد. «إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ‌ مُجْتَمِعٍ لَیَنْقُضَهُ»[1]  او اگر هم غلبه پیدا نکرد اما علیه یک حاکم دارای قدرت و مشخص قیام کرد تا او را درهم بشکند.

 

🔹 تا اینجا امام ملاک یک قیام صحیح را ذکر کردند و بعد در ادامه حضرت می‌گویند: «فَالْخَارِجُ مِنَّا اَلْیَوْمَ إِلَى أَیِّ شَیْ‌ءٍ یَدْعُوکُمْ إِلَى اَلرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ؟» پس کسی که از ما خاندان پیامبر (منظور بزرگان شیعه و سادات است) امروز خروج کند، شما را به سوی چه چیزی دعوت می‌کند؟! آیا شما را به سوی رضایت مردم به آنچه اهل بیت علیهم السلام صلاح بدانند و خواست آنها دعوت می‌کند؟! «فَنَحْنُ نُشْهِدُکُمْ أَنَّا لَسْنَا نَرْضَى بِهِ وَ هُوَ یَعْصِینَا اَلْیَوْمَ» پس ما همین الان داریم شهادت می‌دهیم که راضی نیستیم به قیام کردنتان و هرکس امروز قیام کند در نافرمانی ما است.

 

🔸 این بیان نشان می‌دهد که حضرت در آن شرایط زمانی به جهت مصالح مختلفی که می‌بینند قیام کردن را به صلاح نمی‌دانند و در ادامه هم یکی از مهم‌ترین این جهات منع کردن را چنین توضیح می‌دهند: «وَ هُوَ یَعْصِینَا اَلْیَوْمَ وَ لَیْسَ مَعَهُ أَحَدٌ وَ هُوَ إِذَا کَانَتِ اَلرَّایَاتُ وَ اَلْأَلْوِیَةُ أَجْدَرُ أَنْ لاَ یُسْمَعَ مِنَّا» کسی که بخواهد امروز قیام کند، کسی با او همراه نیست و باز به سخن ما گوش نمی‌دهد، وقتی که پرچم‌ها و بیرق‌ها را دنبال خود بیند سزاوارتر است که از ما سخنى نشنود و بما اعتنا نکند.

 

🔹 باز از همین کلام نهی از قیام در آن شرایط خاص نیز، حضرت رضا علیه السلام یک استثناء می‌زنند که اگر چنین مقدمه‌ای فراهم بود قیام کردنتان اشکال ندارد «إِلاَّ مَنِ اِجْتَمَعَتْ بَنُو فَاطِمَةَ‌ مَعَهُ» الا کسی که اکثریت سادات بر رهبری او برای قیام اتفاق نظر داشته باشند؛ چنین کسی که اجماع بر او است را اگر داشتید قیام جایز است و بعد حضرت قسم می‌خورند که حضرت حجت (عج) نیز چنین هستند و همه بر او اتفاق نظر پیدا می‌کنند. «فَوَ اَللَّهِ مَا صَاحِبُکُمْ‌ إِلاَّ مَنِ اِجْتَمَعُوا عَلَیْهِ»

 

🔻روایت دوم

 

🔹 اما روایت صحیح دوم که روایت سوم از باب «بَابُ حُکْمِ اَلْخُرُوجِ بِالسَّیْفِ قَبْلَ قِیَامِ اَلْقَائِمِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ‌» از کتاب وسائل الشیعه است. در این روایت امام صادق علیه‌السلام به شخصی به نام سدیر الصیرفی می‌گویند: «یَا سَدِیرُ اِلْزَمْ بَیْتَکَ وَ کُنْ حِلْساً مِنْ أَحْلاَسِهِ وَ اُسْکُنْ مَا سَکَنَ اَللَّیْلُ وَ اَلنَّهَارُ فَإِذَا بَلَغَکَ أَنَّ اَلسُّفْیَانِیَّ‌ قَدْ خَرَجَ فَارْحَلْ إِلَیْنَا وَ لَوْ عَلَى رِجْلِکَ‌.» [2] اى سدیر در خانه‌ات بنشین و چون زیلویی در آن بخواب و تا شب و روز برجا است تو آرام باش و هر گاه به تو خبر رسید که سفیانى خروج کرده بى‌درنگ به‌سوی ما کوچ کن و گرچه پاى پیاده باشد.

 

🔸 از ظاهر دیگر روایات معلوم می‌شود سدیر شخصی انقلابی است که در فکر قیام کردن است؛ در روایتی خود سدیر نقل می‌کند که نزد امام صادق علیه السّلام رفتم، و به آن حضرت گفتم: «وَ اَللَّهِ مَا یَسَعُکَ اَلْقُعُودُ»[3] به خدا، براى شما روا نیست که خانه‌نشین باشید. حضرت در پاسخ فرمود: اى سدیر، چرا؟ گفتم: بخاطر کثرت دوستان و شیعیان و یاران شما، به خدا اگر امیر المؤمنین علیه السّلام به اندازۀ شما شیعه و یاور و دوست داشت، تیم و عدىّ (ابو بکر و عمر) در بردن حق او طمع نمى‌کردند، (و حق او را غصب نمى‌نمودند) فرمود: اى سدیر فکر مى‌کنى چقدر باشند؟ گفتم: صد هزار، فرمود: صدهزار؟ گفتم: آرى، و دویست هزار، فرمود: دویست هزار؟ گفتم: آرى، و نیمى از دنیا، گوید: امام دم بست و سپس فرمود: بر تو آسان است که با ما خود را تا (ینبع) برسانى‌؟ گفتم: آرى، ... راه افتادیم و رفتیم ... تا رسیدیم به یک زمین سرخه و آن حضرت به غلامى نگاه کرد که چند بزغاله را مى‌چرانید و به من فرمود: «وَ اللَّهِ یَا سَدِیرُ لَوْ کَانَ لِی شِیعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ الْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِی الْقُعُودُ» اى سدیر، اگر من به شمارۀ این بزغاله‌ها، شیعۀ بااخلاص داشتم، براى من گوشه‌نشینى روا نبود، و پیاده شدیم و نماز خواندیم و چون از نماز فارغ شدیم، من رو به سوى آن بزغاله‌ها کردم و آنها را شمردم، برخلاف انتظار ۱۷ رأس بودند.

این روایت نشان می‌دهد؛ خود امام صادق نیز اگر قیام نمی‌کنند نه از این جهت است که مطلقا قیام کردن تا پیش از خود حضرت حجت شرعا باطل است بلکه از این جهت است که یار و یاوری صادق و پای‌کار به مقدار کافی وجود ندارد.

 

🔹 حضرت صادق علیه السلام با این نکات می‌خواستند به امثال سدیر بفهمانند که آن زمان، زمان مناسب برای قیام نیست و شیعان چنین آمادگی ندارند. در روایت دیگری امام صادق(ع) خطاب به شیعیان می‌فرمایند: «لَقَدْ کَانَ مَنْ قِبَلَکُمْ مِمَّنْ هُوَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ یُؤْخَذُ فَیَقْطَعُ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ وَ یُصْلَبُ‌»[4] این وضعی که شما در آن به سر می‌برید از قِبَل خودتان است اگر با این وضعیت شما حضرت قیام کند شرایطی مثل یا بدتر از اباعبدالله برای ایشان رخ خواهد داد، ایشان دیگر مثل اباعبدالله با دعوت یاران سست و غیر آماده به مسلخ نمی‌روند و اگر در این شرایط ایشان قیام کنند، گرفته می‌شوند و دست و پای ایشان قطع می‌گردد و به صلیب می‌رود.

 

🔸 بنابراین آن روایتی که به واسطه فراز «حِلْساً مِنْ أَحْلاَسِهِ» به روایت احلاس بیوتکم معروف شده است، یک قضیه شخصیه در مورد یک فرد خاص است و جالب هم این است که بر اساس برخی روایات این سدیر به حرف امام صادق علیه‌السلام هم گوش نمی‌دهد و می‌رود قیام می‌کند و نیرو و قدرت آنها به نفع عباسیان مصادره می‌شود. اَلْمُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ‌ در روایتی در کتاب کافی می‌گوید: با نامه سدیر و چند نفر دیگر نزد امام صادق (ع) رفتم. هنگامى بود که حزب سیاه‌پوشان یعنی یاران ابومسلم خراسانی ظهور کرده بودند و هنوز از بنی‌عباس خبرى نبود، مضمون نامه‌ها این بود که: «بِأَنَّا قَدْ قَدَّرْنَا أَنْ یَئُولَ هَذَا اَلْأَمْرُ إِلَیْکَ فَمَا تَرَى» ما مقدر و مقرر دانیم که این امر خلافت به شما برمى‌گردد، شما خود چه نظرى دارید؟ «فَضَرَبَ بِالْکُتُبِ اَلْأَرْضَ ثُمَّ قَالَ أُفٍّ أُفٍّ مَا أَنَا لِهَؤُلاَءِ بِإِمَامٍ‌»[5] امام همه نامه‌ها را زمین زد و فرمود اف، ‌اف. من براى اینان امام و رهبر نیستم.

 

🔻روایت سوم

🔹 سومین روایت صحیح السند و ششمین روایت باب، روایتی از امام صادق علیه‌السلام است: «کُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیَامِ اَلْقَائِمِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ‌، فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعْبَدُ مَنْ دُونِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ‌»[6] هر پرچمی که قبل از قیام قائم اهل بیت بلند شود، صاحب آن طاغوت است و اطاعت او اطاعت غیر خداست.

 

🔸 این روایت را نیز باید در آن فضایی دید که امام صادق علیه‌السلام تلاش دارند شیعیان را در قیام عباسیان علیه امویان حفظ کنند و اجازه ندهند خون شیعیان در این بازی چرخش قدرت، فدای مطامع عباسیان شود، وگرنه اگر منظور از آن، نفی تمام قیام‌ها باشد، آنگاه این روایت با یک منظومه حدیثی از روایات دیگر تعارض پیدا می‌کند؛

👈 یکی‌ از روایاتی که با اطلاق این حدیث تعارض دارد، همان روایات صحیح السند امام رضا علیه‌السلام در مورد قیام زید عموی امام صادق (علیه‌السلام) بود که به عنوان اولین روایت صحیح همین مجموعه به آن اشاره شد و در آن حضرت قیام زید را تایید کردند و اطلاق این روایت آن قیام را هم شامل می‌شود!

👈 روایاتی که در مورد شهادت شهدایی در سرزمین فخ از پیامبر اکرم آمده است «إِنَّ رَجُلاً مِنْ وُلْدِکَ یُقْتَلُ فِی هَذَا اَلْمَکَانِ وَ أَجْرُ اَلشَّهِیدِ مَعَهُ أَجْرُ شَهِیدَیْنِ‌»[7] و تا زمان امام صادق چنین ماجرایی پیش نیامده بود و احتمال قوی این روایات بر شهدای فخ در زمان امام کاظم علیه السلام منطبق است.

👈 روایتی که از امیرالمؤمنین در مورد شهادت شماری از مومنین در منطقه «اُبُله» یعنی شلمچه کنونی آمده است و تا زمان امام صادق چنین اتفاقی رخ نداده بود و به احتمال قوی این روایت با نشانه‌های زیادی که در آن وجود دارد منطبق به شهدای جنگ ایران و عراق باشد. «وَ سَیَکُونُ فِی الَّتِی تُسَمَّى الْأُبُلَّةُ مَوْضِعُ أَصْحَابِ الْعُشُورِ یُقْتَلُ فِی ذَلِکَ الْمَوْضِعِ مِنْ أُمَّتِی سَبْعُونَ أَلْفَ شَهِیدٍ هُمْ یَوْمَئِذٍ بِمَنْزِلَةِ شُهَدَاءِ بَدْرٍ...» [8]

👈 روایاتی که مربوط به قیام ایرانیان یا افرادی در مشرق قبل از ظهور حضرت حجت است، از امام صادق علیه‌السلام روایت است: «قَوْمٌ یَبْعَثُهُمُ اَللَّهُ قَبْلَ خُرُوجِ اَلْقَائِمِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَلاَ یَدَعُونَ وَتْراً لآِلِ مُحَمَّدٍ إِلاَّ قَتَلُوهُ»[9].

👈 از امام باقر علیه‌السلام روایت است گوئی می‌بینم قومی را که «قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ» «یَطْلُبُونَ اَلْحَقَّ فَلاَ یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلاَ یُعْطَوْنَهُ»[10]  این قوم حق را مطالبه می‌کنند؛ اما به آنها داده نمی‌شود. سپس دوباره مطالبه می‌کنند و باز نمی‌دهند. «فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلاَ یَقْبَلُونَهُ» وقتی می‌بینند حقشان را نمی‌دهند شمشیرهایشان را برهنه می‌کنند و بر شانه می‌گذارند؛ یعنی سلاحشان را آشکار و آماده می‌کنند، از قدرت و مقاومت استفاده می‌کنند. وقتی چنین می‌کنند حقشان را می‌دهند؛ ولی دیگر نیازی به آن ندارند، خودکفا شده‌اند و می‌گویند نمی‌خواهیمش. «حَتَّى یَقُومُوا وَ لاَ یَدْفَعُونَهَا إِلاَّ إِلَى صَاحِبِکُمْ».

👈 روایاتی که در مورد سید یمانی و خراسانی و... است؛ آن روایتی که پیامبر اکرم صلی‌الله به جعفر بن ابی‌طالب بشارت می‌دهند: «أَنَّ الَّذِی یَدْفَعُهَا إِلَى الْقَائِمِ هُوَ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ»[11] کسی که حکومت را به دست قائم اهل‌بیت می‌دهد، از فرزندان تو است و بعد به توصیف او می‌پردازند «سَیْفُهُ کَحَرِیقِ النَّارِ و...»؛

 

🔻روایت چهارم

🔹 اما روایت چهارم باز از امام صادق علیه‌السلام است و حضرت می‌فرمایند ۵ علامت قبل از قیام قائم (ع) وجود دارد: «اَلصَّیْحَةُ‌ وَ اَلسُّفْیَانِیُّ‌ وَ اَلْخَسْفُ‌ وَ قَتْلُ اَلنَّفْسِ اَلزَّکِیَّةِ‌، وَ اَلْیَمَانِیُّ‌» اصحاب می‌پرسند: فدایتان شویم اگر کسی از اهل بیت شما قبل از این علامات قیام کرد، ما با او قیام کنیم؟! «إِنْ خَرَجَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ قَبْلَ هَذِهِ اَلْعَلاَمَاتِ أَ نَخْرُجُ مَعَهُ»[12]  حضرت پاسخ می‌دهند خیر.

 

🔸 باز این روایت هم همان داستان روایت قبل را دارد. باید به اینکه این روایات به ظاهر مخالف قیام، همگی از امام صادق علیه السلام است و در بازه‌ تغییر حاکمیت از بنی‌امیه و بنی‌العباس و تلاش افراد مختلف برای استفاده از این فرصت تزلزل بنی‌امیه برای قدرت‌گرفتن خود، توجه کرد.

👈 به طور مثال از امام صادق عَلَیْهِ السَّلاَمُ‌ روایت است: «لاَ یَخْرُجُ اَلْقَائِمُ حَتَّى یَخْرُجَ اِثْنَا عَشَرَ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ‌ کُلُّهُمْ یَدْعُو إِلَى نَفْسِهِ‌»[13]  قائم اهل بیت قیام نمی‌کند، مگر اینکه قبل از او ۱۲ نفر از بنی‌هاشم که همگی دعوت کننده به نفس خودشان هستند، قیام کنند!

👈 در روایت دیگری از امام باقر آمده است: «مَنْ رَفَعَ رَایَةَ ضَلاَلَةٍ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ‌»[14] هرکس پرچم گمراهی را بلند کند؛ صاحب آن پرچم طاغوت است؛ این بیان نشان می‌دهد این روایات ناظر به هرقیامی نیست بلکه قیام‌های ‌ناسالم و اهل گمراهی مد نظر است.

و باز تکرار می‌کنیم که اگر بخواهیم این چنین نهیی را به صورت مطلق بپذیریم، بایست روایات زیادی که مقابل آن قرار می‌گیرد را کنار بگذاریم.

👈 «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‌ یَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَیُوطِئُونَ لِلْمَهْدِیِّ یَعْنِی سُلْطَانَهُ‌»[15] مردمی از مشرق قیام می‌کنند و مقدمات سلطنت امام مهدی را فراهم می‌کنند.

در مورد سید یمانی و قیام او آمده است: «لَیْسَ فِیهَا رَایَةٌ بِأَهْدَى مِنْ رَایَةِ اَلْیَمَانِیِّ یَهْدِی إِلَى اَلْحَقِّ»‌[16]  پرچمی هدایت یافته‌تر از او نیست و به سوی حق دعوت می‌کند.

👈 روایتی که امیرالمومنین می‌فرمایند حکومت فرزندان عباس ادامه پیدا می‌کند و در آن سختی فراوان است و هرکس هم تلاش کند و همه‌هم باهم شوند نمی‌توانند آنها را بردارند تا اینکه «یُسَلِّطَ اَللَّهُ عَلَیْهِمْ عِلْجاً یَخْرُجُ مِنْ حَیْثُ بَدَأَ مُلْکُهُمْ‌،» خداوند مردی (علج) (در ترجمه آن اختلافاتی است می‌تواند منظور انسانی کارساز و قوی و نیرومند و با تدبیر و با سیاست باشد یا فردی که نقصی در بدنش است) را بر آنان مسلط می‌کند که از همانجا خارج می‌شود که در ابتدا سلطنت بنی عباس از آنجا آغاز شد یعنی خراسان؛ «لاَ یَمُرُّ بِمَدِینَةٍ إِلاَّ فَتَحَهَا، وَ لاَ تُرْفَعُ لَهُ رَایَةٌ إِلاَّ هَدَّهَا، وَ لاَ نِعْمَةٌ إِلاَّ أَزَالَهَا، اَلْوَیْلُ لِمَنْ نَاوَاهُ‌، فَلاَ یَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّى یَظْفَرَ وَ یُدْفَعَ‌  إِلَى رَجُلٍ مِنْ عِتْرَتِی یَقُولُ بِالْحَقِّ وَ یَعْمَلُ بِهِ‌»[17] از هیچ شهری نمی‌گذرد الا اینکه آن را فتح می‌کند و هیچ پرچمی بر ضد او افراشته نمی‌شود، مگر آنکه سرنگونش می‌سازد و هیچ نعمتی باقی نمی‌ماند مگر آنکه نابودش می‌کند، و هیچ نغمه و صدائی در برابر او بلند نمی‌شود مگر آنکه خاموشش می‌نماید. وای بحال کسی که با او، دشمنی کند و به مبارزه برخیزد، او پیوسته صاحب نیرو و قدرت است تا به پیروزی نهائی برسد، پس از پیروزی زمام امور کشور خود را به دست مردی از خاندان من که حقگو و عامل به حق است (یعنی: حضرت صاحب الامر (علیه السلام)) می‌سپارد.

 

[1] حر عاملی محمد بن حسن. وسائل الشیعة. ج 15، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416، ص 50.

[2] همان. 51.

[3] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج 2، دار الکتب الإسلامیة، 1363، ص 242.

[4] مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج 64، دار إحیاء التراث العربی، 1403، ص 197.

[5] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج 8، دار الکتب الإسلامیة، 1363، ص 331.

[6] حر عاملی محمد بن حسن. وسائل الشیعة. ج 15، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416، ص 52.

[7] مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج 48، دار إحیاء التراث العربی، 1403، ص 170.

[8] مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج 57، دار إحیاء التراث العربی، 1403، ص 225.

[9] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج 8، دار الکتب الإسلامیة، 1363، ص 206.

[10] نعمانی محمد بن ابراهیم. الغیبة (للنعمانی). مکتبة الصدوق، 1397، ص 273.

[11] همان، ص ۲۴۷.

[12] حر عاملی محمد بن حسن. وسائل الشیعة. ج 15، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416، ص 52.

[13] طوسی محمد بن حسن. الغیبة (للشیخ طوسی). بنیاد معارف اسلامی، 1425، ص 437.

[14] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج 8، دار الکتب الإسلامیة، 1363، ص 297.

[15] علامه مجلسی در مورد این روایت می‌گویند: هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ رَوَتْهُ الثِّقَاتُ وَ الْأَثْبَاتُ أَخْرَجَهُ الْحَافِظُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ بْنُ مَاجَةَ الْقَزْوِینِیُّ فِی سُنَنِهِ. بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‏51؛ ص:87»

[16] طوسی محمد بن حسن. الغیبة (للشیخ طوسی). بنیاد معارف اسلامی، 1425، ص 447.

[17] مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج 31، دار إحیاء التراث العربی، 1403، ص 531.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

برخی از مردم گمان می‌کنند، آیه «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا» در آغاز سوره مبارکه فتح، اشاره به قضیه فتح مکه یا فتحی بزرگ شیبه آن دارد! اما برعکس، این آیه مربوط به قضیه عدم فتحه مکه است، درحالی که پیامبر اکرم خواب وارد شدن به مکه را دیده بودند و بشارت آن را برای یارانشان نقل کرده بودند.

 

مسلمانان به گمان تحقق وعده پیامبر اکرم در آن سال، در ایام حج به قصد وارد شدن به مکه و زیارت خانه خدا، همراه با قربانی‌های خود، از مدینه راه‌افتادند و در ذوالحلیفة، مُحرم شدند، اما با ممانعت کفار قریش برای وارد شدن به مکه و تهدید جنگ، مواجه شدند، کار به ایستادگی یاران پیامبر درحالی که سازوبرگ جنگی نداشتند و بیعت شجره کشید، پس از خبر مقاومت نشان دادن یاران پیامبر، چند دور مذاکرات غیر مستقیم صورت گرفت و واسطه‌ها پیام‌ها را رد و بدل کردند و سرانجام، قضیه به قرارداد صلحی با پیامبر (صلی الله علیه و آله) منتهی شد که برخی چون خلیفه دوم به آن معترض بودند و برخی از مفاد قرارداد را ذلیلانه می‌دانستند!

مسلمانان برخلاف بشارت پیامبر، آن سال وارد مکه نشدند و صرفا با یک قراداد صلح بازگشتند.

این قرارداد صلح را خداوند به فتح آشکار تعبیر می‌کند و همین قرارداد فضایی برای مسلمانان فراهم ساخت که به جنگ یهود بروند و شر آنها را بکنند و مدتی بعد هم به علت نقض برخی مفاد قرارداد توسط برخی از مشرکین مکه، آن را نقض شده اعلام کنند و مکه را در کمال آرامش و عظمت فتح کنند.

 

فتح مبین آن روز برای خیلی‌ها مبین نبود؛ بلکه مبهم و شکست و ذلیلانه تفسیر می‌شد، اما پس از گذشت زمان، مبین بودنش و برکاتش فهمیده شد.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

بنده خدای دنیا دیده‌ای که به بسیاری از کشورهای دنیا سفر کرده بود، می‌گفت: ایران بهشت است، ایران را با آمریکا و خیلی از کشورهای دیگر مقایسه می‌کرد و می‌گفت: اینجا بهشت است! گفتیم: چرا؟ توضیح می‌داد که مثلاً اینجا تا دورافتاده‌ترین جاهای کشور هم جاده آسفالت مناسب و برق و گاز رفته است؛ ولی اصلاً در بقیه جاهای دنیا این‌طور نیست، در عمده کشورها فقط برق به جاهای دورافتاده رفته است و لوله‌کشی گاز در خیلی از شهرها هم وجود ندارد، جاده آسفالت هم در خیلی از مناطق روستایی وجود ندارد، اما ایران هرجا بخواهی زندگی کنی، کار راه بیندازی و... دو منبع انرژی برق و گاز و آب مناسب و همه هم ارزان و جاده مناسب در دسترس تو است. نیروی تحصیل کرده همه ‌جا در دسترس است.

 

 بعد که کمی بیشتر فکر کردم و نظرات دیگر را دیدم، متوجه شدم گاهی این نحوه توسعه لزوماً خیلی هم خوب نیست، ما در توسعه در برخی زمینه‌ها از خود غربی‌ها هم توسعه‌یافته‌تر شدیم. برخی جاها را تند رفتیم و حالا چوبش را می‌خوریم.

 

 مثلاً در تحصیلات، داشتن سطح عمومی از سواد برای همه لازم است؛ اما تحصیلات عالی یک امر تخصصی است، نیاز نبود ما هرجا رسیدیم حتی در دورافتاده‌ترین نقاط کشور نیز یک دانشگاه آزاد و پیام‌نور بزنیم و همه را تا سطح تحصیلات عالی، لیسانس، فوق و دکتری؛ باسواد کنیم؛ درحالی‌که نیازی به این حجم از افراد تحصیل‌کرده در رشته‌های مختلف نداشتیم، سطح توقعات را بالابردیم، عمر و هزینه جوان‌ها را در دانشگاه تلف کردیم و با موجی از جوانان تحصیل‌کرده بیکار و متوقع روبرو شدیم، ای‌کاش عوض تحصیلات عالی تمرکزمان را بر توسعه مراکز فنی و حرفه‌ای برای آموزش حرفه‌های مختلف در سطح کشور می‌گذاشتیم، بر توسعه مراکز آموزشی جهاد کشاورزی و سازندگی می‌گذاشتیم. ای‌کاش در تحصیلات عالی زنان در بسیاری از رشته‌های نامتناسب با آنان تجدیدنظر کرده بودیم تا نتیجه‌اش نشود زنانی که سن ازدواج و توقعاتشان بالا رفته است، نتیجه‌اش نشود، جای خالی زنی در خانه برای خانه‌داری و تربیت فرزند و پر شدن جای یک مرد در مشاغلی که آن مرد به‌خوبی می‌توانست عوض آن زن از پسش برآید، نتیجه‌اش نشود افزایش طلاق و کاهش ازدواج و چاله جمعیتی!

 

 مثلاً در زمینه جاده‌کشی، ای‌کاش رفت‌وآمد به برخی مناطق خوش‌آب‌وهوا و جنگلی را به نحوی توسعه می‌دادیم که رفت‌وآمدها به آنجا محدودتر باشد و چنین نباشد که آن مناطق، تفرجگاه سرمایه‌داران شهری در ایام تعطیلات بشود و بتوانند با صرف زمان و هزینه اندک به ویلاهای خود به آن مناطق بروند، و در آن مناطق جای خود اهالی هم دیگر نباشد، کشت و زرع و دام‌داری دیگر نباشد، ای‌کاش گذاشته بودیم بافت روستایی در برخی از این مناطق حفظ شود و امکانات را باتوجه‌به بافت روستایی توسعه داده بودیم.

 

 مثلاً در زمینه گاز و برق‌کشی، ای‌کاش در نوع توسعه انرژی بادقت بیشتری بر اساس ظرفیت‌های هر منطقه عمل کرده بودیم، افت فشار گاز کنونی که هیچ کاری با آن نمی‌‌شود کرد، نتیجه گسترش سراسری شبکه گاز است و خود این گسترش فراوان موجبات هدررفت زیادی از این انرژی شده است. ای‌کاش در برخی مناطق به انتقال گاز با کپسول برای مصارف محدود بسنده شده بود و به توسعه تولید برق بر اساس ظرفیت‌های بومی مثل خورشیدی و بادی توجه کرده بودیم تا با انتقال برق با هزینه فراوان و اتلاف زیاد در شبکه انتقال مواجه نباشیم.

 هنوز هم دیر نشده است.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

اسرار حج...

🎙 شهید بهشتی (رحمة الله علیه) در یکی از مصاحبه‌هایشان خاطره‌ای از مشاهدات خود در اروپا نقل می‌کنند و آن را به فلسفه حج ربط می‌دهند. فلسفه‌ای که در دیگر زیارت‌های جمعی مثل پیاده روی اربعین نیز وجود دارد:

 

«یکی از مشاهدات خودم را بگویم، وین پایتخت اتریش از شهرهای توریستی است و از مراکز دیدنی آن کاخ سلاطین اتریش است. آخرین امپراتور که دوره حکومتش هم خیلی طولانی بود - ۱۸۴۸ تا ۱۹۱۶ میلادی - امپراتور «فرانتس یوزف اول» است. در بازدید از آن کاخ، بخشی بود مربوط به حرم‌سرا که در آن تخت و وسایل خواب و اتاق‌های خواب قرار داشت؛ در دفترچه راهنمایی که برای بازدیدکنندگان تهیه شده بود، نوشته شده بود که امپراتور در مواقعی که طبق برنامه به اندرون می‌رفت و در حرم‌سرا زندگی می‌کرد، بسیاری از اوقات و ساعاتش را در اتاق اختصاصی‌اش می‌گذراند؛ آن اتاق خصوصیاتی داشت. در این اتاق یک‌تخت فلزی و سیمی و یک آفتابه و لگن دستی گذاشته شده بود. آب لوله‌کشی گرم و سرد در آنجا نبود، با آن که در اتاق‌های دیگر بود. او مانند یک افسر که چادری در میدان جنگ دارد، در اتاقش زندگی می‌کرد. چرا؟ علت آن را هم در آنجا نوشته بود؛ برای این که هر زمان که حضورش در یکی از میدان‌های جنگ لازم بود، سست نباشد و نگوید چگونه این کاخ و خانه و کاشانه را ول کنم و بروم در چادر زندگی کنم؟! بنابراین به این صورت تمرین می‌کرد و حالا اسلام می‌خواهد مسلمان‌ها عموماً این چنین تمرینی لااقل کوتاه‌مدت در زندگی داشته باشند.

 حج، یک دوره سازندگی است. اسلام می‌خواهد مسلمانی نیرومند که اراده‌اش بر همه خواست‌های دیگرش مسلط باشد بسازد؛ مسلط بر شهوت، مسلط بر خودخواهی و غضب، مسلط بر تن‌آسانی، مسلط بر خودآرایی و آماده برای تن‌دادن به یک زندگی جدی و خشن، در هر جا که لازم باشد و جز این هم نمی‌شود.»

 

📘 منبع: سید محمد حسینی بهشتی حج در قرآن، چاپ دوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران ۱۳۶۷، صص ۱۳۷- ۱۳۶.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

در آیه ۶۷ سوره مبارکه مائده:

👈«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏»

خداوند به نبی مکرم اسلام (ص) دستور می‌دهد که آنچه بر تو نازل شده است را ابلاغ کن و اگر چنین نکنی رسالت خود را تمام نکرده‌ای.

 

در مورد ارتباط این آیه با ابلاغ ولایت امیرالمومنین (ع) در غدیر، زیاد گفته‌اند اما آخر آیه نکته مهمی است که چندان مورد توجه قرار نگرفته است.

👈«وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ» خداوند تو را از آسیب مردم حفظ خواهد کرد!

از این عبارت معلوم می‌شود آنچه پیامبر اکرم(ص) مأمور به ابلاغ آن بوده‌اند، امری معمولی مثل احکام عبادی و اجتماعی مرسوم نبوده است چرا که تا پیش از آن این احکام بارها گفته شده بود و مشکل و بیمی وجود نداشت، بنابراین آنچه مأمور به ابلاغ بوده‌اند هم از سویی آنقدر مهم بوده‌است که ابلاغ یا عدم ابلاغ رسالت با آن محک می‌خورد و هم برخی آنقدر روی آن حساس بوده‌اند که ممکن بوده است کودتا کرده و مردم را علیه پیامبر بشورانند و حتی پیامبر را به علت آن ترور کنند.

 

قطعا پیامبر اکرم(ص) چنین نبوده‌اند که به علت بیم بر جان خود در اجرای فرمان الهی نگرانی و درنگی داشته باشند، چراکه ایشان بارها پیش از آن در مسیر اجرای فرامین الهی تا یک قدمی مرگ رفته بودند و بیمی نداشتند بنابر این نگرانی واقعی پیامبر از فتنه‌هایی بوده است که بعد از ابلاغ این پیام و ترور ایشان بوجود می‌آمده است.

 

نکته دیگری که با این عبارت معلوم می‌شود، اینکه برخی اصحاب پیامبر(ص) نه تنها عصمت یا عدالت نداشته‌اند بلکه قابلیت ترور و آسیب رساندن به شخص نبی مکرم را نیز داشته‌اند و همچنین این اصحاب جزو منافقان شناخته شده نیز نبوده‌اند بلکه دارای نفاق پنهانی بوده‌اند که پس از ابلاغ دستور الهی می‌توانسته‌اند فتنه انگیزی کنند و حتی مردم را علیه پیامبر بشورانند.

 

بعد از ابلاغ این مأموریت، پیامبر اکرم اعلام کردند که امسال آخرین سالی است که به حج مشرف می‌شوند و این خبر به گوش همگان رسید و از سراسر سرزمین‌های اسلام مردم برای درک آخرین سفر حج با پیامبر و آموختن احکام و معارف دین از ایشان، به سوی حج شتافتند اما پیامبر تا پایان مراسم حج پیام الهی را ابلاغ نکردند. کاروانیان بارها را بسته و راه افتادند و باز پیامبر صبر نمودند تا خیلی‌ها رفتند و حتی خود ایشان نیز عازم مدینه شدند اما به یکباره در برکه غدیر یعنی شاه‌راهی که بعد از آن هر کاروانی به سویی و مقصدی می‌رفت، فرمان دادند همه از مسیری که رفته‌اند بازگردند و صبر کردند آنها که نرسیده‌اند بیایند، آنگاه پیام خود که عهد ولایت و جانشینی امیرالمومنین(ع) بود را ابلاغ نمودند. با این ترفند پیامبر(ص) دیگر مجالی برای تحریف خبر باقی نبود، کاروانیان بلافاصله پس از پایان خطبه پیامبر(ص) به سوی مناطق خود راهی می‌شدند و پیام بدون تحریف به همه نقاط سرزمین‌های اسلام می‌رسید.

 

بدین واسطه دست جریان منافق پنهان که بر امر ولایت و جانشینی پیامبر اکرم(ص) آنقدر حساس بودند که قابلیت فتنه انگیزی بزرگ و حتی آسیب رساندن به پیامبر را داشتند موقتا بسته ماند و سند متواتر خطبه غدیر برای تاریخ اسلام و مسلمانان ماندگار شد اما همان جریان نفاق پنهان بی‌کار ننشست و مدتی بعد فتنه سقیفه را راه انداخت.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

معنای ولایت

🔻خیلی از معارف در باب ولایت؛ همراه با، فهم معنای لغوی آن حاصل می‌شود. ولایت یعنی چه؟

 

📌 ولایت از ماده «و.ل.ی» می‌آید و این ماده به معنای قرب و نزدیکی است.

 

أوَل و أُولی (عدد) از همین ماده گرفته شده و اول بر وزن أَفعَل تفضیل؛ یعنی نزدیک‌تر در شماره است؛

 

أولی (صفت تفضیلی) به معنی سزاوارتر از همین ماده گرفته شده و به معنای نزدیک‌تر بودن در رتبه نسبت به چیزی است.

 

ولَاء، و تَوَالِی‏، به معنای دوستی و محبت نیز از همین ماده و معنا گرفته شده و به معنای نزدیکی از جهت علاقه و محبت بین دو فرد است.

 

وقتی می‌گویند فلانی «ولیّ» کسی است؛ یعنی او نزدیک‌ترین فرد به این فرد است؛ اما این نزدیکی از جهت یا جهاتی باید باشد. مثلاً از جهت اینکه سرپرست و تدبیرکننده امور او است؛ یا تحت سرپرستی او است؛ در زیارت حضرت حجت می‌گوییم: «أَنَا وَلِیٌ‏ لَکَ‏ بَرِی‏ءٌ مِنْ عَدُوِّک‏»؛ همان‌طور که حضرت، ولیّ ما هستند؛ ما نیز ولیّ ایشان هستیم؛ اما جهات آن فرق می‌کند و حد مشترک هر دو نزدیکی است.

 

این نزدیکی یک امر دوطرفه است و ممکن است از یک یا چند جهت باشد؛ مثلاً هم نصرت نمودن و نصرت شدن؛ محب و محبوب بودن؛ سرپرستی‌کردن یا شدن؛ پیروی‌کردن یا پیروی شدن و... باشد؛ مثلاً در عرب وقتی کسی تحت حمایت و پیمان کسی قرار می‌گرفت؛ هم به فرد پناه‌دهنده و هم به فرد پناه گیرنده؛ می‌گفتند: مولای دیگری.

 

به حاکم یک شهر و جامعه نیز ازاین‌جهت که نزدیک‌ترین کس از جهت مرتبه به آن شهر یا جامعه این فرد است و این شهر یا جامعه را می‌توان با این فرد شناخت؛ چون تحت تدبیر و سرپرستی آن فرد است، والیّ (اسم‌فاعل گرفته شده از وَلِیَ) گفته‌اند؛

 

اگر به همسایه، دوست، یاری‌دهنده، پیرو، هم‌پیمان و... هم «وَلِی» گفته‌اند، همه به جهت این معنای «نزدیکی» در آنها است، البته هرکدام از جهتی این نزدیکی را دارند. مثلا: اگر در مورد خداوند می‌گوید: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» و در مورد کفار می‌گوید: «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ» (البقرة:۲۵۷) قطعاً منظور نزدیکی مکانی نیست؛ چون خداوند مکان ندارد و به قرینه «یُخْرِجُهُمْ» و «یُخْرِجُونَهُمْ»، نزدیکی از جهت سرپرستی و هدایت است.

 

  «ولایة» مصدر فعل «وَلِیَ» بر وزن (فَعِلَ یَفعَلُ) از ماده «و.ل.ی» است و اصل آن به معنای نزدیک بودن است. به طور مثال در آیه (توبه:۱۲۳)؛ صیغه ۶ مضارع این فعل، چنین آمده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ» با کافرانی که «یَلُونَکُمْ» نزدیک شما هستند، بجنگید. اینجا نزدیکی از جهات مختلفی می‌تواند مدنظر باشد؛ هم از جهت مکان و هم حاکمیت اجتماع شما و لزومی ندارد حتماً فقط نزدیکی مکانی مدنظر باشد.

 

  اگر در کلامی «ولایة» بیاید؛ اصل معنا که نزدیک بودن است؛ روشن است؛ اما نزدیکی از چه جهت؟ این نزدیکی با همه جهات متناسب با آن است و اگر جهاتی خارج می‌شود، باید قرینه‌ای داشته باشیم که این جهت مدنظر نیست.

 

مثلاً: «لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ‏» (آل‌عمران:۲۸) مؤمنان کافران را اولیاء خود نمی‌گیرند؛ اینجا معنا همه جهات متناسب را می‌تواند شامل شود؛ هم آنها را سرپرست نگیرید؛ هم محبت و نصرت و دیگر معانی که تناسب دارد، منع شده است و نیاز نیست حتماً فقط یک معنای دوستی یا سرپرستی اختیار شود.

 

در خطبه غدیر پیامبر اکرم ابتدا از مردم پرسیدند: «ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ.» چه کسی به شما از خودتان اولی (سزاوارتر) است؟! یعنی نزدیک‌تر از جهت رتبه، در محبت؛ در مدیریت و سرپرستی و دیگر جهات متناسب و اگر مواردی از این اولویت خارج می‌شود؛ به قرینه عقل و شرع است.

و اگر در فراز بعد می‌گوید: «اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلی مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ» یعنی هرکس با من رشته ولایت دارد این قرب و وحدت از تمام جهات، از جهت محبت؛ سرپرستی و... هر نسبتی که با منِ پیامبر دارید؛ همان نسبت ولایت را با علی نیز باید داشته باشید.

 

📌 ولایت اصطلاحی در شیعه، یک قرب منجر به همه جهات، پیروی، سرپرستی، نصرت، خیرخواهی و... است.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

🔻 عبارت قرآنی «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم» (الفتح: ۱۰) از جمله عباراتی است که وارد محاورات عرفی ما شده است و زیاد استفاده می‌شود، این فراز در سوره مبارکه فتح که این روزها زیاد می‌خوانیم، آمده است و سنتی بسیار زیبا و مهمی از این عالم را بیان می‌کند؛ اما متأسفانه فهمی که از آن جاافتاده است اشتباه است و ربطی به معنای آیه ندارد.

 

🔻 در عبارت «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم» ضمیر جمع مذکر «هم» را به‌اشتباه به ظالمان برمی‌گردانیم؛ درحالی‌که این ضمیر به ولیّ خدا و کسانی که با او بیعت کرده‌اند، برمی‌گردد. معمولاً مردم وقتی می‌خواهند بگویند: دست خدا بالاتر از دست ظالمان است؛ یعنی بر قدرت آنها غالب است و ظالم‌ها نمی‌توانند مقابل خداوند کاری کنند، از این عبارت استفاده می‌کنند؛ اصل این حرف، درست است؛ اما منظور آیه این نیست.

 

🔻 ماجرای این آیه چیست؟! در سال هفتم هجری وقتی پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و اصحابشان، بدون تدارک جنگی و صرفاً با شمشیرهای درون غلاف، برای زیارت به سمت مکه می‌رفتند؛ مشرکان تصمیم گرفتند مانع ورود آنها به مکه شوند و به جنگ آنها بروند؛ پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) همراهان خود که قریب به ۱۴۰۰ تا ۱۶۰۰ نفر ذکر شده‌اند را فراخواند و شرایط پیش‌آمده و توطئه احتمالی کفار را به آنها گفتند و از آنها خواستند، مجدداً با ایشان بیعت کنند. مؤمنین با ایشان بیعت کردند و دستشان را در دست پیامبر (ص) گذاشتند، این بیعت به بیعت شجره و بیعت رضوان نام گرفت؛ وقتی مؤمنین برای بیعت دستانشان را در دستان پیامبر اکرم گذاشتند؛ آنگاه آیه نازل شد «إِنَّ الَّذینَ یُباییعُونَکَ إِنَّما یُباییعُونَ اللَّهَ، یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم»؛ وقتی خبر بیعت مجدد مؤمنین به مشرکین رسید، رعب و وحشتی در دل آنها افتاد و شرایط تغییر کرد و کفار عوض جنگ با ایشان، پیمان صلح حدیبیه را با حضرت امضا کردند.

 

🔻 وقتی اصحاب دست بیعت و یاری‌شان را در دست پیامبر اکرم (ص) گذاشتند، خداوند گفت: دست خدا روی دست همه آنها قرار گرفت. پس «أَیْدیهِم» یعنی دست ولیِّ خدا و اصحابی که ایشان را یاری می‌دهند. خب حالا معنای دست خدا چیست؟ منظور، دستی شبیه همین دست مؤمنین نیست؛ چون «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْء» (الشوری: ۱۱) و «لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصار» (الانعام: ۱۰۳)؛ منظور آن دستی است که «بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ» (یس: ۸۳) دست، اشاره به قدرتی دارد که همه عالم فرمان‌بردار آن است.

 

🔻 آیه شریفه به این سنت الهی اشاره دارد که وقتی عده‌ای با ولیِّ خدا بیعت کنند و بیایند پای‌کار ولیِّ خدا بایستند، آن وقت نصرت و حمایت خداوند تبارک و تعای با این جماعت است و دیگر شکستی در کار آنها نیست. حمایت و نصرت خداوند؛ نه با ولیِّ خدای تنها است؛ نه با مردم تنها؛ بلکه وقتی مردم بیایند پای‌کار ولی خدا، آنگاه نصرت و حمایت خداوند هم می‌آید. اگر ولی خدا تنها بماند مغلوب ظالمان واقع می‌شود و اگر مردم هم دستشان در دست ولیِّ خدا نباشد؛ شکست می‌خورند. می‌شود حکایت بهار عربی که چند سال در کشورهای عربی راه افتاد و دیدید چطور سرکوب شد؟! می‌شود حکایت مردمی که تا قبل از انقلاب اسلامی در هر جنگی یک‌تکه از کشورشان جدا می‌شد و انگلستان در ۱۲۹۸ش با ایجاد یک قحطی یک‌سوم مردم را می‌کشد؛ اما همین مردم بعد از انقلاب اسلامی به رهبری امام، در جنگ با عراقی که از ۲۳ کشور مستقیماً نیرو آورده بود و همه‌گونه حمایت تسلیحاتی می‌شد، یک وجب از این خاک را از دست نمی‌دهند.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

🔻 چه می‌شود کسی به خودش اجازه می‌دهد حق دیگری را بالا بکِشد؟! غصب کند؟! بکُشد؟! جنایت کند؟‌! و...

چه می‌شود که کسی می‌گوید: من حق دارم برای منافع و لذت و آرامش و رفاه خودم، هر تجاوزی نسبت به دیگران داشته باشم؟!

قرآن کریم پاسخ این سؤال را چنین توضیح می‌دهد: «وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ‏ بِقِنْطارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ‏ بِدینارٍ لا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاَّ ما دُمْتَ عَلَیْهِ قائِماً» و در میان اهل کتاب، کسانى هستند که اگر ثروت زیادى به‌رسم امانت به آنها بسپارى، به تو باز مى‌‏گردانند؛ و کسانى هم هستند که اگر یک دینار (مال اندک) هم به آنان بسپارى، به تو باز نمى‌‏گردانند؛ مگر تا زمانى که بالاى سر آنها ایستاده (و بر آنها مسلّط) باشى!

 

🔻 یک دسته از اهل کتاب را می‌گوید: حق دیگری را نمی‌خورند؛ اما دسته دوم را می‌گوید: اگر زورشان برسد از تجاوز نسبت به حتی حقوق کوچک هم نمی‌گذرند. بعد توضیح می‌دهد که چرا این دسته دوم چنین هستند: «ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» (آل‌عمران:۷۵) این به‌خاطر آن است که مى‏گویند: «ما در برابر امّیّین [غیر از ما]، مسئول نیستیم.» و بر خدا دروغ مى‏بندند؛ درحالی‌که مى‏دانند (این سخن دروغ است).

 

🔻چه شد؟! اینها تجاوزگری می‌کنند؛ چون مدعی هستند: دیگران حقی بر ما ندارند؛ ما مقابل تضییع حقوق غیرخودمان مورد سوال واقع نمی‌شویم؛ چون خودشان را قوم ویژه و برگزیده و برتر می‌دانند؛ خودشان را صاحب حق می‌دانند و دیگران را خیر، همه این ظلم‌ها را می‌کنند؛ چون مستکبر هستند!

 

🔻 استکبار یعنی خود را نسبت به دیگران بزرگ و ویژه دیدن؛ در تفسیر روایی علی ابن ابراهیم قمی از باب تطبیق مصداقی آیه می‌گوید: این دسته دوم، یهودی‌ها هستند که چنین روحیه‌ای دارند: «فإن الیهود قالوا یحل لنا أن نأخذ مال الأمیین‏»

 

🔻 اما فارغ از این تطبیق، آیه اصلاً اسم مسیحی و یهودی را نمی‌آورد؛ علت تجاوزگری را می‌آورد، فرقی ندارد این علت در مسیحی یا یهودی یا حتی مسلمان باشد؛ می‌گوید: برخی از اهل کتاب این‌چنین هستند و اصل حرف را می‌برد روی رفتار استکباری و خودخواهانه این گروه؛ علت تجاوزگری را ادعای «لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبیلٌ» ادعای ما خواص هستیم و غیر ما عوامی هستند که ما نسبت به آنها بازخواست نمی‌شویم، می‌داند.

 

🔻 ریشه همه تجاوزگری‌ها این خوی استکباری است و اگر نگوییم همه قوم یهود؛ اما صهیونیست‌ها مصداق تام و تمام این روحیه و نگاه را همواره در تعاملات خود با دیگران نشان داده‌اند، آنها به‌خاطر همین نگاه خودبرگزیده‌پندار و مستکبرشان، به خودشان حق می‌دهند؛ به‌راحتی هر جنایتی را نسبت به غیر خود انجام دهند، به خودشان اجازه می‌دهند یک ملت را از سرزمینشان با کشتار و خون‌ریزی بیرون کنند و در خانه‌ها و زمین‌هایشان مستقر شوند.

.....

📌 پی‌نوشت: برای شنیدن نمونه‌های مختلف این ادعا در تورات تحریف شده‌ آنها و حرف‌های سیاست‌مداران صهیونیست رجوع شود به: پادکست دهم از قوم نافرمان

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

 در تقابل با آمریکا اگر به بودجه نظامی و حجم تسلیحات آمریکا و خودمان نگاه کنیم؛ واضح است که ما اصلاً قابل‌مقایسه با آمریکا نیستیم و در این رویارویی هیچ توازنی برقرار نیست.

 

 اما اگر پای خداوند تبارک و تعالی و نصرت او را وسط بکشیم؛ اینبار توازن به نفع ما برهم می‌خورد چرا که دیگر آمریکا پشم هم مقابل خداوند و نصرت او نیست؛ پس همه سؤال این است که همان‌طور که اسرائیل صاحبش را وارد میدان کرد؛ صاحب ما نیز وارد میدان می‌شود؟!

 

 خداوند که نعوذبالله از ما تأثیر نمی‌گیرد؛ حالا ما یک کاری کنیم که خداوند در تعارف قرار گیرد یا دلش بسوزد و او هم به نفع ما وارد میدان شود! بلکه خداوند تبارک‌وتعالی قواعد و سنت‌هایی در عالم قرار داده است که هرکس طبق آنها عمل کند؛ مشمول آن سنت و قاعده می‌شود. یکی از این قواعد؛ قاعده نصرت است.

 

 اولین شرط اینکه مشمول نصرت خداوند شویم؛ این است که ما نیز در مسیر نصرت خداوند باشیم؛ ما برای نصرت دین و ولیّ الهی وارد میدان شویم:

«یَا أَییُهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» (محمد: ۷)

ای اهل ایمان اگر خداوند را یاری دهید؛ او نیز شما را یاری می‌دهد و گام‌هایتان را استوار قرار می‌دهد.

 

 اما سؤال بعد؛ چگونه می‌شود خداوند را نصرت داد؟! خداوند در آیه ۱۴ صف، توضیح داده است چگونه مرا نصرت دهید:

 

 «یَا أَییُهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنصَارَ اللَّهِ»

 ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاوران خدا باشید. چگونه؟

 

 «کَمَا قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِییِینَ مَنْ أَنصَارِی إِلَی اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِییُونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ»

 همان‌گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: «چه کسانی در راه خدا یاوران من هستند؟!» حواریون گفتند: «ما یاوران خداییم»

 

 نصرت خداوند در قالب نصرت ولیّ خدا است. اگر ولیّ خدا را یاری کردیم؛ یاری خداوند با ما است و قطعاً پیروز خواهیم شد. در ادامه همین آیه می‌گوید:

 

 «فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ کَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَییَدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ» (الصف: ۱۴)

در این هنگام گروهی از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ ما کسانی را که ایمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تأیید کردیم و سرانجام بر آنان پیروز شدند.

 

 📌 این مسیر پیروزی است؛ صاحب ما خداوند است و اگر پای یاری‌دادن او با یاری‌دادن ولیّ او باشیم؛ آن قدرت بی‌نهایت جلوه‌گری می‌کند و همه این قدرت‌های پوشالی را درهم می‌کوبد.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

الهیات جنگ

🔻 این روزها زیاد اصطلاح «الهیات جنگ» را می‌شنویم؛ منظور از این اصطلاح چیست؟! مثلاً منظور معنوی بودن در جنگ است؟! منظور توجه به اصل وجود خداوند در جنگ است؟! منظور مجموعه احکام فقهی جنگ است؟! خیر! پس منظور چیست؟!

 

🔻 خداوند تبارک‌وتعالی غنی مطلق است؛ یعنی از خارج و غیر از خود اثر نمی‌پذیرد، اثر پذیرفتن از غیر، مستلزم نوعی نقص در وجود است و خداوند از آن بری است؛ چنین نیست که ما همان‌طور که می‌رویم با کسی صحبت می‌کنیم، او را خام می‌کنیم، بتوانیم خداوند را نیز خام کنیم، سبحان الله؛ چنین نیست که بتوانیم برای خداوند تبارک‌وتعالی فیلم بازی کنیم، با اصرارکردن بیشتر او را راضی کنیم و...

هرچه هست در این عالَم، خداوند است و قوانین ثابتی که او برای اداره عالَم وضع کرده است؛ می‌توان گفت: سیستم عالم هوشمند است؛ وقتی به سطحی از اضطرار رسیدی؛ وقتی انفاق و ایثار کردی؛ وقتی اخلاص و تقوا ورزیدی؛ وقتی وحدت داشتید؛ شکر کردید؛ حسن‌ظن داشتید و... اینها همه یک سنت‌های الهی را جاری می‌کند.

اگر هم جایی می‌گوید: بگو یا اصرار کن، نه از این باب است که خداوند تبارک‌وتعالی نمی‌داند یا نیاز به گفتن و تکرار شما دارد؛ بلکه این گفتن و تکرار مصلحت و خیری برای شما دارد و خودش بخشی از سنت و قانون الهی است.

 

🔻 هر اتفاقی در این عالم رخ می‌دهد بر اساس یک سنت الهی و در یک دستگاه حکمت قرار دارد. وقتی می‌گوییم الهیات جنگ، منظور آشنایی با سنت‌ها و حکمت‌های جاری در موضوع جنگ است و در همین وِزان، می‌توان از تعابیر «الهیات اقتصاد»؛ «الهیات اداره کشور»؛ «الهیات بازار» و... نیز استفاده کرد؛ سنت‌ها، حکمت‌ها و قوانین الهی در هر کدام از این حوزه‌‌ها را الهیات آن حوزه می‌نامیم؛ این الهیات غیر از احکام فقهی در هرکدام این حوزه‌ها است؛ فهم این الهیات در هر حوزه برای هم‌سو شدن با سنن عالم و استفاده از این سنن الهی در مسیر تعالی فردی و اجتماعی در آن حوزه به کار ما می‌آید. فهم این سنت‌‌ها و حکمت‌ها به ما کمک می‌کند در وسط چالش‌ها و سخت‌ترین شرایط نیز آرام باشیم؛ درست انتخاب کنیم و ثابت‌قدم پیش رویم.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری