شرح حال

این وبلاگ جهت نشر نوشته‌های اینجانب حمیدرضا باقری می‌باشد

شرح حال

این وبلاگ جهت نشر نوشته‌های اینجانب حمیدرضا باقری می‌باشد

شرح حال
بایگانی

۶۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام خمینی» ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

مصاحبه با روزنامه عصر ایرانیان 13 بهمن 1403

🔻به نظر شما طبق خاطرات و زندگانی امام، ویژگی‌های ممتاز روح‌الله موسوی خمینی که ایشان را تبدیل امام خمینی می‌کند، چیست؟

سلام و رحمة الله

بسم‌الله الرحمن الرحیم

شاید برخلاف انتظار شما و بیان خیلی‌ها که می‌خواهند امام را متفاوت از همه علمای طول تاریخ شیعه نشان دهند، باید بگویم این‌چنین نیست. معتقدم قبل از امام خمینی نیز ما عالم و روحانی ممتاز که ویژگی‌های شبیه به امام را داشته است، داشته‌ایم، مثلاً آیت‌الله بروجردی، آیت‌الله شاه‌آبادی، آیت‌الله مدرس شخصیت‌های شبیه به امام هستند که نیاز به توضیح دارد. بعد از امام خمینی نیز علمایی که ویژگی‌های شبیه به امام را داشته باشند داریم، شهید سید محمدباقر صدر، شهید بهشتی، حضرت آقا همگی ویژگی‌های شبیه به امام دارند که آنها را مثل امام ممتاز می‌کند. البته یک نکته مهم وجود دارد که این افراد مثل امام زیاد نیستند، در هر زمانه‌ای این‌چنین گوهرهایی نادر هستند. ویژگی‌های ممتاز و مشترکی که در امام و همه این علما وجود دارد و وجود مجموع این ویژگی‌ها در کنارهم، امام را امام می‌کند، شهید صدر و حضرت آقا را متمایز می‌کند، شهید مدرس را متمایز می‌کند. اگر بخواهم این ویژگی‌ها برشمرم به نظر مهم‌ترین آنها چند چیز است:

یک نکته اینکه این علما همگی شأن خود را در فقط محدود مرحله فهم و بیان دین نمی‌دانند، آنها همگی به دنبال محقق کردن دین و پیاده‌شدنش هستند، علم فقط در سینه‌ها و کتاب‌های این علما جا خوش نکرده، علم را به صحنه عمل و اجرا می‌کشانند. این علما چون به دنبال تحقق دین هستند با مردم کار دارند، با گفتن یک مسئله احساس رفع تکلیف نمی‌کنند، اینطور نیست که مسئله را گفتند دیگر کاری نداشته باشند که حالا من گفتم کسی شنید؟! نشنید؟! برایشان مهم نباشد، یک مسئله را که می‌گویند، می‌روند دنبالش که محقق شد؟ نشد؟ چرا؟ چطور بگوییم که محقق شود؟ چه مقدماتی دارد که شنیده نمی‌شود؟ چه کنم که بهتر شنیده شود؟ آنها که شنیدند بعدش چه؟ برایشان چه برنامه‌ای داشته باشم؟ آنها که نشنیدند برایشان چه برنامه‌ای داشته باشم؟! مثل یک مسیر است که این جنس علما، نسبت به آنهایی که کاری به تحقق دین‌ندارند، حالا حالاها باید جلو بروند و زحمت بکشند و فکر کنند و تلخی بکشند. جنس انبیاء هم همین‌طور بود، با دلسوزی می‌رفتند تا توحید را به صحنه اجتماع بکشانند، همین جهت هم است که موجب می‌شود این علما با مردم کار داشته باشند، اجتماع و مردم برایشان مسئله مهمی برایشان باشد.

نکته دیگر این علما همگی افق نگاهشان افق تمدنی است، منحصر در یک مسئله یا دو مسئله نیستند، افق نگاهشان افق راهبری امت است، افق حل مسائل امت است، افق درگیری دو تمدن اسلام و طاغوت‌های زمان است، بزرگ فکر می‌کنند، همت‌ها و عزم‌های بزرگ دارند، می‌توانند مسائل را از بالا ببیند و تحلیل کنند، رابطه یک مسئله را با دیگر مسائل کلان جامعه می‌فهمند، تجربیات تاریخی را به‌دقت مطالعه کرده‌اند، به‌راحتی دور نمی‌خورند. فرق است بین یک عالمی که شأن خود را این می‌بیند که در مورد مسائل کشور و امت حرف بزند، با عالمی که دنیایش به یک روستا یا شهر یا مدرسه و... محدود می‌شود، فرق است بین عالمی که نگاه نمی‌کند این حرفش در فضاهای دیگر چه تاثیراتی دارد با عالمی که می‌فهمد این حرف در جای دیگر چه تاثیری دارد، چطور برداشت می‌شود، اصلا آن فضای دوم که جهان اهل تسنن یا فلان طیف اجتماع و... باشند از این بیان چه برداشتی می‌کنند، علمای مثل امام اگر در یک لایه و فضا کار می‌کنند به ارتباط این لایه و فضا با دیگر فضاها نیز دقت دارند. این علما دغدغه وحدت شیعه وسنی و گروه‌های مختلف جهان اسلام دارند، دغدغه وحدت حوزه و دانشگاه را دارند، دغدغه اصلاح حوزه دارند، چرا؟! چون نگاهشان کلان است، به سرزمین‌ها و سال‌های بعد هم فکر می‌کنند.

نکته دیگر اینکه این علما همگی از سر پختگی و یک وزانت عمیق علمی و باروحیه انقلابی وارد صحنه تحقق دین شده‌اند، نه از سر یک هیجان، سال‌های دراز نکات دقیق علمی را باحوصله و صبر فهم کرده‌اند، نگاهی سطحی ندارند، عمق دین را طی سال‌ها زحمت فهم کرده‌اند، تنها فقیه نیستند، عارف و حکیم و تاریخ‌دان و فیلسوف و کلامی هم هستند، دارای جامعیت هستند و به مسائل از یک بعد نگاه نمی‌کنند می‌توانند هر مسئله را از ابعاد مختلفش فهم کنند. امام بعد از قریب به ۲۰ سال‌ تحصیل علوم حوزوی، سال‌ها علوم مختلف را در بالاترین سطح ممکن تدریس کرده است، معروف‌ترین استاد اخلاق قم هستند، معروف‌ترین استاد فلسفه و عرفان قم هستند، در فقه و اصول پرشمارترین درس را دارند. سال‌های تدریس اخلاق ایشان ۹ سال، فلسفه ۲۰ سال و فقط تدریس خارج فقه و اصول ایشان ۲۹ سال طول کشیده است، یک شخصیت عمیق علمی است که باروحیه انقلابی وارد میدان مبارزه شده است، نه یک جوان پرشور و سطحی! این عمق باعث می‌شود که چهارتا به‌ظاهر روشنفکر نتوانند ایشان را دور بزنند، فرق است بین عالمی که با دیدن چند تا آدم پرطمطراق خودش را می‌بازد و کسی که غنای نفسی دارد که خود را نمی‌بازد، فرق است کسی که به آنچه می‌گوید و می‌فهمد اطمینان دارد و کسی که با یک‌عالمه شک و ابهام وارد صحنه می‌شود، فرق است بین کسی که با یک آشوب و بحران خودش هم به شک می‌افتد با کسی که هرچقدر هم فتنه‌ها و چالش‌ها و پیچیدگی‌ها زیاد می‌شود باز با آرامش و اطمینان خاطر عمل می‌کند و دیگران می‌توانند به او اتکا کنند. فرق است بین کسی که به واسطه اعتماد تامش به خداوند رئیس‌جمهور آمریکا هم تهدید کند، به هیچ حساب نمی‌کند با عالمی که جلو فرماندار شهر و رئیس یک اداره هم احساس حقارت می‌کند! فرق است بین عالمی که وقتی یک کشور به کشور شما حمله کرده است، می‌گوید یک دیوانه‌ای آمده سنگی انداخته و رفته حلش می‌کنیم با یک عالمی که رنگ خون می‌بیند حالش بد می‌شود!

نکته بعد این علما همگی پاک‌باخته و با شجاعت و امید وارد میدان شده‌اند، این شجاعت و امید که حاصل از عدم تعلق به دنیا و توکل و اتکا تام به خداوند قادر مطلق است، امر خیلی مهمی است و واقعاً خیلی‌ها همین‌جا پایشان می‌لغزد، دلشان می‌لرزد، ناامید می‌شوند، برخی حرف‌ها در اینجا هست که قابل‌گفتن نیست و در اسناد دفن می‌شود و می‌رود و کسی که اهلش باشد، اسناد را دیده باشد، می‌فهمد که فلانی کجا خالی کرد، کجا کم آورد، اما همان جا امام کم نیاورد، شهید صدر کم نیاورد. این جنس علمای مانند امام همه آمده‌اند تا هزینه شوند برای دین، نیامده‌اند تا برای خودشان دکان و دستگاهی درست کنند به چیزی جز خداوند تعقل ندارند.

امام خاطره‌ای دارد که مربوط به اولین منبر رفتنشان در اوایل جوانی است، می‌گوید: «پیشنهاد شد منبر بروم، استقبال کردم. آن شب کم خوابیدم، نه از ترس مواجه شدن با مردم، بلکه با خود فکر می‌کردم فردا باید روی منبری بنشینم که متعلق به رسول الله (ص) است. از خدا خواستم مدد کند که از اولین تا آخرین منبری که خواهم رفت، هرگز سخنی نگویم که جمله‌ای از آن را باور نداشته باشم و این خواستن عهدی بود که با خدا بستم. اولین منبرم طولانی شد، اما کسی را خسته نکرد... و عده‌‌ای احسنت گفتند. وقتی به دل مراجعه کردم از احسنت گویی‌ها خوشم آمده بود، به همین خاطر دعوت دوم و سوم را رد کردم و چهار سال هرگز به هیچ منبری پا نگذاردم.» این آدم خودش را از همان اول ساخته است و تکلیفش را با خودش مشخص کرده است.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

قریب به دو ماه مانده به پیروزی انقلاب وقتی امام هنوز در نوفل‌لوشاتو حضور دارند، نمایندگان تشکیلات حرکة المحرومین لبنان برای دیدار با امام از لبنان عازم فرانسه می‌شوند. در دیدار نمایندگان این جنبش در 6 آذر 1357  شهید چمران حضور ندارند؛ اما از لبنان نامه‌ای برای امام می‌نویسند که توسط نمایندگان جنبش به دست امام برسد. این نامه ازاین‌جهت که نسبت شیعیان لبنان و انقلاب اسلامی را به‌خوبی بیان می‌کند برای امروز ما بسیار خواندی است.

 

(تاریخ نوشتن این نامه آبان ۱۳۵۷ است و در کتاب یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران، چاپ اول، تهران، قلم، 1383ش صص ۵۸۱-۵۸۴، آورده شده است.)

 

گزیده‌ای از این نامه به شرح زیر است:
روزگاری بود که شیعیان را توهین می‌کردند خوار می‌شمردند، رافضی و کافر می‌دانستند، دست‌نشانده شاه و جاسوس اسرائیل می‌خواندند و از هیچ اهانتی فروگذار نمی‌کردند، ولی اوج مبارزات خونین شیعیان ایران به رهبری آن مرجع بزرگ همه موازین و مقاییس را عوض کرده است حقانیت شیعه را به همه ثابت نموده و برای همه شیعیان جهان حتی در دورترین نقطه ایجاد احترام و غرور و افتخار کرده است.

 

روزگاری بود که مارکسیست‌ها انقلابیون جهان به شمار می‌رفتند و هر جوان دل‌سوخته‌ای برای مبارزه علیه استثمار و استعمار اجباراً به مکتب مارکسیسم پناه می‌برد. اسلام افیون اجتماع به شمار می‌رفت، روحانیون مرتجع به‌حساب می‌آمدند. حتی یک جوان مسلمان از ابراز عقیده خود وحشت می‌کرد و صحنه تبلیغاتی و روشنفکری و انقلابی دنیا یکپارچه در دست مارکسیست‌ها و چپی‌ها بود و هر مؤمن مبارزی را بدون اینکه از فداکاری و جانبازی او ذکری به میان آید به جرم ایمانش به خدا، می‌کوبیدند، و به همه بدی‌ها متهم می‌کردند.

 

اما همین انقلاب عظیم و پرافتخار مسلمانان ایران به برکت رهبری بی‌نظیر آن مرجع بزرگ همۀ ارزش‌ها واژگون شد و همۀ مخالفین از شرق و غرب و حتی ملحدین در برابر عظمت این انقلاب اجباراً تعظیم کردند.

 

در حال حاضر نه‌تنها کاخ ظلم و فساد پهلوی در ایران فرومی‌ریزد، بلکه پایه‌های همه نظام‌های فاسد و ارتجاعی منطقه نیز می‌لرزد و حتی نظام‌های به‌ظاهر انقلابی و پیشرو نیز از پیروزی انقلاب اسلامی ایران وحشت دارند؛ زیرا در صورت پیروزی چنین انقلابی، جایی از اعراب برای آنها باقی نمی‌ماند.

 

به‌هرحال افتخار می‌کنم که در عصر جدید نیز به پیروی از مکتب حسین (علیه‌السلام)، پرچم خونین شهادت به دست شیعیان برافراشته می‌شود و مفهوم حقیقی شهادت و فداکاری و پاکی و طهارت و عمق انقلابی توسط شیعیان علی (علیه‌السلام) به همۀ جهانیان نموده می‌شود. در حال حاضر احساس می‌کنم که هر مسلمان، حقیقی با افتخار می‌تواند در برابر یک مارکسیست بایستد و از ایدئولوژی انقلابی خود دفاع کند و بالاخص یک شیعه مفتخر است که عمق انقلابی مکتب او و صلابت رهبری‌اش بر همه ثابت شده است. شیعیان لبنان پس از سال‌ها بدبختی و ذلت و توسری‌خوری به همت و رهبری آقای صدر به خود آمدند و متحد شدند و برای کسب حقوق پایمال شده خود قیام کردند، و موجودیت خود را به همه قبولاندند و برای اولین‌بار عقده حقارت را که بر نفوس همه شیعیان سیطره داشت، شکستند، و نهضتی اسلامی بر اساس افکار انقلابی شیعه به وجود آوردند. این نهضت به‌سرعت اوج گرفت و نیروهای موجود در منطقه، احزاب چپ و احزاب راست همه به وحشت افتادند و هر دو طرف در کوبیدن این نهضت حقیقی اسلامی متحد شدند و در خلال سه سال گذشته ضربه‌های سختی بر این نهضت زدند، و جنایات ناگفتنی از قتل و دمار و تهمت و افترا بر شیعیان وارد آوردند که وجدان هر آدم با انصافی را به درد می‌آورد. من می‌دیدم که هر سازمان یا حزبی از پشتیبانی کشوری بزرگ (عربی و غیرعربی) برخوردار است پول و اسلحه و امکانات دریافت می‌کند و از پشتیبانی سیاسی آن کشورها استفاده می‌نماید جز شیعه که در عالم هیچ پناهگاهی ندارد و دو قدرت بزرگ جهانی و همه نظام‌های موجود عربی با این نهضت اسلامی شیعی مخالف‌اند و در نابودی و یا تضعیف آن با هم همکاری می‌کنند طبیعتاً هر شیعه دل‌سوخته و رنج‌دیده لبنانی چشم امید به‌سوی ایران تنها کشور شیعه جهان می‌دوخت و انتظار کمک داشت؛ اما رژیم ظالم و فاسد شاه، بیش از هر جناح دیگری از نهضت شیعیان لبنان وحشت داشت و در کوبیدن آن می‌کوشید، و از هیچ جنایتی علیه شیعیان فروگذار نمی‌کرد.

 

اکنون که به قدرت ایمان و اراده آهنین آن مرجع و فداکاری بی‌نظیر ملت ایران رژیم شاه به آستانه سقوط رسیده است. شیعیان لبنان آن‌چنان احساس غرور و شادی می‌کنند که حدی بر آن متصور نیست. شاید هر آزادی‌خواهی و بخصوص هر مسلمان واقعی در هر نقطه از جهان از سقوط این نظام فاسد شاه احساس لذت کند، اما یک شیعه مصیبت‌زده و جنگ‌دیده لبنانی بیش از هر کس دیگری با نهضت انقلابی ایران احساس همبستگی می‌کند، و باروح خود و قلب خود و همه وجود خود ارزش این انقلاب مقدس را درک می‌نماید و پیروزی هر چه زودتر آن را آرزو می‌کند اکثر جوانان شیعه شب و روز خود را بافکر انقلاب ایران و ذکر خمینی رهبر عالی‌قدر به سر می‌آورند قلبشان از شوق میتپد و روحشان به‌خاطر همکاری و حتی شهادت در راه این انقلاب به پرواز درمی‌آید جوانان مؤمنی که مدت سه سال به جرم داشتن ایدئولوژی اسلامی از طرف چپ و راست به‌سختی کوبیده شده‌اند ناله دردمندشان در میان توفان اتهامات دروغ و تبلیغات زهرآگین و دشمنی‌ها و حقدها و کینه‌ها محو شده است اکنون در سایه انقلاب امیدبخش ایران نفسی به‌راحتی می‌کشند، و عقده‌های دل دردمند خود را با کمک این انقلاب باز می‌کنند.

http://rbo.ir/__a-3843.aspx

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

📖احمد احمد در کتاب خاطراتش می‌گوید:

«اوج‌گیری مخالفت‌ها با لایحه «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» موجب آشنایی من با نام حضرت امام شد. از آن روز من عاشق و شیفته این پیر فرزانه شدم... روزی با برادرم مهدی دراین‌خصوص صحبت می‌کردم. او گفت که گزارشی از فعالیت‌هایمان به محضر امام بدهید، اگر کار شما مورد تأیید ایشان باشد از شما حمایت کرده و کمک می‌کند. من از او خواستم که امکان ملاقات با حضرت امام را برایمان فراهم کند. او نیز پس از مشورت با حاج مهدی عراقی خواسته ما را پذیرفت و قول داد که در اولین ملاقات با امام تقاضای ما را برای دیدار حضوری طرح کند. ما نیز مشغول تهیه گزارشی شدیم تا بتوانیم به آن وسیله نظر و تأیید امام را نسبت به کارهای خود جلب کنیم. مرجانی که دایره فعالیتش گسترده‌تر و نفوذی در حوزه مرکزی بود، توانست حدود ۴۸ جلد کتابی را که درباره تبلیغ میسیونرهای مسیحی در ایران چاپ شده بود، جمع کند. ما این کتاب‌ها و یک سری نشریات راه مریم و راه عیسی را داخل یکی دوتا گونی ریخته و منتظر شدیم تا روز موعود فرارسد. اوایل سال ۱۳۴۲ روزی که برادرم و شهید حاج مهدی عراقی با حضرت امام ملاقات داشتند، من مرجانی و میرمحمد صادقی نیز با آنها همراه شده و به قم رفتیم... وارد منزل امام شدیم خانه‌ای با سبک و معماری قدیمی... منتظر آمدن امام شدیم. امام آمد... سلام دادیم و ادای احترام کردیم. امام جواب سلاممان را دادند، بعد ما در مقابل ایشان زانو زدیم و نشستیم و با اجازه ایشان گزارش فعالیت‌هایمان را ذکر کردیم. از مبارزه و خطر میسیونرهای مسیحی صحبت کردیم... مرجانی برای اغراق گفت که اینها توانسته‌اند در شهرستان همدان یک روستا را کاملاً مسیحی کنند. با این گفته حضرت امام با هیبت همیشگی خود به او نگاه کردند و پرسیدند: «کجاست؟» مرجانی متوجه شد که امام به اغراق او پی برده و در نتیجه ساکت شد و دیگر چیزی نگفت... نشریات راه مریم و راه عیسی و کتاب‌هایی را که با خود همراه برده بودیم، از گونی درآوردیم و یک، یک به امام نشان دادیم. با صحنه جالبی مواجه شدیم. امام هر جزوه و کتابی را که می‌گرفتند، نگاهی به‌عنوان آن می‌کردند و می‌فرمودند: «دیده‌ام، دیده‌ام، این را هم دیده‌ام» و آنها را کناردست خود می‌چیدند. ما باورمان نمی‌شد که امام این‌همه کتاب و جزوه را دیده باشند، به همین خاطر رفتار ایشان به ما برخورد، طوری که از درون احساس ناراحتی می‌کردیم. اینکه امام حتی یک کتاب را هم نگفتند که ندیده‌ام، ‌ برای ما تازگی داشت... امام وقتی عناوین همه کتاب‌ها را دیدند و کنار گذاشتند، فرمودند که دو تا کتاب دیگر هم هست و اسامی آن دو را ذکر کردند... و درباره آنها صحبت کردند. ما جا خوردیم ما نتوانسته بودیم به این دو کتاب دسترسی پیدا کنیم. گویا در آن کتاب‌ها به مرزهای کشور شبهه وارد شده بود و رژیم طاغوت به همین علت اجازه نشر و توزیع آنها را به مسیحیان نداده بود. ما از اطلاع و وقوف امام به این دو کتاب و مطالب آن بسیار شگفت‌زده شدیم. ناراحتی‌مان فراموش شد و کمی خود را جمع‌وجور کردیم. فهمیدیم که ما دچار توهم شده‌ایم و امام خیلی جلوتر از همه حرکت می‌کنند.»

📚منبع: کاظمی، محسن، خاطرات احمد احمد، چاپ هفدهم، تهران، انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۳ش، ص ۶۵_۶۸.

📖 مرحوم حجت‌الاسلام دعایی در مصاحبه‌ای در مورد احوالات امام خمینی بعد از شهادت آقا مصطفی نقل می‌کنند:

«جریان شهادت مرحوم حاج‌آقا مصطفی نه‌تنها در حالات روحی و فکری، بلکه در‏ ‏نظم برنامه روزمره امام اثر نگذاشت. ایشان ساعتی از روز را برای مطالعه کتاب‌های ‏جدیدی که به دستشان می‌رسید اختصاص داده بودند و به‌عنوان‌مثال تمامی کتاب‌های‏ ‏مرحوم دکتر شریعتی را مطالعه می‌کردند و بخصوص به آثار آقای مطهری بسیار علاقه‏ ‏داشتند و آثار ایشان و آقای طالقانی را قبول داشتند. در مورد کتاب‌های دکتر شریعتی نیز‏ ‏معتقد بودند آن‌قدرها که به این آثار اعتراض و حمله می‌شود، بی‌مورد است و تا این حد‏ ‏انحراف در میان آنها وجود ندارد. خاطرم هست که در آن ایام کتاب «طلوع انفجار» ‏حاج سید جوادی را مطالعه می‌کردند. حاج احمد آقا می‌گفت: وقتی امام از تشییع‌جنازه فرزندشان بازگشتند، ساعت مطالعه کتاب‌های روزمره‌شان بود. کتاب «طلوع‏ ‏انفجار» را باز کردند و به مطالعه آن پرداختند.»

‏‏‏‏📚 منبع: برداشت‌هایی از‏‏ ‏‏سیره امام خمینی‏‏(س)، ج ۲، ص ۳۳۲، به نقل از: ( روزنامه اطلاعات تاریخ  ۳ / ۸/ ۵۹) در پاورقی این خاطره آمده است:

مرحوم جلال آل‌احمد در یکی از خاطرات دیدارش با امام می‌نویسد که با کمال تعجب مشاهده کردم کتاب غرب‌زدگی‌ام که تازه چاپ شده بود نزد ایشان است که آن را مطالعه می‌کردند به آقا عرض کردم این چرت و پرت‌ها اینجا چه‌کار می‌کنند!

📖 حاج احمد آقا خمینی بعد از انقلاب در مورد مطالعات امام خمینی در نجف در مصاحبه‌ای می‌فرمایند:

«اکثر داستان‌های معروف را خوانده‌اند‏ ‏‏این روزها امام نمی‌رسند که کتابهای داستانی و این طور چیزها را بخوانند. آن‏ ‎‎‏چیزی که من گفته‌ام این است که امام در زمان قدیم مثلاً نجف که بودند واقعاً شاید‏ ‏در روز صدها صفحه کتاب می‌خواندند، کتاب قصه یا مسایل اجتماعی، چندتا کتاب‏ ‏می‌آوردند بیست صفحه از این، ده صفحه از آن، پانزده صفحه از آن، ایشان اکثر‏ ‏داستانهای معروف را خوانده‌اند؛ حالا چه کتابهایی که جنبه سیاسی یا اجتماعی‏ ‏داشت، مثل «نگاهی به تاریخ جهان» نهرو، چه کتاب‌های تاریخی، کتابهایی مثل «شوهر‏ ‏آهو خانم» را از اول تا آخر خوانده‌اند! می‌خواهم بگویم امام از این سبک چیزها‏ ‏می‌خواندند.»

📚 منبع: رجائی، غلام‌علی، ‏‏‏‏برداشتهایی از‏‏ ‏‏سیره امام خمینی‏‏(س)، ج ۲، ص ۳۳۳-۳۳۴، به نقل از: پیام انقلاب، ش ۶۰، ص ۲۴.

✔️ پی‌نوشت: در مورد روزنامه خواندن امام نیز استاد ما حجت‌الاسلام حمید وحیدی می‌فرمودند مرحوم آیت‌الله خوش‌وقت می‌گفتند در ایام حضور امام در ایران قبل از تبعید ایشان یک روز به اتاق مطالعه امام رفته بودم، دیدم پشت میز مطالعه ایشان به‌قدر دو وجب از پایین تا بالا روزنامه چیده شده بود. در مورد مطالعه روزانه روزانه‌های مختلف در زمان حضورشان در پاریس و بعد از پیروزی انقلاب نیز خاطرات متعدد از اطرافیان ایشان وجود دارد که در کتاب‌های خاطراتشان آمده است.

در نوجوانی نیز امام عمده کتاب‌های کتابخانه پدرشان را مطالعه کرده بودند و در زمان حضورشان در قم نیز ایشان یک کتابخانه بزرگ داشته‌اند که وقف عمومی کرده بوده‌اند و مکان آن ساختمان درمانگاه قرآن و عترت قم بوده است، این ساختمان را کسی به امام هدیه کرده بوده است و ایشان نیز آن را وقف محل تحصیل طلاب و کتابخانه‌ای می‌کنند که برخی از کتب خطی امام نیز در آن بوده است، اما این کتابخانه توسط ساواک غارت می‌شود و کتابخانه تعطیل می‌شود و بعد از سالیانی به جهت تعطیلی این مکان، برخی با اجازه امام آن را به درمانگاه تبدیل می‌کنند.

📖 حاج احمد آقا خمینی در مورد مطالعات امام می‌فرمایند:

«امام مطالعه را دوست دارند و هنوز که هنوز است به قدری مطالعه می‌کنند که‏ ‏چشمشان خسته می‌شود. یادم هست در ایام تعطیلی که تابستان‌ها به یکی از شهرها و‏ ‏یا تهران می‌آمدیم به قدری کتاب‌های متنوع مطالعه می‌کردند که صدای کسانی که برای‏ ‏ایشان کتاب تهیه می‌کردند درمی‌آمد. اکثر نوشته‌های نویسندگان بزرگ جهان را‏ ‏خوانده‌اند. چه در زمینه‌های اجتماعی و چه سیاسی، پر مطالعه ترین روحانی بودند.‏ ‏تاریخ ایران را بارها مطالعه کرده‌اند و تاریخ مشروطه را خوب می‌دانند.»

📚 منبع: برداشتهایی از‏‏ ‏‏سیره امام خمینی‏‏(س)، ج ۲، ص ۳۳۴، به نقل از: دلیل آفتاب، ص ۱۶۳.

 

✔️ پی‌نوشت: امام وقتی بعد از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ دستگیر می‌شوند و به زندان قصر و سپس پادگان عشرت آباد منتقل می‌شوند نیز دست از مطالعه برنمی‌دارند و طی نامه نگاری از آقای لواسانی می‌خواهند دو کتاب مستدرک الوسائل جلد سوم و کتاب تاریخ مشروطه سید احمد کسروی را برای ایشان ببرد.

نکته بسیار مهم اینکه همه این مطالبی که از مطالعات جنبی امام گفته شد، نسبت به مطالعات تخصصی فلسفی، عرفانی، فقهی، روایی و تفسیری ایشان، شاید اصلا به حساب نیاید و اگر حجم مطالعه قرآن ایشان که هر روز در چند نوبت انجام می‌شد نیز به این مطالعات افزوده شود، تازه فرهیختگی و حجم عظیم کار مطالعاتی امام درک می‌شود.

طبق سندی که سیدحمید روحانی در کتاب نهضت امام خمینی، ج ۱، ص ۴۰۴ می‌آورد در همان ایام حضور امام در زندان پس از خرداد ۴۲ ایشان کتاب‌های زیر را نیز درخواست می‌دهند (رسید دریافت آن در کتاب آمده):

۱-مکاسب محرمه ۲- کتاب الطهارة ۳- توضیح المسائل ۴- حاشیه توضیح المسائل ۵- تهذیب الاصول جزء اول و جزء الثانی و جزء ثالث ۶- تعلیقه بر وسیله ۷- تعلیقه عروة الوثقی ۸- مناسک حج ۹- نجاة العباد ۱۰- زبدة الاحکام.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

جمهوری اسلامی یا حکومت اسلامی!

یادداشت | حمید رضا باقری
برای خیلی‌ها این سؤال مطرح است که چه شد امام، چند ماه مانده به پیروزی انقلاب، برخلاف دوره نجف که از تعبیر حکومت اسلامی استفاده می‌کردند، در پاریس تعبیر جمهوری اسلامی را وارد ادبیات سیاسی مبارزات آن روز کردند؟!


 
تصویر 1: تا قبل از هجرت امام به پاریس و استفاده زیاد ایشان از تعبیر جمهوری اسلامی در شعارهای مردم از تعبیر حکومت اسلامی یا حکومت عدل اسلامی و... استفاده می‌شد.
 

تصویر2: تصویری از پلاکاردهای مورد استفاده مردم در راهپیمایی‌های پیش از انقلاب با شعار: «برقرار باد حکومت عدل اسلامی»

برخی‌ می‌گویند وقتی امام به پاریس آمد، ما به ایشان یاد دادیم که الگوی مطلوب ما جمهوری اسلامی است، نه حکومت اسلامی و ایشان پذیرفتند و از آن به بعد دیگر در سخنرانی‌ها و بیانیه‌های خود از تعبیر جمهوری اسلامی استفاده کردند. برخی هم گمان می‌کنند وقتی امام به پاریس رفتند، چون تازه با دموکراسی در مهد آن آشنا شده بودند، خودشان به این نتیجه رسیدند که بهتر است عوض حکومت اسلامی از تعبیر جمهوری اسلامی استفاده کنند.

 
تصویر 3: بعد از استفاده امام از تعبیر جمهوری اسلامی در سخنرانی‌ها و اعلامیه‌ها، این تغییر اصطلاح در پلاکاردهای راهپیمایی‌ها نیز خود را نشان داد.

اما آیا امام در نجف هیچ بحثی از جمهوری اسلامی نکرده بودند؟! آیا فهم روحانیون مبارز و مردم از حکومت اسلامی قبل از هجرت امام به پاریس چیزی متفاوت از جمهوری اسلامی بود؟!

 

پیش از انقلاب تصور بخش قابل‌توجهی از مردم از حکومت اسلامی چیزی شبیه به سلطنت عالم عادل بود. تا پیش از هجرت امام به پاریس نیز همه‌اش در بیانیه‌ها، پلاکاردها و شعارها، سخن از حکومت اسلامی بود و اساساً اگر امام از تعبیر جمهوری اسلامی استفاده هم نکرده بودند، باز در روند حرکت انقلاب هیچ اتفاقی رخ نمی‌داد و انقلاب با شعار حکومت اسلامی پیروز می‌شد؛ اما خود امام بعد از سفر به پاریس وقتی نشانه‌های پیروزی انقلاب روشن شده بود، در سخنرانی‌های خود مکرر، سخن از جمهوری اسلامی را پیش کشیدند.

 

در همان دوره نجف الگویی که امام خمینی از حکومت اسلامی در درس‌های خود مطرح می‌کردند و شاگردان اصلی ایشان نیز در تبلیغات خود آن را توضیح می‌دادند، امری متفاوت از دموکراسی غربی و حکومت به نحو سلطنت بود، الگوی امام در عین اینکه سلطنت و استبدادی نبود و با شورا و مشارکت مردم اداره می‌شد اما دموکراسی غربی نیز نبود. در مصاحبه‌ای که روزنامه لوموند فرانسه در 4 اردیبهشت ۱۳۵۷ در نجف با امام انجام می‌دهد. خبرنگار از ایشان می‌پرسد: [برنامۀ سیاسى شما چیست‌؟ آیا مى‌خواهید که رژیم را سرنگون سازید؟ به‌جای این رژیم، چه نوع رژیمى را برقرار خواهید کرد؟] امام پاسخ می‌دهند:
«کمال مطلوب ما ایجاد یک دولت و حکومت اسلامى است؛ مع‌ذلک نخستین اشتغال حاضر ما سرنگون‌کردن این رژیم خودسر و خودکامه است. در مرحلۀ اول بایستى قدرتى به وجود آوریم که به احتیاجات اساسى مردم پاسخ دهد».

 

خبرنگار می‌پرسد: [مقصودتان از حکومت اسلامى چیست‌؟ آنچه از این تعبیر، خودبه‌خود، به ذهن مى‌آید امپراتورى عثمانى و یا عربستان سعودى است.] امام پاسخ می‌دهند:
«تنها مرجع استناد براى ما، زمان پیغمبر و زمان امام على است». (1)

 

امام شکل حکومت اسلامی در عصر نبوی و امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) را نیز بر پایه جمهوری می‌دانستند. ایشان در درس فقه خود در نجف الگوی حکومت اسلامی را چنین توضیح می‌دهند:
«اسلام حکومتی را تأسیس نموده است که نه بر شیوه استبداد است که آرای یک فرد و امیال نفسانی او باشد و نه بر شیوه حکومت مشروطه و نه جمهوری که بر پایه قوانین بشری است و در آن رأی و نظر جماعتی از بشر بر همه اجتماع لازم می‌شود. بلکه حکومتی است الهام گرفته و برگرفته در تمام شئونش از قوانین الهی و هیچ یک از حاکمان حق استبداد در نظر خود را در آن ندارند بلکه جمیع آنچه در حکومت و شئون و لوازم آن است باید بر طبق قوانین الهی باشد حتی اطاعت‌کردن از مقامات حکومت. بله حاکم این حق را دارد که در موضوعات بر طبق مصالح مسلمانان یا کسانی که در تحت منطقه حکومت او هستند عمل کند و این استبداد به رأی نیست بلکه عمل بر اساس مصلحت است و نظر او مانند عملش تابع مصلحت است». (2)

 

در ادامه مصاحبه مورد اشاره از روزنامه لوموند، خبرنگار فرانسوی برای اینکه مشخص شود منظور امام از حکومت اسلامی چیزی شبیه حکومت مشروطه و مبتنی بر قانون اساسی آن زمان است یا خیر، از امام می‌پرسد: [آیا به نظر شما بازگشت به قانون اساسى ۱۹۰۶(3) یک راه‌حل معتبر است‌؟] و امام پاسخ می‌دهند:
«قوانین اساسى و متمم آن به‌شرط آنکه مورد اصلاح قرار گیرد، مى‌تواند مبناى دولت و حکومتى باشد که ما توصیه مى‌کنیم؛ این حکومت در خدمت آرمان اسلامى قرار مى‌گیرد».

 

خبرنگار که متوجه می‌شود منظور امام از اصلاح در قانون اساسی حذف سلطنت است از ایشان می‌پرسد: [آیا این قانون اساسى، رژیم سلطنتى را حفظ خواهد کرد و یا حکومت جمهورى را در مدنظر دارید؟] و امام پاسخ می‌دهند:
«رژیمى که ما برقرار خواهیم کرد به‌هیچ‌وجه رژیم سلطنتى نخواهد بود. این مطلب خارج‌ازموضوع است و مطرح نیست».(4)

 

حضرت امام 5 روز پس از این مصاحبه، در 9 اردیبهشت 1357 نیز وقتی هنوز در نجف هستند، در بخشی از پیام عمومی می‌فرمایند:
«به خواست خداوند تعالی تا برچیده‌شدن بساط ارتجاعی شاهنشاهی و برپاکردن حکومت عدالت‏گستر اسلامی دست از مبارزه برنمی‏داریم تا حکومت دموکراسی به معنی واقعی جایگزین دیکتاتوری‌ها و خونریزی‌ها شود».(5)

 

در آن زمان تبیین حکومت آتی توسط شاگردان امام نیز به همین نحو بود؛ به طور مثال در گزارش ساواک از سخنرانی آیت‌الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی در تاریخ ۲ شهریور ۱۳۵۷ یعنی قریب به یک و ماه و نیم قبل از هجرت امام به پاریس، چنین آمده است:
«عبدالکریم موسوی در مورد حکومت اسلامی سخنرانی نمود و حکومت در دست یک نفر را حکومتی استبدادی و سرمایه‌داری قلمداد و حکومت اسلامی را حکومتی دموکراسی با شوراها بیان نمود».(6)

 

استاد مطهری در یادداشت‌‌های خود در نقد مقاله یکی از منتقدین جمهوری اسلامی در 25 ددی‌ماه57 که مدعی شده بود: «مشکل هنگامى آغاز شد که برخى از طرفداران شما (امام خمینى) مسئله جمهورى اسلامى را به عنوان خواست کلیه مردم این مملکت مطرح کردند.» می‌نویسند:
«این مسئله را برخى طرف‌داران مطرح نکردند، خود ایشان مطرح کردند. روزى که ایشان درس‌هاى حکومت‏ اسلامى‏ را ایراد کردند و روزهایى که ایشان در همان سال‌ها با کمال صراحت در اعلامیه‏هاى خود نوشته‏اند ملوکیت اسلامى نیست، رژیم سلطنت یعنى حاکمیت موروثى اسلامى نیست، این مسئله مطرح شد».(7)
 


تصویر 4: تظاهرات پس از نماز عید فطر سال ۵۷

توضیح مدل حکومت توسط امام و شاگردانشان قبل و بعد از حکومت یکسان بود فقط بعد از حضور ایشان در پاریس مبارزات به اوج خود رسید و پرسش از چگونگی حکومت مطلوب ایشان در صورت پیروزی، پرشمارتر شد. بعد از حضور ایشان در پاریس فضایی پیش آمد که ایشان تفاوت‌های حکومت مطلوب مد نظرشان با حکومت سلطنتی و دموکراسی غربی را در مصاحبه‌ها و بیانیه‌های مختلف روشن‌تر بیان کنند.

 

پیش از اوج‌گیری مبارزات به علت تصور ذهنی مردم از دموکراسی یا حکومت مشروطه، امام نام هر کدام را که می‌آوردند باتوجه‌به تصویر ذهنی مردم معنا می‌شد و به همین جهت امام صرفاً بر فاکتورهای اساسی حکومت مطلوب خود تأکید می‌کردند. شهید عراقی در خاطرات خود می‌گویند:
«با حاج‌آقا (امام) هم که آن روزها صحبت می‌شد راجع به این مشروطه و مجلس و شاه و این حرف‌ها که آیا نظرتان موافق است با این نظر حکومت مشروطۀ این شکلی؟ آیا این مبارزه را که ما می‌خواهیم بکنیم، می‌خواهیم همیشه همین‌ها پابرجا باشند؟ یا می‌خواهیم تغییری پیدا بشود؟ این مبارزه برای چی است؟ اگر این شاه بیاید رفراندومش را پس بگیرد، دیگر ما کاری نداریم؟ حاج‌آقا می‌فرمودند که بعضی چیزها هست که الان نمی‌شود گفت، مثلاً می‌گفتند ما الآن نه می‌توانیم مشروطه را تأیید کنیم و نه می‌توانیم تکذیبش کنیم. چرا؟ برای خاطر اینکه اگر ما مشروطه را بیاییم الآن تأیید بکنیم گیر یک‌مشت مقدس احمق می‌افتیم، این مقدّس‌ها بیچاره‌مان می‌کنند. اگر بیاییم الآن مشروطه را تکذیبش بکنیم گیر یک‌مشت روشنفکر می‌افتیم، ما را ضد آزادی می‌دانند، ضد دموکراسی می‌دانند، می‌گویند همان خلیفه بازی را می‌خواهند دربیاورند، همان دیکتاتوری خودشان را می‌خواهند به وجود بیاورند، از این حرف‌ها می‌آیند می‌زنند. ما راجع به مشروطه و این قانون اساسی و این حرف‌ها الآن صلاحمان نیست که هیچ حرف بزنیم، بگذارید خرده‌خرده به هر مناسبتی شد آدم حرفش را می‌زند و کارش را هم می‌کند. بعد هم یک مقدار راجع به مسائل که آیا این مبارزات این شکلی اصلاً می‌تواند نتیجه داشته باشد، در یک کشوری مثل کشور ما اصلاً می‌تواند یک حرکت سیاسی نتیجه مثبت بدهد یا ندهد؟ ... ایشان می‌گفتند که این بستگی به آگاهی مردم دارد، مردم الآن آگاه نیستند، باید مردم را آگاهشان کنیم».(8)

 

6 روز پس از ورود امام به پاریس در 14 مهر 1357، ایشان در اولین مصاحبه خود با رسانه‌های خارجی در ۲۰ مهر به صورت کامل آنچه از شکل حکومت مطلوب مد نظرشان است را چنین توضیح می‌دهند:
«باید این رژیم برچیده بشود و پس از آن، با یک رفراندوم عمومى، شخصى روى کار بیاید براى حکومت موقت؛ و به آراى عمومى رجوع بشود براى تشکیل یک مجلس؛ و تمام احکامى که از مجلس بگذرد و تمام مسائلى که در مجلس بگذرد، آن مسائل مطابق با اتکاى به ملت است. و تغییر، یک تغییر طبیعى است از یک حکومت و سلطنت غیرقانونی به یک حکومت و رژیم قانونى».

 

بعدازاین توضیحات، خبرنگاری از ایشان سؤال می‌کند: [آقا ممکن است توضیح بفرمایید که مقصود از حکومت اسلامى جمهورى اسلامى چیست‌؟ و عدۀ زیادى در ایران گفتند که مى‌خواهیم برگردیم به قانون اساسى ایران؛ در این مورد ممکن است توضیحاتى لطف بفرمایید؟] و امام پاسخ می‌دهند:
«برگشت به قانون اساسى، همان برگشت به رژیم سلطنتى منحط است که امرى است کهنه شده و ارتجاعى؛ و این قابل‌برگشت نیست. و اشخاصى که مى‌گویند مى‌خواهیم برگردیم در اقلیت واقع هستند؛ و تمام ملت از سرتاسر کشور فریاد مى‌زنند که ما حکومت اسلامى مى‌خواهیم. و اما رژیم اسلامى و جمهورى اسلامى، یک رژیمى است متکى بر آراى عمومى و رفراندوم عمومى و قانون اساسى‌اش قانون اسلام و باید منطبق بر قانون اسلام باشد؛ و قانون اسلام مترقی‌ترین قوانین است، و قانون اساسى آن مقدار که مطابق با این قانون مترقى است آنها بر جاى خود باقى مى‌ماند و آن مقدار که مخالف با این است - به‌حکم خود قانون اساسى - قانونیت ندارد؛ و بسیارى موادش، موادى بوده است که با سرنیزه تحمیل شده است و آنها باید ساقط بشود».(9)

 

سؤالات مربوط به حکومت مدنظر ایشان در روزهای بعد، مکرر توسط خبرنگارها پرسیده می‌شد و همه پاسخ‌های امام بر همین الگو منطبق بود. به طور مثال در ۳ آبان ۱۳۵۷ وقتی خبرنگار فرانسوی از ایشان سؤال می‌کند: [از قرار، ترجیح شما یک جمهورى اسلامى است. از قول شما گفته‌اند که کار رژیم سلطنتى به استبداد مى‌کشد، با وجود این هستند رژیم‌های جمهورى اسلامى که از بعضى از رژیم‌های سلطنتى استبدادى‌ترند. در این باره چه نظر دارید؟] و ایشان پاسخ می‌دهند:
«دولت‌های استبدادى را که وجود دارند نمى‌توان حکومت اسلامى خواند تا شما بتوانید سلطنتى آن را با جمهورى آن مقایسه کنید. رژیم اسلامى با استبداد جمع نمى‌شود. آن رژیم‌های جمهورى هم که استبدادى هستند در اسم جمهورى هستند و در محتوا سلطنتى».(10)

 

تفاوت اصلی جمهوری اسلامی با دموکراسی غربی عدم تابعیت مطلق قوانین از آرای عمومی و حاکمیت قوانین اسلام بود. قوانینی که آزادی مردم را در چهارچوب شرع اسلام می‌پذیرفت و امام نیز با وجود جو کشور فرانسه در مطلوبیت آزادی و الگوی دموکراسی صریحاً این نگاه خود را در مصاحبه‌های مختلف توضیح دادند. ایشان در 5 آبان 1357 وقتی خبرنگار کانال یک تلویزیون فرانسه از ایشان می‌پرسد: «آیا اسلام با قوانین بدون انعطافی که دارد، می‏تواند آزادی و پیشرفت اجتماعی را ضمانت نماید؟ نمونه‏ای از آن را در کشور دیگری بدهید»:
«اولاً، اسلام قوانین اساسی‏اش انعطاف ندارد و بسیاری از قوانینش با نظرهای خاصی انعطاف دارد و می‏تواند همه انحای دموکراسی را تضمین کند. کشوری که ما می‏خواهیم، کشوری اسلامی به همه معناست و اکنون در خارج نظیرش نیست، ولی درگذشته وجود داشته است».(11)

 

ایشان در همین راستا در مصاحبه دیگری که در ۲۰ آبان دارند در پاسخ به سؤال خبرنگار که: [ماهیت حکومت جمهورى‌اى که موردنظر حضرت‌عالی است چیست‌؟ و مشخصات آن چگونه است‌؟] می‌فرمایند:
«ماهیت جمهورى اسلامى این است که با شرایطى که اسلام براى حکومت قرار داده است، با اتکا به آراى عمومى ملت، حکومت تشکیل شده و مجرى احکام اسلام باشد».(12)

 

ایشان در مصاحبه دیگری در 13 آذر 1357 با رادیو «بی. بی. سی» در پاسخ به این سؤال که «درصورتی‌که حضرت آیت‌الله در سرنگونی شاه موفق شوند، چه نوع حکومتی را جانشین خواهند کرد؟» می‌گویند:
«یک حکومت جمهوری اسلامی. اما جمهوری است برای اینکه به آرای اکثریت مردم متکی است. و اما اسلامی، برای اینکه قانون اساسی‏اش عبارت است از قانون اسلام. اسلام در همه ابعاد قانون دارد و به همین جهت احتیاج به قوانین دیگری نداریم. و قانون اساسی فعلی را تصفیه می‏کنیم، یعنی نظر می‏کنیم، هر مقدارش موافق با قانون اسلام است، آن را حفظ می‏کنیم و هر مقدارش که مخالف با قانون اسلام است، آن را حذف خواهیم کرد».(13)

 

علاوه بر توضیحات مفصل امام در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های مختلف، شاگردان ایشان نیز قبل و بعد از پیروزی انقلاب و پیش از همه‌پرسی جمهوری اسلامی و تصویب قانون اساسی معنای جمهوری اسلامی را مکرر در مصاحبه‌های تلویزیونی برای مردم توضیح دادند.(14) به‌عنوان گزیده‌ای از توضیحات شهید بهشتی در یکی از این مصاحبه‌ها که دو هفته پیش از همه‌پرسی جمهوری اسلامی (۱۲ فروردین) به شرح زیر است:
«نوع حکومت در جامعه‌هاى بزرگ بشرى، یا حکومت فردى است که یک فرد به اتکای زور و قدرت، در زیر برق سرنیزه، با استفاده از لولۀ تفنگ، از تانک و زره‌پوش، زمامداری‌اش را بر مردم تحمیل مى‌کند و یک‌تنه مبدأ و منشأ قدرت، تصمیم‌گیرى، قانون، و اجراى قانون مى‌شود که در اصطلاح اروپایى به این مى‌گوییم «مُنارشى» و در ترجمۀ آن در زبان فارسى مى‌توانیم بگوییم «پادشاهى» که وقتى خیلى گُنده‌ترش کردند، شد «شاهنشاهى»، و در اصطلاح عربى، به آن «سلطنت» مى‌گوییم. البته سلطنت مى‌تواند سلطنت مطلق باشد و مى‌تواند سلطنت مشروطه باشد؛ ولى به‌هرحال در نظام سلطنتى، در رژیم سلطنتى، یک مطلب هست و آن این است که یک فردْ زمامدار یک جامعه شده و این سِمَت زمامداری را به اتکای قدرت، زور، یا وراثت یک صاحب قدرت و زورمند دیگر به دست آورده است.

 

نوع دیگرى از حکومت عبارت است از حکومت یک گروه از زبده‌ها، افراد برجسته، قشر برجسته و ممتاز بر یک جامعه که زمامداری را به سبب داشتن امتیازات خاص به دست آورده‌اند. از میان انواع مختلف این نوع حکومت، دو نوعش خیلى معروف است: یکى حکومت گروه برگزیدگان و اشراف و کسانى که از نظر روحى، از نظر فکرى، از نظر بلنداندیشى و مَلَکات مختلف انسانى ویژگى‌ها و امتیازاتى دارند که از آن در اصطلاح اروپایى به «آریستوکراسى» یاد مى‌شود و در ترجمه‌اش در زبان ما، حکومت برگزیدگان آمده است.

 

قسمى دیگر آن است که گروهى به سبب داشتن ثروت و دستیابی به سرمایه و زر توانسته‌اند به قدرت برسند و زمامدار بشوند. طبقه و قشر ثروتمندان به اتکای داشتن قدرت اقتصادى که از آن به «الیگارشى» تعبیر مى‌شود و ما معادل معروف فارسى هنوز برایش نداریم و باز مى‌توانیم بگوییم «حکومت ثروتمندان». در اینجا باز یک گروه حکومت مى‌کند بر مردم و حکومتش را با امتیازى توجیه مى‌کند که از نظر فکرى، از نظر نوع تربیت، از نظر اخلاق و ملکات، یا از نظر قدرت اقتصادى به دست آورده است؛ حکومت اقلیتى ممتاز بر اکثریت. این هم نوع دوم.

 

نوع سوم حکومتى است که نه در پرتو سرنیزه و برق سرنیزه و لولۀ تفنگ و تانک و زره‌پوش و قدرت و زور است و نه به دلیل داشتن امتیازات خاص یا ثروت؛ بلکه زمامدار، سِمَت و منصب و قدرتش را از حمایت عامۀ مردم مى‌گیرد. از تودۀ مردم، از خلق، از ناس، از عامه، از آنها مى‌گیرد قدرت خودش را و سِمَت خودش را. آنها هستند که او را به این سِمَت بر مى‌گزینند یا مى‌پذیرند. از این نوع حکومت در یونان باستان به «رِپوبلیکا» یاد مى‌شد. حکومت برگرفته از عامه که از آن با نام «دموکراسى»، حکومت دِمو، حکومت توده، حکومت ملت، و حکومت عامه یاد مى‌شد. به‌طوری‌که رِپوبلیکا عملاً باید با دموکراسى همراه و همگام باشد.

 

در زمانى که کتاب‌ها و معارف یونانى به زبان عربى ترجمه مى‌شد، مترجمین عرب واژۀ «جمهوریّت» را براى معادل عربى رِپوبلیکا انتخاب کردند. ... وقتى مى‌گوییم جمهورِ ناس، یعنى قسمت عمدۀ مردم، و به‌طورکلی جمهور یعنى قسمت عمدۀ هر چیز. ... حکومت جمهورى یعنى حکومتى که زمامدارش از طریق اکثریت مردم و قسمت عمدۀ مردم بر سر کار مى‌آید... رابطۀ بین جمهورى و آن مفهومى را که ما در این توضیح مى‌خواهیم براى جمهورى اسلامى بیان کنیم،به‌خوبی دریافتید ... در میان انواع حکومت که گفتیم، گاهى از یک نوع حکومت دیگر هم یاد مى‌شود: حکومت «تئوکراسى»، حکومت الهى ... ببینیم آیا از میان این چند نوعى که برشمردیم، ...، کدام‌یک از این‌ها با مبانى اسلام در زمینۀ حکومت سازگارتر است‌؟ از میان این چند نوعى که یاد کردیم، نوع جمهورى و حکومت جمهورى با مبانى اسلام در زمینۀ زمامداری سازگارتر است.

 

حکومت در یک جامعۀ اسلامى، وقتى در زمان پیغمبر اکرم (ص) مطرح مى‌شود، یک‌وقت است در عصر ائمۀ شیعه (س) و زمان حضور آن‌ها مطرح مى‌شود، و یک‌وقت است در این عصر، یعنى در زمانى که ما هستیم، مطرح مى‌شود. بحثى که مى‌خواهم بکنم ... مربوط است به امروز ما. ... آنچه مهم است این است که امروز ما چه نوع حکومتى داشته باشیم‌؟

 

بر طبق مبانى اسلامى، در عصر ما حکومت، زمامدار، حاکم صرفاً باید سِمَت و قدرت خویش را از آرای مردم بگیرد. کسى حق دارد زمامدار مردم باشد که برگزیدۀ مردم یا لااقل پذیرفتۀ مردم و مورد حمایت مردم باشد. هیچ‌کس حق ندارد بر طبق مبانى اسلام که ولایت، قدرت، زمامداری خودش را بر مردم تحمیل کند؛ بر خلاف رضایت آنها و بر خلاف پذیرش و حمایت آنها و بر خلاف انتخاب آنها. چرا؟ براى این‌که اگر کسى آمد بر خلاف رأى مردم، بر خلاف انتخاب و پذیرش و خواست مردم، به آن‌ها گفت من آقابالاسر شما هستم، من حاکم بر شما هستم، مى‌خواهید بخواهید، مى‌خواهید نخواهید، این آدم یک آدمى است که با زور و با تحمیل و از روى انگیزۀ تفوق‌طلبى آمده است سِمَتى را براى خودش ادعا کرده و تفوق‌طلبى و امتیاز طلبی و برترى‌طلبى در منطق قرآن و بر طبق اندیشۀ اسلامى و ایدئولوژى اسلامى مردود، مطرود، و مایۀ فساد و مایۀ تیره‌بختى در دنیا و آخرت است.

 

مى‌بینیم که قرآن در آیات مختلف از مستکبرین، از آنها که خودشان را بزرگ مى‌شمرند، بزرگى‌شان را بر دیگران تحمیل مى‌کنند، به زشتى یاد مى‌کند و استکبار و بزرگى‌جویى و بزرگى‌طلبى و بزرگى‌فروشى را عامل انحراف مى‌داند. ...
حالا که باید در جامعۀ ما براین‌اساس حکومتى سر کار آید، این حکومت باید شکلى داشته باشد که در آن شکل عامل تحمیل، عامل این‌که این سمت را من بر شما تحمیل مى‌کنم، وجود نداشته باشد. این شکل بر طبق تعریف‌هایى که ما از انواع سه‌گانۀ حکومت کردیم، چه شکلى مى‌تواند باشد؟ جمهورى؛ بنابراین، یک‌پایه از جمهورى اسلامى این است: جمهورى اسلامى نوع حکومتى است که با پذیرش و انتخاب آزادانۀ اکثریت ملت به قدرت مى‌رسد. این یکى از اساسى‌ترین پایه‌هاى جمهورى اسلامى است... خوب هر حکومتى که بر اساس رأى آزاد مردم سر کار بیاید، مى‌تواند جمهورى اسلامى باشد؟ نه. این شرط لازم است ولى شرط کافى نیست. یک شرط دوم هم دارد و آن این است که وقتى اکثریت مردم یک کشور مسلمان‌اند، این مسلمان‌ها اگر فردى یا گروهى را با رأى آزاد براى زمامداری انتخاب کردند، خودبه‌خود از این زمامدار مى‌خواهند که این حکومت، این نظام، این رژیم خودش را در ادارۀ مملکت نسبت به مقررات و تعالیم اسلامى ملتزم و متعهد بداند. متعهد باشد که جامعه و کشور را بر مبناى تعالیم سعادت‌بخش اسلام اداره کند».(15)

 

پس از مشخص‌شدن معنای جمهوری در عین لزوم اسلامی بودن ساختار جامعه و تصویب با آراء حداکثری شکل جمهوری اسلامی، بحث‌های نحوه عملی‌کردن این ساختار به‌عنوان پرسش اصلی مطرح شد. امام با اینکه مباحث ولایت‌فقیه و شکل اجرایی ساختار حکومت را نیز از سال‌ها قبل در مباحث علمی مطرح کرده بودند اما تصویب و طراحی شکل اجرایی ساختار حکومت برای حفظ توأمان جمهوریت و اسلامیت آن را آزادانه به مجلس خبرگان قانون اساسی سپردند و اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی نیز بدون هیچ فیلتری با رأی مستقیم مردم انتخاب شدند و پس از بحث‌های مفصل در این مجلس خبرگان قانون اساسی نسخه قانون اساسی  با اصول مختلفی همچون تفکیک قوا به قوه مجریه، مقننه و قضائیه، جایگاه قانونی ولی‌فقیه و نحوه انتخاب او و اختیارات او توسط منتخبین مستقیم مردم به تصویب رسید و به آرای عمومی گذاشته شد.

 

پی‌نوشت:
1) صحیفه امام؛ ج‏3؛ ص372.
2) الإسلام أسّس حکومة لا على‏ نهج الاستبداد المحکم فیه رأی الفرد و میوله النفسانیة فی المجتمع، و لا على‏ نهج المشروطة أو الجمهوریة المؤسّسة على القوانین البشریة، التی تفرض تحکیم آراء جماعة من البشر على المجتمع. بل حکومة تستوحی و تستمدّ فی جمیع مجالاتها من القانون الإلهی، و لیس لأحد من الولاة الاستبداد برأیه، بل جمیع ما یجری فی الحکومة و شؤونها و لوازمها لا بدّ و أن یکون على‏ طبق القانون الإلهی، حتّى الإطاعة لولاة الأمر. نعم، للوالی أن یعمل فی الموضوعات على‏ طبق الصلاح للمسلمین، أو لأهل حوزته، و لیس ذلک استبداداً بالرأی، بل هو على‏ طبق الصلاح، فرأیه تبع للصلاح کعمله. کتاب البیع، ج‏2، صص: 619 – 620.
3) قانون اساسى مشروطه (۱۲۸۵ ه‍. ش ۱۳۲۴ ه‍. ق).
4) صحیفه امام؛ ج‏3؛ ص 373.
5) صحیفه امام، ج‏3، صص: 378 – 379.
6) سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج 8، ص ۳۳۵.
7) مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏24، ص  315.
8) ناگفته‌ها‌ (خاطرات شهید حاج مهدی عراقی پاریس پاییز ۱۳۵۷-۱۹۷۸)؛ چاپ اول، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۷۰ش، ص 167.
9) صحیفه امام، ج ۳، ص ۵۲۴.
10) همان ص ۱۴۷.
11) صحیفه امام؛ ج‏4؛ ص172.
12) همان ص ۴۴۴.
13) صحیفه امام؛ ج‏5؛ ص170.
14) به طور مثال ر.ب: مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج‏ 24، صص 330 – ۳۳۵.
15) بهشتی سید محمد. 1392. مبانی نظری قانون اساسی. تهران - ایران: روزنه، صص 13 – 23.

لینک مطلب از سایت پژوهشکده باقرالعلوم

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

📌تحلیل امام از شرایط ۱۳۶۶ مشابه تحلیل امروز حضرت آقا است.

 

🔻آقا در ۱۴ خرداد ۱۳۹۱ می‌فرمایند:

«ما می‌توانیم به قله برسیم، ما داریم در دامنه حرکت می‌کنیم... آن روزی که ایران به قله برسد، معارضه‌های خباثت‌آلود به پایان خواهد رسید.» زمان می‌گذرد و بعد از فراز و نشیب‌ها و سختی‌های زیاد، در ۲۶ مرداد ۱۴۰۲ حضرت آقا می‌فرمایند:

«ما فصل مشبعی را حرکت کرده‌ایم. به قله‌ها نزدیک شده‌ایم. نباید خسته بشویم.»

 

🔻مشابه همین تحلیل را امام در پیام برائت از مشرکین در ۶ مرداد ۱۳۶۶ دارند:

«ما افتخار مى‏‌کنیم که در این نبرد طولانى و نابرابر فقط با تکیه بر سلاح ایمان و توکل بر خداى بزرگ و دعاى بقیة اللَّه- عجل اللَّه تعالى فرجه- و اعتماد به نفس و همت دلاور مردان و شیرزنان صحنه کارزار به پیروزى رسیده‏‌ایم و خدا را سپاس مى‏‌گزاریم که منت هیچ قدرت و کشورى و ابرقدرتى در جنگ، بر گردن ما نیست و مردم کارآزموده و متوکل ما با استعانت از ذات مقدس کبریا یکه و تنها و مظلومانه بر مشکلات بسیارى ... فائق آمده است. ... هم‌اکنون که به مرز پیروزى مطلق رسیده‏‌ایم و قدم‌هاى آخرمان را برمى‏‌داریم، صداى ناآشناى صلح طلبى آن هم از کام ستمگران و جنگ‏‌افروزان به گوش مى‏‌رسد و در جهان غوغا به راه انداخته و عزا و ماتم صلح طلبى برپا نموده است و مدافع آزادى و امنیت انسان‌ها شده و براى خون جوانان و سرمایه‏‌هاى مادى و معنوى در کشور ایران و عراق مرثیه سرایى مى‏‌کند. ... آیا براستى از این طریق جهانخواران نمى‏‌خواهند از ضربه آخر ما جلوگیرى کنند و براى حفظ منافع خویش سیاست جنگ و صلح جهانى را به تصمیمات و فکرهاى پوسیده و شیطانى خود گره بزنند و عملًا جان و مال و مملکت و امنیت ملل عالم را به قبضه قدرت خود درآورند که به طور قطع و یقین، علت و فلسفه سماجت و اصرار جهان‌خواران در تحمیل صلح بر ملت ایران، نشأت گرفته از همین تفکر است. و از همه اینها که بگذریم این مسأله که چه کسى خواهان صلح واقعى است و چه کسى جنگ طلب است خود اولِ بحث ما است.»

👈 (صحیفه امام ؛ ج‏ ۲۰؛ ص ۳۲۷ ۳۲۷.)

 

🔻جبهه حق چندین بار تا مرز پیروزی مطلق رسیده است اما مالک‌ها مجبور شده‌اند خیمه معاویه را رها کنند و برگردند. اشتباه محاسباتی و اختلال در روایت درست صحنه، مسیر لغزان باقی مانده تا فتح قله‌ها را دست نیافتنی کرده‌ است.

🔻مهم‌ترین جهاد در «نزدیکی قله» و «مرزهای پیروزی مطلق» جهاد تبیین است. نزدیک قله بیشترین فشار و اوج نبرد است، نه بر جان‌ها بلکه بر ذهن‌ها.

👈به شرح حال بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

چند دوره برای دوره اسلام ناب و دوره‌های طلبگی و جاهای دیگر بحث‌های مکتب امام را ارائه کردم و هر بار سعی کردم بحث‌ها را کامل و بازنویسی کنم تا بالاخره امسال برای دوره اسلام ناب ۱۴۰۲ دوره خواهران و برادران دعوت شدم اما قبل از شرکت در دوره خواهران ساعتی قبل از حرکت مشکلی پیش آمد که مجبور شدم دوره را کنسل کنم به همین خاطر تصمیم گرفتم بحث‌های خودم را بنویسم و به صورت جزواتی منتشر کنم تا ان شاء الله وظیفه تبلیغی خودم را جبران کرده باشم.

ان شاء الله به فضل الهی خداوند به این کار برکت دهد.

جزوه جلسه اول درس مکتب امام: ضرورت آشنایی با مکتب امام و ادامه دادن آن برای تعالی خودمان و کشور.

دریافت

جزوه جلسه دوم از درس مکتب امام: توجه به خدای بی‌نهایت در فهم مکتب امام.

دریافت

جزوه جلسه سوم از درس مکتب امام: هدف اصلی مبارزات در مکتب امام.

دریافت

جزوه جلسه چهارم از درس مکتب امام: مطالبه حداکثری تحقق دین و توحید در مکتب امام.

دریافت

جزوه جلسه پنجم از درس مکتب امام: ولایت در مکتب امام.

دریافت

جزوه جلسه ششم از درس مکتب امام: مردم در مکتب امام.

دریافت

ادامه دارد

👈به شرح حال بپیوندید.
 

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

⁉️ پرسید که چه شد جذب منظومه فکری امام شدید؟

گفتم: برای اینکه از فکر و اندیشه آغاز کنی خودت باید در سطحی از جامعیت و علم باشی که ‌لغزش‌گاه‌های ظریف را تشخیص دهی، راه درست را در دوراهی‌های معرفتی بر اساس ضوابط دقیق تشخیص دهی، خب چند نفر در این سطح هستند و اگر باشند خودشان یکپارچه امام هستند.

کم‌تر کسی است که از مسیر آشنایی با منظومه اندیشه امام، جذب ایشان شده باشد.

برخی ممکن است بگویند دیدن خروجی کار امام موجب جذب شدن افراد به ایشان شده است چون مثلا قبل از انقلاب در هر حکومتی قسمتی از ایران جدا شد، چه پهلوی چه قاجار و پادشاهان ما خوار حقیر مقابل بیگانه بوندند ولی بعد از انقلاب ما عزیز شدیم. خب اگر این ملاک باشد می‌گویم پادشاهان صفوی هم به ما عزت دادند، نادرشاه که عدد جنایت‌هایش بی‌شمار است، هم به ما عزت داد و باید شخصیتی جذاب برای من باشد! جنس اینطور علاقه‌ای به امام مثل علاقه مردم آمریکا و انگلستان و بقیه استعمارگرها به رهبرانشان است. جنس علاقه نازی‌ها به هیتلر چون او ما را عزیز کرده است پس ما به او علاقه داریم. جنس علاقه من به خودم و منیت من!

مردم پیش از انقلاب که هنوز خروجی کار امام را ندیده بودند، شهدا که نتیجه کار امام را ندیده بودند، آنها چرا آنطور عاشقانه جذب امام شدند؟!

جنس علاقه ما به امام از جنس علاقه به امام حسین (ع) است چه امام حسین (ع) پیروز شود و چه شکست بخورد ما عاشقش هستیم. اصلا ما هرچه در مسیر امام حسین (ع) و امام خمینی بیشتر هزینه دهیم، عاشق‌ترش می‌شویم، همانطور که پدر و مادرهای شهدا عاشق امام و راهش هستند و برای امتداد آن تلاش و دعا می‌کنند. جنس عشق من به امام خمینی از جنس عشق به خداست.

من اولین بار که جذب امام شدم، پیام قطع‌نامه ۵۹۸ امام را خواندم، منشور روحانیت امام را خواندم، دیدم این حرف‌ها جنسش فرق می‌کند. این ادبیات هماهنگ‌ترین ادبیاتی است که با فطرتم و قرآن می‌یابم. حرف‌های امام را صادقانه یافتم.

در روایت است «الصِّدْقُ طُمَأْنینَةٌ وَ الْکِذْبُ ریبَة» صدق در قلب می‌نشیند و آرامش می‌آورد ولی کذب شک و دو دلی دارد، امام صادقانه بر آهنگ فطرت خدایی که در وجود همه ما است، با ما سخن گفت و ما دیدیم بر همان اساس هم عمل می‌کند و عاشقش شدیم. پیش از انقلاب هم مردم از همین راه از طریق پیام‌ها و ادبیات امام و دیدن صدق عملی او، عاشقش شدند.

📌پس بهترین راه برای شناختن امام رساندن حرف‌های او و توضیح آنها برای مردم و جوانان است.

👈 به شرح حال بپیوندید.

https://eitaa.com/sharhe_hal

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

🔻 برخی اشخصاص آنقدر مهم و موثر هستند که نمی‌شود آنها را ندید تا با نگفتن نام و یادشان در تاریخ محو شوند.

برخی افراد چه خوب چه بد بخشی از تاریخ این مردم و مملکت هستند و تاریخ عصر آنها تحت تأثیر اراده آنها شکل گرفته است.

مثلا نمی‌توان تاریخ معاصر را گفت ولی از شاهان قاجار یا امیرکبیر چیزی نگفت، نمی‌شود تاریخ مشروطه را گفت و از شیخ فضل‌الله نامی به میان نیاورد.

 

🔻این افراد مهم در هر صورت هستند و باید آنها را روایت کرد، اما دعوا در چگونگی روایت آنها است! امام در این سال‌ها روایت شده است، معرفی شده است اما چطور روایت و معرفی شده است؟!

 

🔻در این سال‌ها کسانی که با امام و راه امام مخالف هستند یا چندان نسبتی ندارند وقتی دیدند نمی‌شود ایشان را روایت نکرد و این خورشید تابنده را پوشاند، دست به تحریف او زدند و اتفاقا خیلی از جاها خودشان شدند راوی امام! حتی خیلی وقت‌ها پول روایت‌گریشان را هم گرفتند تا امام را آنطور که می‌خواهند روایت و تحریف کنند، نه آنطور که هست‌.

 

👈 یک نمونه از روایت نادرست امام که به آن چندان توجه نمی‌شود، محدود کردن ایشان به یک سیاسیت‌مدار مبارز و انقلابی یا یک فیلسوف و عارف یا یک فقیه و... است. تک بعدی روایت کردن امام خود نوعی تحریف امام است.

👈 باز نمونه‌ای دیگر از روایت نادرست امام محدود کردن ایشان به یک بازه‌ای خاص از زندگی‌شان است. امامی که در این ۳۲ سال پس از ایشان، روایت شده است، غالب قریب به اتفاق مربوط بعد قیام و مبارزات در ۱۳۴۰ است، در حالی که امام در سال ۱۳۴۰، بیش از ۵۹ سال دارند و عمده عمر خود و کارهایی که می‌خواسته‌اند بکنند را کرده‌اند، پیش از ۱۳۴۰ امام یک گذشته‌ای بسیار درس‌آموز و جذاب برای نسل امروز دارد.

👈 یک نمونه دیگر از روایت نادرست امام، غیر مستند و دقیق حرف نزدن و تکیه کردن بر روایت‌های دسته چندم و مبهمی است که عمدتا با سخنان و دیگر عملکردهای ایشان متعارض است.

 

🔻امام در این سال‌ها بسیار روایت شده است اما آیا درست هم روایت شده است؟ غالبا خیر.

......

📎پی‌نوشت:

۱.  دیروز در جلسه‌ای با اساتید دانشگاه بودم، یکی از آنها ادعا کرد امام نزد یک درویش می‌رفته و به صدای نی‌زدن و موسیقی گوش می‌کرده است. پرسیدم خب سند این ادعا کجاست؟ نام کتابی که یکی از طرفداران موسیقی نوشته بود را گفت. عرض کردم: روایت از امام اولا باید از سوی افراد یا اسنادی موثق باشد ثانیا این‌ها باید معاصر امام بوده باشند و ایشان را درک کرده باشند یا از افراد موثقی که درک کرده‌اند چیزی بگویند نه اینکه کسی که امام را درک نکرده و در وثاقت او هم شک است بدون استناد به فرد یا گزارش معتبری حرفی بزند! آن هم حرفی که با فتوای امام و نوشته‌های ایشان در مورد موسیقی متعارض است!

۲. در مجموعه حیات روح‌خدا که تا کنون ۳ جلد آن (آقاروح‌الله حاج‌آقا روح‌الله لِله) تدوین و چاپ شده است، سعی کردیم هم هر حرفی می‌زنیم با سند معتبر و دقیق باشد و هم با نگاهی جامع به امام، ایشان را روایت کنیم و هم تمام زندگی امام را با همه عوامل موثر بر تکون شخصیت ایشان ببینیم و سه جلد مذکور مربوط به زندگی ایشان پیش از ۱۳۴۰ و آغاز قیام است.

👈 به شرح حال بپیوندید.

https://eitaa.com/sharhe_hal

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

⁉️ پرسیده بود در طول مطالعاتی که در مورد امام داشته‌ای، مهم‌ترین ویژگی امام که به آن برخورد کرده‌ای چه بوده است؟

 

🎙گفتم: برخی از بزرگان نادر زمان هستند که در زندگی آنها جمع اضداد ظاهری زیادی احساس می‌شود و دقت به این جمع اضداد و فهم آنها مسیر جذاب و خوبی برای کشف عمق آنها است. مثلا در مورد حضرت امیر(ع) این ویژگی زیاد برجسته است، همان کسی که با بچه‌ها بازی می‌کند و برای ایتام صدای بزغاله در می‌‌آورد چنان هیبت و جنگ‌آوری دارد که بزرگ‌ترین جنگ‌آوران عرب از نامش به لرزه می‌افتند و در یک روز صدها نفر از دشمنان دین را می‌کشند...

 

🔻 امام خمینی هم چنین شخصیتی دارند.

 

👈 ایشان که شب ۲۲ بهمن در مقابل حکومت نظامی می‌گوید مردم به خیابان‌ها بریزند و یا می‌گویند من بچه که بودم تفنگ به دست می‌گرفتم و با اشراری که به خمین حمله می‌کردند می‌جنگیدم، همین ایشان کلی وقت می‌گذاشته است تا یک پشه‌ را از اتاق بیرون کند و به خود اجازه نمی‌داده است بی‌جهت خونی از یک پشه هم ریخته شود و یا یک موش اگر در خانه‌اش پیدا می‌شد، تاکید می‌کرد کسی حق ندارد او را بکشد فقط باید او را از خانه بیرون کنید.

 

👈 ایشان که موقع درگذشت آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی یا آیت الله حکیم و... مثل گریه عوام در غم فرزندشان، گریه می‌کنند، موقع درگذشت فرزندان خودشان هیچ گریه‌ای نمی‌کند.

 

👈 موقع درگذشت آیت‌الله بروجردی که مراجع وقت به نشانه احترام مجلس ترحیم برای اشان می‌گیرند، امام هیچ مجلسی نمی‌گیرند تا جایی که برخی اعتراض می‌کنند ممکن است نگرفتن مجلس بعد از این همه روز بی‌احترامی تلقی شود، به همین جهت یک مجلس از طرف ایشان گرفته می‌شود و تاکید می‌کنند نامی از من برده نشود، اما ایشان موقع شهادت آیت‌الله سعیدی که کسی از مراجع برایش مجلس نمی‌گیرد، ۴۰ شب در نجف مجلس فاتحه می‌گیرند و هر شب نیز در مجلس حاضر می‌شوند و تمام هزینه آن را می‌دهند.

 

👈 ایشان در همان زمانی که در بحبوحه جنگ و اوج مشکلات و فشارها هستیم و پیام‌های حماسی برای رزمندگان می‌فرستند، به غنچه‌های گل حیاط خانه‌یشان توجه دارند که کدام امروز شکفته شده و کدام خیر؟!

 

👈 ایشان در عین اینکه در فلسفه و عرفان در اوج است و سرآمد فلاسفه و عرفای زمان خود است، در فقه و اصول هم سرآمد فقها و اصولیون زمان خود است، در فلسفه دقیق‌ترین دقت‌های عقلی را در فهم مسائل دارد و در فقه و اصول که باید با نگاه عرفی مسائل را فهم کرد، هیچ دقت عقلی ندارد. در عین اینکه عمیق‌ترین مباحث عرفانی را کار کرده است روح صوفی‌گری ندارد و در زیارت و عبادت می‌گوید لطفا روح عوامانه را از من نگیرید.

 

👈 ایشان در عین اینکه از خانواده‌ای پول‌دار و با سهم الارث زیادی است همه سهم ماهانه خود را که مقدار بسیار زیادی می‌شود، در زمان آیت‌الله حائری به ایشان و در زمان آیت‌الله بروجردی هم به ایشان می‌دهد و خودش با یک شهریه طلبگی و زندگی اجاره‌ای به سر می‌برد تا بالاخره بعد از سال‌ها اجاره نشینی و ۹ بار از این خانه به آن خانه شدن با چندین فرزند، آخرین خانه‌ی اجاره‌ای خود را می‌خرند.

 

👈 ایشان که هیچ اعتنایی به مسئولان عراقی در زمان حضورشان در نجف یا سفیر شوروی بعد از انقلاب و دیگر مقامات ابرقدرت‌ها ندارند، هر بار همسرشان از جلو درب اتاقشان رد می‌شود، به نشانه احترام مقابل ایشان می‌ایستد.

 

👈 همین ایشان که با ابرقدرت‌ها با اقتدار و محکم‌ترین ادبیات سخن می‌گوید با همسرشان با چنان ادبیات عاشقانه و لطیفی سخن می‌گویند که انگار یک جوان لطیف و شاعر با معشوقه‌اش دارد مغازله می‌کند.

 

👈 ایشان که هیچ وقت اجازه نمی‌دهد کسی پشت سرش راه بیافتد، وقتی لازم است مقابل ابرقدرت‌ها نمایش قدرت دهد، اجازه می‌دهد افراد صف بکشند تا دستش را ببوسند.

 

می فروشی گفت: کالایم می است

رونق بازار من ساز و نی است

من خمینی دوست دارم چون که او

هم خم است و هم می است و هم نی است.

روحی له الفداء

👈 به شرح حال بپیوندید.

https://eitaa.com/sharhe_hal

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

🔻 امام در ایامی که در نجف هستند بدون هیچ محافظی راحت به حرم می‌رفتند و آنجا وسط مردم زیارت می‌کردند با مردم دست می‌دادند و گاهی مردم ایشان را بغل می‌کردند و می‌بوسیدند، در خیابان‌های نجف تنها قدم می‌زدند و هیچ وقت هم اجازه نمی‌دادند کسی از طلبه‌ها و اطرافیان دنبال ایشان راه بیافتند.

 

🔻 همین ماجرا در پاریس هم تکرار می‌شود اولین صبحی که امام برای قدم زدن در خیابان‌های نوفل لوشاتو تنها راه می‌افتند، پلیس‌ فرانسه به یکباره امام را یکه و تنها در آن هوای نسبتا تاریک می‌بینند که مشغول قدم زدن هستند، پلیس به اطرافیان امام تذکر می‌دهد که این کارها از نظر امنیتی درست نیست و ایشان نباید اینطور برای قدم زدن بیرون از محل استقرارشان بیایند اما امام قبول نمی‌کنند و به برنامه قدم زدن خود ادامه می‌دهند، جالب‌تر هم اینکه در پاریس امام اجازه نمی‌دادند کسانی که به ملاقات ایشان می‌آیند را تفتیش بدنی کنند و این در حالی بود پلیس فرانسه اطلاعاتی مبنی بر برنامه ترور امام به اطرافیان امام داده بود.

 

🔻 بعد از بازگشت امام به کشور هم ایشان حاضر نمی‌شوند عقب بلیزر معروف بنشینند و در وسط آن جمعیت فراوان در جلو آن خودرو نسبتا ناایمن می‌نشینند بعد هم باوجود مخالفت‌های زیاد با رفتن امام به بهشت زهرا، امام قبول نمی‌کنند و به بهشت زهرا می‌روند، کافی بود نیروهای امنیتی رژیم تصمیم به ترور امام بگیرد و یا اصلا یکی از شاه دوستان، خارج از برنامه امام را ترور کند. اما امام می‌روند و هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

 

🔻 باز بعد از اقامت امام در تهران و در جریان بازدیدهای عمومی بدون تفتیش در مدرسه علوی و رفاه و بعد از بازگشتشان به قم و ملاقات‌های عمومی و نشستن امام روی پشت بام که در تیر رس همه خانه‌های مجاور است و به ملاقات علما رفتن ایشان با دو سه نفر همراه و...

امام در هیچ کدام حداقل‌های حفاظتی که یک امام جمعه معمولی هم رعایت می‌کند را رعایت نمی‌کنند.

 

⁉️ اما چرا امام اینگونه رفتار می‌کنند؟ و چرا از یک مقطع به بعد، بعد از بازگشت مجدد از قم به تهران رعایت اندکی از جوانب حفاظتی را می‌پذیرند؟

 

به نظر حقیر می‌رسد لاقل امام در مقطع پاریس و ابتدای انقلاب در عین اینکه یک اعتماد غیبی دارند که مشکلی برای ایشان پیش نمی‌آید این نوع از رفتار بی‌پروایانه را لازم می‌دانند. این رفتار به دیگران یک بی‌پروایی و شجاعت مضاعف می‌دهد تا بتوانند راحت‌تر با خطرات مواجه شوند و بر آنها غلبه کنند.

https://eitaa.com/sharhe_hal/4619  

  • حمید رضا باقری