شرح حال

این وبلاگ جهت نشر نوشته‌های اینجانب حمیدرضا باقری می‌باشد

شرح حال

این وبلاگ جهت نشر نوشته‌های اینجانب حمیدرضا باقری می‌باشد

شرح حال
بایگانی
  • ۰
  • ۰

به مناسبت ۹ دی ۸۸، چند خاطره از همون روزها براتون بگم، تا قبل ۹ دی، ما خیلی از عصرها و شب‌ها توی شیراز کف خیابون بودیم و درگیری بود.

عمده درگیری‌ها، از خیابان ارم و بلوار دانشجو تا خیابان ملاصدرای شیراز بود.

یه مرحله درگیری‌ها در حد شعار دادن علیه همدیگه و سنگ پرتاب کردن دوطرفه و اینها بود، اما مرحله بعد یگان ویژه‌ها بودن، اونها که می‌آمدن دیگه هیچ تفکیکی نداشتن، مثل لودر همه را با باتوم و موتور و... می‌راندن و فقط باید فرار می‌کردی، وظیفه‌شون خالی کردن صحنه بود، بسیجی و جنبش سبزی و... فرقی نمی‌کرد.

یادمه جلو دانشگاه شیراز وایستاده بودیم، یه عده بچه‌های دانشکده کشاورزی که خوابگاهشون خارج از شهر توی جاده مرودشت بود، آن سمت خیابون جلو باغ ارم، جمع شده بودن تا اتوبوسشون بیاد و ببردشون، همون موقع یگان‌های ضد شورش از آخر ملاصدرا جمعیت را روفته بودن و پشت سرشون آمده بودن توی بلوار دانشجو و این بنده خداها هم مجبور به فرار شدن! ده دقیقه بعد اتوبوس آمده بود، مونده بود این بچه‌ها کجا هستند؟!

یک مورد دیگه توی ملاصدرا ماها لباس شخصی و خودجوش می‌رفتیم وسط درگیری، اونها شروع می‌کردن شعار مرگ بر دیکتاتور ما هم می‌گذاشتم دنبالشون، باور کنید ما نصف اونها هم نبودیم ولی می‌‌گذاشتیم دنبالشون اونها هم فرار می‌کردن، یک سری که داشتیم دنبالشون می‌کردیم، من حواسم نبود رفقا خسته شده و نیامده بودن و من همینطور رفته بودم جلو، یه دفعه دیدم جماعت دیگه فرار نمی‌کنند و وایستادن، برگشتم دیدم هیچکی پشت سر من نیست! همه دیگه ول کردن من موندم تنها، حالا برعکس شد، اونها دنبال من و هی سنگ می‌انداختن و سنگ بود که کنار دست و پای من می‌خورد زمین، منم الفرار...😂

 

یه بار عصر داشتم فیلم‌های پلیس تهران را می‌دیم که لختشون کرده بودن و خیلی کتکشون زدن، شب رفته بودم اول بلوار دانشجو، یک دفعه دیدم ده نفری تقریبا ریختن روی یک نفر و اینم لباسش درآمده و درگیری هست، چهره طرف هم برام آشناست، همون صحنه‌های تهران آمد جلو چشمم، گفتم حاشا که بگذارم یک بسیجی یا پلیس را این بی‌همه‌چیزها اینجور کتک بزنند، زدم وسطشون و ورزشکار هم بودم و خودم رو رسوندم به اون که داشت کتک می‌خورد و پیرهنش درآمده بود، عجیب بود برام که طرف‌های مقابل با من خیلی کاری نداشتن، هرجور بود اون طرف را از دل اینها بیرون آوردم و اینها هم دیدن من وارد شدم واقعا ولش کردن! همینکه طرف آزاد شد و در رفت، دیدم دختر سوسول‌ها شروع کردن برای من سوت و کف کشیدن و اون‌هایی هم که می‌خواستن اینو بگیرن با تعجب به من نگاه می‌کنند!

نگو اینها فکر کرده بودن این مثلا کیس منه، منم اطلاعاتی هستم و این نباید دستگیر بشه😄

بلافاصله یگان ویژه ریخت و صحنه بهم خورد و منم یه باتوم خوردم و تازه فهمیده بودم عجب سوتی داده‌ام!

فرداش که رفتم دانشگاه، دیدم کلا بچه‌های جنبش سبزی رفتارشون با من عوض شده، عجب تکریمی می‌کردن،😂 نگو اون طرف از گنده‌های جنبش سبزی دانشگاه بود و به همین خاطر چهره‌اش تو اون وضعیت به چشم من آشنا آمده بود و حالا اینها خیال می‌کردن من نفوذی خودشون تو بسیج هستم یا هر چیز دیگه ولی خیلی دیگه احترام منو داشتن، در حدی که چند بار دیگه من هرچی هم علیشون توی جلسات و..‌. موضع می‌گرفتم، اصلا تاثیری در این تکریم و احترامشون نداشت.😄

 

خلاصه خاطره زیاده، تا رسیدیم به اون آتش زدن‌های خیمه‌های امام حسین و توهین به پرچم ایشان و... که تلویزیون فیلمش را پخش کرد و فرداش که ۸ دی بود ملت عجیب ریختن تو خیابون، یادمه ما سر فلکه شهرداری با دو سه تا از رفقا جمع شده بودیم و جمعیت پشت سر هم می‌آمدن و به سمت شاه چراغ می‌رفتن، یک عده از این تریپ شاهنشاهی‌ها هم یک گوشه وایستاده بودن و هیچی نمی‌گفتن، نطق نمی‌کشیدن، منم یه دوربین فیلم‌برداری و عکاسی برداشته بودم برای اینکه روی مخشون باشم، رفته بودم جلوشون و فیلمشون رو می‌گرفتم و می‌گفتم، خب می‌بینیم که این‌ها هم جماعت رضا پهلوی و آریا مهری هستن که اینجا جمع شدن و نگاه می‌کنند!

حالا کلا چهار پنج نفرم بیشتر نبودیم و اونها که نمی‌دونستن عقبه خاصی نداریم هیچ واکنشی نمی‌دادن؛ حجم زیاد جمعیت که اون روز محسوس بود، باعث شده بود کپ کنند و هیچی نگن.

شیراز یک روز زودتر مردم آمدن به خیابان و ۸ دی ۸۸ انصافا متفاوت بود و کلا باعث شد دیگه درگیری‌ها و اجتماعات تمام بشه.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • ۰۴/۱۱/۲۸
  • حمید رضا باقری

شیراز

فتنه ۸۸

۹ دی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی