در انسان عقل و طبیعت در کنار هم آمدهاند. ابزار عقل اراده است و ابزار طبیعت میل است.
میل از جنس کشش و جاذبه است و هرچه بیشتر باشد بر دست و پای انسان بیشتر بند میزند و انسان را مسلوب الاراده میکند اما اراده هرچه بیشتر شود انسان را از قیدها و بندهای مختلف آزاد میکند.
خیلی وقتها میلها انسان را به خطا و گناه میکشانند، امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: لغزشها و گناهان مثل اسب چموشی هستند که راکب خود را به سوی آتش میبرند و تقوا مانند شتر رامی است که افسارش در دست انسان است و به سوی بهشت میرود.
رهبری طاغوت بر انسانها، بر مدار میلهای آنهاست و رهبری الهی بر انسانها بر مدار عقل و اراده انسانها.
رهبر الهی انسانها را از بند میلها آزاد میکند، ترس را از آنها میگیرد ولی رهبری طاغوت بند میلها را میافزاید و ترس میدهد.
این جلسه حزب بعث در ۲۲ ژوئیه ۱۹۷۹ یکی از مخوفترین صحنههای تاریخ معاصر خاورمیانه بود.
۶ روز بعد از قدرتگیری صدام، او در جلسه حزبی، با خونسردی پشت تریبون اسامی رفقای سابق حزبی که حالا داغ خیانت بر پیشانیشان خورده است را میخواند، تک تک از صندلی بلند میشوند و به بیرون هدایت شده و کمی بعد مجازات و برخی تیرباران میشوند.
صدام هم با خونسردی آخر کار به طور نمادین اشکی به یاد رفقای سابق میریزد. بازماندگان هم از خوشحالی نجات خود، درحال رقص و شادیاند.
.....
طاغوت با ایجاد ترس یا طمع انسان را در میدان نگه میدارد، صدام هر از گاهی یکی از اطرافیان و نیروهایش را میکشت تا بقیه حساب کار خود را بکنند اما اولیاء خدا با برداشتن ترس و طمع و آزاد کردن انسانها، آنها را در میدان نگه میدارند.
دیوارهای اصلی زندانهای طاغوت دیوار گوانتانامو و ابوغریب نیست بلکه دیوار ترسی است که انسانها با مشاهده گوانتانامو و ابوغریب به دور خود میکشند اما اولیاء الهی با خراب کردن این دیوارها انسانها را آزاد میکنند.
و این گونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم.
تا وقتی دو گرایش مختلف و درگیری نباشد، حرکت معنا نمییابد، تا یک درگیری و تعارضی نباشد، سختی و گذشت و صبر و رشد یافتن با عبور از سختی معنا نمییابد.
اگر دنیا و مظاهر جذابش نبود که پشت کردن به آنها برای خداوند ارزشی نداشت. پس این نظام ربوبیت خداوند است که حکم میکند سختی و دشمنی و درگیری برای ما باشد تا رشد کنیم.
ناظر به این اراده الهی، پرونده ما نیز باز میشود، چه باید کرد با ماست و چه هست و چه میشود با خداوند است.
برخی میگویند خب دشمنی و سختی و ظلم هست دیگر، خودت هم میگویی کار خداست پس آن را بپذیریم و با آن کنار بیاییم!
بله بپذیریم که هست و از بودنش غافل و مضطرب نشویم اما توجه داشته باشیم که خداوند اینها را گذاشته است تا ما بر آنها غالب شویم و رشد کنیم، از سختیها بگذریم و دشمن را به زانو دربیاوریم و شاهد شویم.
در آیات ۲۱ تا ۲۵ مائده مطلب مهمی وجود دارد که گویای حکمت غیبت حضرت حجت است.
موسی (ع) بنیاسرائل را از دریای نیل عبور داد و بعد از زمانی و ابتلائاتی، به نزدیکی سرزمین موعود پر از برکت رسیدند. موسی به آنها گفت: برویم آنجا را فتح کنیم ولی دشمن را بزرگنمایی کردند و نرفتند، ۲ نفر که خداوند به آنها شجاعت و درایت داده بود، نقشه فتح را به آنها عرضه کردند:
همینکه از این دو دروازه وارد شوید، به سرعت پیروزید اما گفتند ما هرگز تا وقتی شهر خالی نباشد وارد آنجا نمیشویم، موسی تو و خدایت بروید و بجنگید ما اینجا نشستهایم!
در هفته قبل و این هفته چهار بار در جمعهای دانشجویی پیام تشکیل بسیج طلبه و دانشجو از امام خمینی را ارائه کردم.
یک ویژگی مشترک هر چهار ارائه این بود که بخش خوبی از مخاطبانم از اهل سنت بودند.
کمی کار سخت بود و باید با رویکردی میگفتم که برای برادران و خواهران اهل سنت قابل پذیرش و همراهی باشد.
یک دور از ارائه برای برادران و خواهران دانشجو از هرمزگان بود و یک دور هم برای دانشجویان کردستان. در این چند روز بعد از ارائه هم سعی کردم، یک دور اهم مطالبی که ارائه شده و مشترک در هر ۴ ارائه بود را جمع بندی کرده و بنویسم. ان شاء الله بدرد شما دوستان هم بخورد و فضایی باز شود برای ارائه مکتب امام برای دانشجویان، به ویژه برادران اهل سنت.
دریافت حجم: 644 کیلوبایت توضیحات: دانلود جزوه ارائه
🔻 مصلحان مسلمان قرنها خود را با این سوال مواجه میدیدند: «علل انحطاط مسلمانان چه بود؟»
آنها میدیدند اسلام یک گذشته افتخار آمیز و قدرتمند داشت و در متن خود نیز داعیه رشد و پیشرفت انسان و حیات طیبه بشر در دنیا و آخرت را دارد، داعیه برتری مسلمانان را دارد و شعارش «الإسلامُ یَعْلو و لایُعْلی عَلَیه» است اما عملا مقابل تمدن کافر غرب، در مظاهر مختلف تمدنی، عقب است و مغلوب غرب شده است.
حال از خود میپرسیدند: چه شد که ما به این انحطاط دچار شدیم؟! چه شد که از آن قلههای قدرت به درههای ذلت سقوط کردیم؟!
🔻 برخی در جواب، پیشرفتهای علمی و دست برتر غرب را انکار میکردند. برخی دیگر دین را کوچک میکردند و میگفتند: اصلا نتیجه دین این چیزها نیست! برخی دیگر میگفتند: غربیها به اسلام عمل میکنند و مسلمانان خیر! در غرب هرجا رفتیم اسلام دیدیم و مسلمانها نبودند و در جهان اسلام مسلمانها بودند و خبری از اسلام نبود!
آیا دین و اسلام شما دین نؤمن ببعض و نکفر ببعض است؟! یا دین شما همهی دین است؟!
اگر ولایت را کنار گذاشتهاید و نکفر ببعض شدهاید، اگر یک عده وهابی تکفیری یا شیعه تکفیری شدهاید و وجوه رحمت را کنار گذاشتهاید و دینتان منحصرا صرفا در یک سری مناسک ظاهری محدود شده است یا یک عده اسلام رحمانی شده و وجوه جهاد و اجرای حدود و... را کنار گذاشتهاید، اگر به باطن چسپیده و ظواهر را کنار گذاشتهاید و یا ظواهر را گرفته و باطن دین را کنار گذاشتهاید. اگر به عبادت چسپیدهاید و سیاست را کنار گذاشتهاید، اگر ایمان به توحید دارید ولی کفر به طاغوت ندارید.
اصلا شما دیندار نیستید! شما مسلمان نیستید که حالا به دنبال نتیجه اسلام از آن باشید! از اسلام فقط اسمش را با خود دارید!
آیا یک تکه از اسلام را میگیرید و یک تکه را کنار میگذارید؟! بدانید که نتیجه این طور اسلام داشتنی جز خواری دنیا و عذاب آخرت نخواهد بود.
🔻 اغراق نیست اگر بگویم پیش از امام جریان اصیل حق در تقیه به سر میبرد و جریانهای آشکار و ظاهر اسلامی نیز همگی اسلامهای نؤمن ببعض و نکفر ببعض بودند و بعد از امام خمینی تازه ما اسلام ناب محمدی را شناختیم. اسلامی که هم به ظواهر و هم به همه ظواهر و مناسک و هم به باطن و هم به سیاست و هم وجوه رحمت و هم وجوه جهاد و مبارزه و اجرای حدود اهمیت میداد؛ اسلامی که هم دعوت به طاعت خداوند داشت و هم دعوت به کفر به طاغوت؛ اسلامی که مهمتر از همه دعوت به ولایت داشت و ولایت هم در آن صرفا یک اعتقاد قلبی و آرزو نبود بلکه یک امر متعین و مشخص برای راهبری و نیابت از ولایت معصوم در زمان کنونی بود.
📌بعد از اسلام ناب امام بود که تازه ما فهمیدیم «دین همهی دین است» و حالاست که باید ایستاد و روزهای علو و برتری اسلام و مسلمین را به انتظار بود.
خداوند قوم و خویشى با کسى ندارد؛ این تلاش انسانهاست که تعیینکنندهى سرنوشت آنهاست؛ لذا در سورهى جمعه مىبینید که در بارهى همین بنى اسرائیل مىفرماید: «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرٰاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا». تورات را بر آنها حمل کردند؛ یعنى بر دل و جان و زندگى و ذهن آنها وارد کردند پس اینها از تورات بهره بردند اما «ثمّ لم یحملوها»؛ لیکن بعداً امتداداً اینها تورات را با خودشان برنداشتند و آن را از ذهن و دل و واقعِ زندگیشان خارج کردند. ظاهر تورات وجود داشت، اما باطن تورات دیگر نبود؛ آن وقت «کَمَثَلِ الْحِمٰارِ یَحْمِلُ أَسْفٰاراً»! نعمتهاى معنوى باید با تلاش به دست بیاید و پس از آنکه به دست آمد، باید با تلاش حفظ بشود.
(۱۸ بهمن ۱۳۷۰ سخنرانى رهبری در دیدار با اعضاى سپاه پاسداران)
باید خاکریز به سرعت زده میشد وگرنه لشکر تامین نداشت، فعلا تجهیزاتی هم که مانع اصابت گلوله دشمن شود نیست، میدانند فقط چند دقیقه فرصت دارند تا کار خاکریز زدن را ادامه دهند و شهید میشوند، فیلمبردار هم دوربین را گذاشته جلو آنها تا لحظه شهادتشان ثبت شود.
معلوم نیست چند شهید دادهاند تا بالاخره این خاکریز زده شده است.
مرگ و دنیا جز بازیچهای در دست این بسیجیهای با اخلاص نبود.
لعنت بر هر کسی که بخواهد به این مجاهداتها و جانبازیها خیانت کند.
یک تفکّراتى، یک مفاهیمى از سوى تبلیغات پُرحجم نظام سلطه، بهطور شبانهروزى در سرتاسر عالم دارد پراکنده میشود؛ ... این سفارش به همهى مسئولان کشور است، به همهى ارکان نظام است بلکه سفارش به همهى صاحبنظران است - صاحبنظران سیاسى، صاحبنظران اجتماعى، صاحبنظران دینى - که مراقب باشند: «وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»؛ این را بدانند. اینجور نیست که چون حالا با یک حجم عظیمى از تبلیغات بر روى یک موضوعى تمرکز میکنند، تکیه میکنند، تکرار میکنند، با زبانهاى مختلف آن را بیان میکنند، ناچار ما هم بایستى همرنگ جماعت بشویم، ... همان را تکرار کنیم؛ نه، ما خودمان مبانى داریم، ما فکر داریم. استکبار در صدد آن است که کلیشههاى مورد نظر خودش را به همهى مردم دنیا تحمیل کند؛ ... مفاهیمى را یا جعل میکنند یا دستکارى میکنند و معنا میکنند ... فرض بفرمایید تروریسم یک مفهومى است که استکبار آن را در یک معناى خاصّى بهکار میبرد؛ یا حقوق بشر یا دموکراسى ... توقّع دارند همهى دنیا از جمله ما در جمهورى اسلامى بر طبق فهم آنها بفهمیم، از منظر آنها ببینیم، بر طبق ادبیّات آنها حرف بزنیم؛ این را از ما انتظار دارند؛ این یکى از نشانهها و مظاهر واضح سلطه و استکبار است؛ درحالىکه خود انقلاب اسلامى یک منظومهى فکرى دارد.
بیانات رهبری در ۱۲ شهریور ۱۳۹۴ در دیدار رئیس و اعضاى مجلس خبرگان رهبرى.
اینکه قرآن به ما میگوید: «وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النّٰارُ»(هود:۱۱۳)، اعتماد نکنید به ظالمین، این همین گرفتارى امروز مردم دنیا است. اعتماد میکنند، پدرشان درمىآید. دیدید در بعضى از این کشورهاى عربى یک حرکت خوبى انجام گرفت، یک مبارزهى خوبى بهوجود آمد، یک غوغایى به پا شد، یک بیدارىاى بهوجود آمد، منتها مثل شعلهاى که بیایند روى آن خاکستر بریزند و خاک بریزند، خاموش شد؛ چرا؟ چون «لاٰ تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا» را عمل نکردند. رکون (اعتماد) کردند به آمریکا، به رژیم صهیونیستى؛ نفهمیدند چهکار باید بکنند، [لذا] اینجورى میشود.[1]
«لاٰ تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا»؛ به کسى که ستمگر است، به ظالم اعتماد نکنید، گرایش پیدا نکنید. «رکون» یعنى میل پیدا کردن و گرایش پیدا کردن و اعتماد به او کردن، به آدم ظالم اعتماد نکنید. نتیجهى اعتماد کردن به ظالم همین میشود که شما مىبینید دولتهاى مسلمان، مجموعههاى اسلامى به ظالمترین و ستمگرترین عناصر عالَم اعتماد میکنند و نتیجهاش را دارند مشاهده میکنند و مىبینند.[2]
.....
📖 منبع:
[1] بیانات رهبری در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ در محفل انس با قرآن کریم در آستانهى ماه مبارک رمضان.
[2] بیانات رهبری در ۶ اردیبهشت ۱۳۹۹پس از تلاوت قرآن کریم توسّط قاریان.
قریب به ۴۴ سال از انقلاب میگذرد، از روز اول انقلاب یکی از شعارهای این انقلاب اسلامی استقلال خواهی بوده است.
حالا اگر به یک جوان مذهبی یا طلبه ما بگویند ارتباط شعار استقلال خواهی با معارف دینی ما چیست؟! آیا شاهدی که مؤید آن باشد از آیات و روایات شنیدهای؟! چه پاسخی میدهد؟!
حدود استقلال خواهی چیست؟!
به نظر شما چه کسی باید در این سالهای طولانی این مساله مهم را تبیین نظری میکرد؟! غیر از حوزه علمیه؟! غیر از این منابری که سالیان دراز دست ما بود.
اصلا به این مساله در فضای حوزه فکر میشود؟!
خداوند تبارک و تعالی میگوید: به ظالمان حق ندارید هیچ تکیهای بکنید و اگر اتکایی به آنها کردید باید به انتظار آتش جهنم باشید. جز به خداوند نباید اتکاء کنید و جز خداوند سرپرست و یاریگری ندارید.
این آیه و آیات مشابه آن جزو قرآن نیست؟! کجای فتاوا و رسالههای عملیه اثری از مضامین آن را میشود یافت؟!
«امروز در دنیای کنونی، هر حرکتی، هر اقدامی، هر حرفی که در جهت استقلال سیاسی کشورها و ملّتها [باشد]، در جهت استقلال فرهنگی کشورها و ملّتها باشد، در جهت استقلال و رشد اقتصادی کشورها و ملّتها باشد...؛ هر حرکتی در این جهت عمل صالح است، حسنه است.» ۱۳۹۸/۰۸/۲۴ بیانات رهبری در دیدار مسئولان نظام.
این کلام رهبری در این رابطه یک فتوای فقهی است که ما تبیینش نکردیم!
برای توضیح بیشتر مقصودم چند نکته را خوب است متذکر شوم:
نکته اول: کلام در مورد تولید شدن علم در مباحث دشمن شناسی و سیاست خارجی و اقتصاد و مبانی و معارف انقلاب اسلامی نیست، اگرچه در اینجاها هم بیشتر باید بحثهای جدی حوزوی شکل بگیرد و مباحث پختهتر شود ولی در فصای تولید خود حضرت آقا به تنهایی مفصل مطلب کار کردهاند، درسها و مقالات و پایاننامه و... در فضای حوزه در تک تک این مباحث زیاد کار شده است کلام اصلی ناظر به حلقهی اساتید و فضلای حوزه و مدیران حوزه است که این مباحث را برای طلاب و عموم جامعه بسط ندادهاند.
طلبه چطور چندسال لمعه و مکاسب میخواند که باید هم بخواند اما یک درس فقط یک درس هم تاریخ تشیع پس از اهل بیت تا انقلاب را بخواند تا بداند ما چه مسیری را طی کردیم تا به اینجا رسیدیم چه تجربههایی را پشت سر گذاشتهایم! بخشی از فقه را طلبه به صورت فقه استدلالی یا نیمه استدلالی برای اثبات معارف انقلاب مثل استقلال خواهی، برائت از مشرکین، اجتناب از طاغوت بخواند، لمعه را شهید اول در زندان نوشت! و شهید ثانی با محدودیتهای زمان خودش بسط داد، حالا شما با این همه مجموعه و امکانات بخشی از فقه را ناظر به شرایط تغییر کرده اجتماعی و حاکمیت اسلامی به صورت استدلالی بنویسید تا طلبه بخشی از فقه را با این مباحث تمرین کند.
نکته دوم: چطور حضرت آقا وقتی عقاید میگوید میشود طرح کلی اسلام در قرآن و ناظر به عمل و حاکمیت اسلام در زمان طاغوت عقاید را مینویسد خب ماهم در سبک نگارش برخی مباحثمان تجدید نظر کنیم. چطور امام اخلاق را به صورت درمانگر مینویسد نه نسخه بودن، ما هم اخلاق و عقاید این چنین بیاوریم و طلبه بخواند.
نکته سوم: در مورد نوع مواجه ما طلاب با جامعه است که ما هم کم گذاشتهایم و نیامدهایم آن مباحث تولید شده را خودمان بسط دهیم و معارف انقلاب اسلامی را به مخاطب خود منتقل کنیم، نشستهایم تا چه شبههای مدرنیته برای او تولید میکند تا ما جواب دهیم نه اینکه خودمان فعالانه ناظر به تربیت جوان فعال و بصیر انقلابی نشر معارف دهیم.
«وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً» ؛ نکتهى مهمّى است: «بَعث» است، برانگیختن است، یک حرکت معمولىِ درسآموز نیست. پیغمبرى که در جامعهاى ظهور میکند، فقط این نیست که آمده تا یک چیزهایى را به مردم یاد بدهد؛ بله، «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ» هست، «یُزَکِّیهِمْ» است اما همه اینها در قالب یک بعثت است در قالب یک حرکت عظیم است. بعثت یعنی برانگیختگی جهت این برانگیختگی چیست؟ سمت و سوى این برانگیختگى چیست؟ سَمت و سو عبارت است از همانکه در خود قرآن باز مکرّر ذکر شده است: «وَ لَقَدْ بَعَثْنٰا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّٰاغُوتَ»؛ اوّلاً عبودیّت خدا، یعنى چهارچوب حیات را در خدمت اوامر الهى و نواهى الهى قرار دادن؛ و [ثانیاً] اجتناب از طاغوت. طاغوت کیست؟ همهى ظالمان، همهى پادشاهان خبیث، در مثل امروزى همهى رؤساى جمهور مثل اینهایى که امروز در آمریکا و در بعضى از کشورهاى دیگر هستند اینها همان طواغیتند معناى اجتناب از طواغیت این نیست که دامنت را از آنها دور کن تا آلوده نشوى؛ معنایش این است که یک خطّى در مقابل خطّ توحید و خطّ عبودیّت الهى وجود دارد و آن، خطّ طاغوت است. کفر به طاغوت، همراه و ملازم با ایمان بالله است؛ این، جهت بعثت انبیا است.
«بیانات رهبری در ۱۴ فروردین ۱۳۹۸ در دیدار مسئولان نظام و سفراى کشورهاى اسلامى در سالروز مبعث پیامبر اکرم (صلّى الله علیهوآلهوسلّم)»
ارسال رسل برای این است که مورد اطاعت قرار بگیرند؛ این اطاعت، مطلق است یعنی در همهی امور زندگی؛ معنای مستفاد از آیه این است که زندگی مردم -چه زندگی شخصی خصوصی، چه زندگی عمومی- باید به وسیلهی دین اداره بشود.
حالا البتّه بعضی این را ممکن است فقط منحصر کنند به مسائل شخصی، [مثل] نماز و روزه و مانند اینها؛ [اما] این جور نیست؛
اوّلاً به دلیل خود اطلاق این آیه،
ثانیاً به دلیل آیات دیگر، [مثل] اینکه میفرماید: «وَ کَاَیِّن مِن نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَه رِبِّیّونَ کَثیر»؛(آلعمران:۱۴۶) خب این قتال [همراه] با ربّیون کثیر که کار شخصی نیست؛ کار اجتماعی است، کار عمومی است، کار حکومتی است...