با جوانی در مورد ازدواج کردن صحبت میکردم، بحث رسید در مورد انتخاب گزینه و زیبایی چهره او؛
گفتم که ملاک این است که چهره دلت را نزند، فرض کن از منفی ۵۰ تا مثبت ۵۰ یک طیف از چهره با کیفیتهای مختلف باشد، همینکه در طیف مثبت باشد کافی است و چهره عادی میشود اما اخلاق و ایمان فرد همیشه جذابیتش هست؛ اصلا آدم اگر مؤمن باشد و خیلی چشم چرانی نکند در این چیزها سریع الرضا میشود، توقعش خیلی بالا نمیرود و با همسر خودش با یک چهره معمولی مثل شاه پریان برخورد میکند.
اینها را که گفتم؛ حرفی زد که دلم آتش گرفت به حالش!
گفت حاج آقا اتفاقا من هم میخواهم ازدواج کنم و سخت هم نمیگیرم، مشکلم با مادرم هست که او سخت میگیرد، خانواده میگویند حالا ۳۵ ساله بشوی، پخته شوی آن وقت ازدواج کن، (تقریبا ۱۲ سالی باید صبر میکرد، بنده خدا دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران بود و اوضاع فضای تحصیلش هم خوب نبود.) من میگویم الان که جوان هستم میخواهم ازدواج کنم، خودشان که گزینه معرفی نمیکنند، من هم که معرفی میکنم روی چهره آن سخت میگیرند! مادرم چون زن هست و نگاه به چهره دخترها برایش اشکال ندارد انتظاراتش بالاست و مقایسههایی میکند که من نمیکنم.
بنده خدا یکی از آن کیسها را خانواده با ایراد گرفتن از چهره دختر همکاری نکرده بودند، خودش رفته بود جلو با پدر دختر صحبت کرده بود، بعد که جدی شده بود به مادرش گفته بود من خودم رفتهام خواستگاری کردهام.
مادرش شماره پدر دختر را گرفته بود و زنگ زده بود گفته بود ما خواستگاری نمیآییم و قضیه منتفی است.
گفتم: به مادرت خدایی نکرده بیاحترامی نکنی، اما بگو من یک جوان هستم میخواهم ازدواج کنم، اما شما نمیگذارید، آخرت هم خودتان اگر من به گناه بیافتم جوابگوی خدا باشید. قلبها دست خداست، از خدا بخواه قلب خانوادهات را برای ازدواجت نرم کنند و از آنها هم توقعی برای کارهای ازدواجت نداشته باش، امیدت فقط به خدا باشد، ان شاء الله همهاش درست میشود.
- ۰۴/۱۱/۲۸