عصر و در مسجد اعتکاف بود، دانشجویی که پزشکی تهران میخوند، پرسید من روزه گرفتهام و احساس گرسنگی خاصی نکردهام اما کمی تشنه شده ام، خب معلوم میشود بدنم به غذا نخوردن نیاز داشته اما احساس میکنم به تشنگی نیاز نداشته ، اما به گرسنگی نیاز داشته، چه اشکال داشت کمی آب میخوردم ولی غذا نه!
گفتم: یک موقع شما نوجوانی هستی در خانه، پدرت میگوید برو نان بخر چون واقعا در خانه نان ندارید و گاهی هم میگوید برو نان بخر در حالی که نان هم دارید یا میتواند خودش راحت آن را تهیه کند؛ ولی به شما میگوید برو نان بخر که مثلا یاد بگیری پول بدهی جنسی بگیری، معامله کنی، یک مسیری تنهایی بروی و برگردی، یک مسئولیت و مشارکت در امور خانه به شما داده باشد، گاهی هم اصلا هیچ کدام از اینها نیست به شما و برادرت میگوید ببیند کدامتان حرف گوشکنتر هستید و...
ما اصطلاحا در امرهای خداوند میگوییم گاهی مصلحت در جعل است گاهی در مجعول، یعنی گاهی واقعا یک نیازی در خود شما هست، مثلا سلامتی شما و میگوید: روزه بگیر گاهی مصلحت در خود حکم به روزه کردن است.
ممکن است یکی از حکمتهای امر به روزه گرفتن این باشد که شما تمرین کنی وقتی هیچ کس هم نمیفهمد، خودت و خدایت هستی باز به حرف خدا گوش کنی، حس حضور خدا را تمرین کنی، اخلاص شما تقویت شود و این مصلحت اصلا بیارزد حتی بدن شما مقداری ضرر هم بکند، چه رسد به اینکه سود کند. حالا ما چه میدانیم شاید بدن شما با وجود اینکه تشنه شدهای باز هم به تشنگی نیاز داشته باشد یا اصلا به تشنگی نیاز نداشته باشد اما روح شما به تمرین اخلاص نیاز داشته باشد حتی اگر بدنت ضرر کند.
گفتگو تمام شد، فردا صبحش دیدم همان بنده خدا، جای دنجی بیرون مسجد در آشپزخانه دارد درس میخواند، گفتم بیا توی مسجد درس بخون اینجوری اعتکافت باطل میشه، گفت: نه حاج آقا خیلی دور نیستم نزدیک دیوار مسجد هستم!
فرصت نشد دیگه باهاش گفتگو کنم که بابا عقلا هم باشد، شما با خدا شرط کردی من سه روز در این چهارچوب که خانه تو است میخواهم بمانم و جز در ضرورت از این چهارچوب خارج نشوم و الان عقلا داری از اون عهد خارج میشی.
حواسمان باشد در مسائل تعبدی خیلی اهل تسامح نشویم.
- ۰۴/۱۱/۲۸