سال ۸۸ بخشی از اعتراضها کشید به داخل دانشگاه شیراز، رفت و آمد به داخل دانشگاه ممنوع بود، من دانشجوی آنجا نبودم ولی رفیق و ... زیاد داشتم و میرفتم، یادمه یکبار پایینتر از در وایستاده بودیم، یک دختر از روی نردهها با یک حرکت خیلی عجیب دستاش رو گذاشت روی نردهها و با یک جهش از روی نردهها خودش را عبور داد و از داخل دانشگاه آمد بیرون و سریع رفت! اون حرکت اینقدر سخت بود که ما متعجب بودیم اصلا این چطوری این کار را کرد.
یکی از رفقام که از نیروهای اطلاعات بود میگفت همون ایام توی خیابون کنار دانشگاه که میره بالا سمت ابیوردی یک خونه کشف کردیم که کلا نیروهای خارجی توش مستقر بودن.
یکی از رفقای بسیجیم هم میگفت یک بار پایین بلوار دانشجو وایستاده بودم یکهو یک زن خودش را زد زمین و شروع کرد داد و بیداد که این منو زد و مردم را جمع کردن علیه من، خدا رحمتش کند این دوستم آخرش هم مظلومانه در سیستان و بلوچستان توسط اشرار شهید شد، شهید محسن جعفری.
یکی از رفقام هم میگفت یکبار هنوز درگیری شروع نشده بود ما دیدیم چندتاشون خونی و مالی هستند، بعدا فهمیدیم اینها از کیسههای رنگی شبیه خون برای جو سازی و شلوغ کردن فضا استفاده میکردند.
این خاطرات را گفتم تا حواسمون جمع باشه وقتی فتنه میشه خیلیها آموزش دیده هستند که چطور آشوب را تشدید کنند و فضا را خراب کنند.