شرح حال

این وبلاگ جهت نشر نوشته‌های اینجانب حمیدرضا باقری می‌باشد

شرح حال

این وبلاگ جهت نشر نوشته‌های اینجانب حمیدرضا باقری می‌باشد

شرح حال
بایگانی
  • ۰
  • ۰

🔻اعلامیه‌های ترحیم را با «إِنَّا لِلَّهِ‏ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏» آغاز می‌کنیم.

وقتی می‌پرسی معنایش چیست؟ می‌گویند: «ما از خداییم و به‌سوی خدا باز می‌گردیم»، اما این معنا را خوب نفهمیده‌ایم، شاهدش هم اینکه آن را فقط وقتی کسی از دنیا می‌رود بکار می‌بریم. تصورمان این است که چطور می‌گوییم فلانی اهل فلان شهر است و حالا آمده است مسافرت و مسافرتش تمام شده می‌خواهد به همان شهر برگردد؛ تعلق به خدا را این‌طور می‌فهمیم، یک نوع ارتباط باخدا داریم حالا می‌رویم پیش همانی که ارتباط با او داریم.

 

اما آیه می‌گوید: «إِنَّا لِلَّهِ‏» ما متعلق به خدا هستیم یعنی ما ملک خدا هستیم، چطور می‌گوییم: این زمین یا این ماشین به من تعلق دارد، در آیه هم همین را می‌گوییم، «إِنَّا لِلَّهِ‏» یعنی همه ما ملک خداوند هستیم و به‌تبع خودمان، همه سرمایه‌ها و همه قوت‌ها و کمالاتی که داریم هم به خدا تعلق دارد، هم خودم ملک خدا هستم، هم فرزندم، هم هوش و حافظه و دست‌وپا و ماشین و خانه‌ام و... همه و همه ملک خداوند است،

 

به همین جهت هم است که می‌گوید: وقتی به آنها مصیبتی می‌رسد، این جمله را می‌گویند، به همین جهت هم است که می‌گوید: این کلام مایه صبر است.

 

نمی‌گوید فقط وقتی کسی می‌میرد آن جمله را می‌گویند، بلکه می‌گوید هر مصیبت و نقصانی که در زندگی برایشان پیش می‌آید این جمله را می‌گویند. یعنی حکایت ما و هرچه که داریم حکایت امانت‌دار است که سرمایه دیگری نزد او به امانت گذاشته شده است، خودمان هم مال خودمان نیستیم، متعلق به خداوند هستیم.

اگر بگوییم همه ما به جایی که ارتباط داریم، برمی‌گردیم که مایه صبر نیست، می‌شود تذکر اینکه این مصیبت برای همه هست! بلکه با تذکر «إِنَّا لِلَّهِ‏ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏» می‌گوییم: اینکه رفت مال من نبود، مال خود خداوند بود و پس گرفت، این قوت و نیرو و دارایی مال من نبود، صاحب اصلی‌اش خواست آن را پس بگیرد. «إِنَّا لِلَّهِ‏» یعنی به هیچ‌چیز دل نبند، چرا که همه چیز ملک خداست، همه چیز دست تو امانت است، همه چیز حتی خودت ملک خداوند هستی. چیزی مال تو نیست که به آن دل‌بسته باشی.

 

در آیه قبلش می‌گوید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ» ما قطعاً شما را با چیزهایی از ترس و گرسنگی و نقص در اموال و جان‌ها و نتایج زندگی شما امتحان می‌کنیم و بشارت بده به صابران. صابران چه کسانی هستند؟ کسانی که وقتی مصیبتی به آنها می‌رسد متذکر به این نکته می‌شوند: «إِنَّا لِلَّهِ‏ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏». این گفتن فقط به زبان نیست، یک یادآوری یک باور است، باوری که آن را تذکر می‌دهی تا با نقص‌های پیش‌آمده، فراموش نکنی این چیزی که جای خالی‌اش را احساس می‌کنی، از اول هم مال تو نبود و بقیه چیزها هم مال تو نیست؛ پس آرام و صبور باش.

 

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الْعَفْوَ وَ الْعَافِیَةَ وَ الْمُعَافَاةَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.
 

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

29 آذر 1403

دیروز بعد از درس به آیت‌الله شیخ جواد مروی گفتم: استاد روایت‌های ظهور و سفیانی و این بحث‌ها را چقدر می‌شود بر این فضای کنونی تطبیق داد؟ ایشان خیلی محکم انکار کردند که اصلا در این فضا نیافتید.

قبل از رفتن به دانشگاه و حوزه، نزدیک ۱۸ سال قبل وقتی پیش دانشگاهی بودم، زیادروایات‌های آخر الزمان و مباحث مهدویت را می‌خواندم، وقتی جنگ حزب الله و بعدش شروع شده بود، یکی از رفقا می‌گفت: دیگه برای چی درس بخونیم امام زمان داره میاد و باید خودمون رو برای جنگ آماده کنیم و واقعا این بحث برای من هم جدی بود، اما با خودم گفتم فعلا برایم روشن است که باید درسم را بخوانم.

خلاصه ۱۸ سال گذشت و هنوز آن فضا روز به روز تشدید می‌شود ولی به مرحله ظهور نرسیده‌ایم. اگرچه باید ظهور را نزدیک ببینیم و گوشه چشمی به این روایات نیز داشته باشیم اما هیچ  گاه نباید از مسیر قطعی عمل بر اساس حجت فعلی به بهانه‌هایی این چنین دست برداریم.

به تعبیر روایت از امام صادق (ع): «إِنْ ظَنَنْتَ أَوْ بَلَغَکَ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ کَائِنٌ فِی غَدٍ فَلَا تَدَعَنَّ طَلَبَ الرِّزْق‏» اگر گمان کردی یا به تو خبر رسید که ظهور و قیام ولی خدا، همین فردا است هم دست از کار و زندگی‌ات نکش.

شما باید مسیر زندگی را بر اساس حجت فعلی و عقلی جلو ببرید و اینکه چه زمان خداوند خودش لازم بداند نعمت درک امام زمان را به ما عطا کند، با خود حضرت است، پس ما اگر حکومت تشکیل می‌دهیم، می‌جنگیم، صلح می‌کنیم، درس می‌خوانیم، همه بر اساس حجت فعلی و یک روال منطقی زندگی است.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.
 

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

🔻چرا با ضربه به هسته سخت و تشکیلات مقاومت، مقاومت ضعیف که نمی‌شود هیچ! بلکه تقویت هم می‌شود و دوباره قوی‌تر برمی‌گردد؟!

چرا حضرت آقا وعده می‌دهند که در آینده باز مقاومت قوی‌تر از گذشته ظاهر خواهد شد و این ضربات اخیر مثل شهادت بزرگان و از دست رفتن محور سوریه ما را ضعیف نخواهد کرد؟!

ضربه نخوردیم؟! چرا این ضربات موجب تضعیف ما نمی‌شود؟!

🔻جواب به تعریف مقاومت برمی‌گردد. حضرت آقا مقامت را چطور تعریف کردند؟! ««جبهه‌ی مقاومت» یک سخت‌افزار نیست که بشکند یا از هم فرو بریزد یا نابود بشود. «مقاومت» یک ایمان است، یک تفکّر است، یک تصمیم قلبی و قطعی است؛ مقاومت یک مکتب است، یک مکتب اعتقادی است. چیزی که ایمان یک عدّه مردم است، چیز قراردادی‌ای نیست ــ که من حالا میگویم چرا ایمان مردم است ــ این، با فشار آوردن نه‌فقط ضعیف نمیشود بلکه قوی‌تر میشود.»

🔻 تا وقتی فکر مقاومت زنده است، این ضربات نه تنها اهالی مقاومت را ضعیف‌تر نمی‌کند بلکه بیدارتر و دغدغه‌مندتر نمی‌کند، تا وقتی فکر زنده است عوض هر چیزی جبران می‌شود، ساختمان ساخته می‌شود، مرزها جابجا می‌شود، انسان‌ها جایگزین می‌شوند و هر سرمایه‌ای به سرعت جبران می‌شود، سرعتی که در گسترش فکر است در هیچ مرزگشایی دیگری نیست، وقتی فکر زنده است ضربه زدن فیزیکی به آن موجب می‌شود ذهن‌ها برای جذب این فکر تیزتر شود و فکر راحت‌تر بتواند منتقل شود.

📌 سوریه دیروز همراه با دستان ما بود، اما سوریه آینده ان شاء الله همراه با فکرهای ما خواهد بود و آن زمان خودش پیش‌تاز صحنه خواهد شد.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

اصلا خدایی هست؟!

#خاطرات_تبلیغ

 

🔻 داشتم در مورد اثبات آخرت برای جمعی که بیشترشان بزرگ سال بودند، صحبت می‌کردم، وسط صحبت نوجوانی تقریبا ۱۲ ساله پرسید مگر شما نمی‌گویید: هرکسی یک خالقی می‌خواهد؟ خب خالق خدا کیست؟! قبلا وجود خدا را از زاویه شگفتی‌های خلقت و اتفاقی نبودن آن مطرح می‌کردم.👇

https://eitaa.com/sharhe_hal/5998

🔻 اما این‌بار سوال آن نوجوان فلسفی بود و باید بطلان دور و تسلسل را برای پاسخ به او به زبان ساده توضیح می‌دادم. همانطور که نشسته بودم و افراد دورم حلقه زده بودند، گفتم: یک ظرف آش دست ایشان داریم، می‌پرسیم: چه کسی آن را به تو داده؟ می‌گوید: بغلی، از بغلی می‌پرسیم این ظرف آش را چه کسی به تو داده؟ می‌گوید: بغلی؛ همینطور سوال را تکرار کردم تا رسید به خودش، پرسیدم: چطور شد؟ این آش را آخرش چه کسی درست کرده و داده به ایشان؟! اینکه چرخید به خودش! به این در فلسفه می‌گویند: دور باطل. حالا فرض کنیم آن نفر آخر نمی‌گفت: به ایشان، همینطور می‌گفت: نفر دیگری, نفر دیگری و همینطور می‌رفت به عقب! آیا آخرش می‌شود این آش را یک نفر خودش درست نکرده باشد و همینجور از بغلی گرفته باشد؟! یک کسی می‌خواهد که این آش را بالاخره خودش درست کرده باشد و از کسی نگرفته باشد! اگر این قضیه بخواهد بدون یک آغاز کننده که خودش آش را درست کرده باشد تا بی‌نهایت برود به آن در فلسفه می‌گویند: تسلسل باطل. عالم هم همینطور است. ما نمی‌گوییم: هر کسی یک خالقی می‌خواهد، می‌گوییم: هر مخلوقی یک خالقی می‌خواهد. آن وجودی که علت همه علت‌ها، آغاز کننده همه حیات‌ها است خداست.

 

🔻نیم ساعت قبلش نوجوانی سوالی پرسیده بود که جوابش اینجا به‌کارم آمد و آن جواب را اینجا در ادامه گفتم. پرسیده بود: «اللَّهُ‏ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» یعنی چه؟! گفتم: ما نور را منشاء حیات و پیدایی در آسمان‌ها و زمین می‌دانیم، اینجا آیه می‌گوید: این خداوند است که منشاء حیات و پیدایی در آسمان‌ها و زمین‌ است. هرچه حیات است، هرچه پیدا شدن است، یک سرچشمه دارد و آن سرچشمه خداست، وجود از خداوند در عالم جریان پیدا می‌کند و به اراده خداوند همه چیز خلق می‌شود و وجود پیدا می‌کند.

🔻 نکته جالب‌ اینکه صبح هم دوباره بنده خدایی که اهل و نماز و عبادت و... هم بود از من خواست برایش توضیح دهم اصلا خدایی هست یا نه! و همین حرف‌ها را شروع کردم به توضیح دادن. این تجربه را خیلی از طلبه‌ها دارند که وقتی یک چیزی را مطالعه می‌کنند یا آمادگی دارند به صورت عجیبی همان مخاطبانی که همان چیز را نیاز دارند، به آنها مراجعه می‌کنند. رزق فقط مادی نیست و خیلی وقت‌ها رزق‌های معنوی که به ما می‌رسد، رزق دیگری است که ما واسطه‌اش هستیم.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

#خاطرات_تبلیغ

 

🔻 گاهی برخی جواب‌ها برای ما خیلی واضح است اما برای برخی در جامعه شبهه می‌شود.

در خیابان بنده خدایی جلویم را گرفت و با اضطراب خاصی پرسید: حاج آقا بابک خرم‌الدین پسر خودش را کشت، خب فرق او با حضرت ابراهیم چیست؟ او هم اگر خدا از او می‌خواست فرزندش را قربانی می‌کرد!

گفتم: کارهای مختلف می‌تواند ظاهراشان مثل هم باشد اما علتش فرق کند، خیلی‌ها ممکن است به خاطر شهوتشان زن و بچه خودشان را هم بکشند اما برای اطاعت از خدا یک مگس را هم نکشند، ممکن است برای شهوتشان خانه بفروشند، ماشین بفروشند اما برای خدا خمسش که یک پنجم پول زیاد آمده از خرج‌کردش است را هم ندهد!

در ماجرای حضرت ابراهیم چون نبی خدا بود و مطمئن بود که این دستور و خواست خداوند است، با اینکه خیلی هم برایش سخت بود ولی در مسیر اطاعت خدا چنین کاری هم کرد، مثل امام حسین(ع) و رفتنشان با اهل و عیال به سمت کوفه درحالی که می‌دانستند چه سرنوشتی پیش روی آنها است، چون امر خداوند بود.

فرق نبی‌خدا و دیگران در این است که آنها هرکاری می‌کنند برای طاعت خدا می‌کنند؛ ولی شاهان برای شهوتشان و بقای قدرتشان. هردو ممکن است جنگ کنند صلح کنند و کارهای دیگر اما برای چه جنگیدن و صلح کردن مهم است و ارزش انسان را نشان می‌دهد.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

🔻شاکله جریان حق را امام و امت شکل می‌دهند، امام و امت هر کدام یک شخصیت حقیقی دارند و یک شخصیت حقوقی، این شخصیت حقیقی ظرف تحقق شخصیت حقوقی است و قرار نبوده و نیست که هیچ شخصیت‌ حقیقی تا ابد باقی بماند، این شخصیت حقوقی امام و امت است که اساس است و همیشه باقی می‌ماند.

🔻 وقتی وسط معرکه شایعه شد رسول خدا به رحمت خدا رفته‌اند برخی دست از جهاد برداشتند، فکر کردند حرکت جریان حق تمام شد! آیه نازل شد: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ‏ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً...» (آل عمران:۱۴۴)

محمد، جز فرستاده‏اى که پیش از او هم‏ پیامبرانى آمده و رفته‌اند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیده خود برمى‏گردید؟ و هر کس از عقیده خود بازگردد، هرگز هیچ زیانى به خدا نمى‏رساند.

🔻 حکایت تغییر شخصیت حقیقی امام و ثبات شخصیت حقوقی آن، در امت به نحو متفاوتی از امام است، امام در ابتلائات به عقب برنمی‌گردد فقط ممکن است از صحنه حذف شود و دیگری جای او را بگیرد و این جایگزینی در جریان حق هیچ وقت ضعیف‌تر از قبل نیست.

«ما نَنْسَخْ‏ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ» (بقره:۱۰۶)

خداوند هر نشانه‌ای از نشانه‌هایش را بردارد، نشانه‌ای مثل آن یا بهتر از آن را می‌آورد.

🔻 اما امت‌ها بر خلاف امام، گاهی در امتحانات عقب می‌نشینند، سستی می‌کنند ولی باز خداوند وعده داده است که اگر امت‌ها نیز عقب نشستند، نه تنها شخصیت حقوقی امت را حفظ می‌کند بلکه آن را ارتقاء نیز می‌دهد. فتنه‌ها و امتحانات برای ارتقاء امت است حالا یا همین امت در این امتحان و ابتلا سربلند بیرون می‌آید، یا عقب می‌نشیند و آنگاه خداوند امتی بهتر از او را جانشینش می‌کند.

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ‏ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ» (المائده:۵۴)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودى خدا گروهى دیگر را مى‏آورد که آنان را دوست مى‏دارد و آنان نیز او را دوست دارند.اینان‏ با مؤمنان، فروتن، و بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد مى‏کنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‏ترسند. این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد مى‏دهد، و خدا گشایشگر داناست.

🔻 فلذاست که هرچه فتنه‌ها و سختی‌ها بیشتر شود ما به ارتقاء بشر و ظهور و غلبه جریان حق نزدیک‌تر می‌شویم و از هیچ سقوط و عقب نشینی و هیچ شهادت رهبران جریان حق نگران نیستیم. چون همه این قضایا آخرش به نفع جریان حق تمام می‌‌شود.

شیطان و حزب او در باتلاق تاریخ هرچه دست و پا بزنند بیشتر غرق می‌شوند و هرچه مدار حوادث و فتنه‌ها سریع‌تر بچرخد به نفع جریان حق خواهد بود.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.
 

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

🔻 شیراز بودم، بنده خدایی که سال‌هاست آبروی از نام اهل‌بیت دارد، ملبس مرا دید و خوشحال شد، خواست نصیحتی کند، گفت: فقط برای امام‌زمان کارکن، نه هرکسی که عَلَم دست اوست. طعنه او به روایتی بود که هرکس قبل از ظهور حضرت مهدی پرچمی بلند کند باطل است! خندیدم و بحثی نکردم و گفتم: «ان‌شاءالله» ولی بعدش با خودم گفتم درست است که در پاسخ به این ادعای باطل، از سند نداشتن این روایات، تعارضشان با محکمات قرآنی و روایی و منظور از آنها بحث زیاد شده است، اما باید به این جماعت از جواب‌های از جنس روایات بیشتر داد.

🔻 پیش‌ازاین از روایات مختلف در جواب به این شبهه زیاد بحث کرده‌ام. اما امروز روزی شد روایت ناب جدیدی را دیدم که در آن اشاره شده است پیش از ظهور از ذریه جعفر بن ابی‌طالب کسی در منطقه ایران که صاحب قدرت و عزت است و پرچمی دارد، قدرت خود را به دست حضرت حجت می‌دهد.

🔻این روایت نیز حکم بطلان دیگری بر برداشت‌های حجتیه‌ای از برخی روایات است. در کتاب الغیبة نعمانی روایت است، می‌گوید روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در بقیع نشسته بودند، حضرت علی (علیه‌السلام) بر ایشان، وارد می‌شود و سمت راست ایشان می‌نشیند، سپس جعفر بن ابی‌طالب وارد می‌شود و سمت چپ ایشان می‌نشیند و سپس عباس وارد شده و مقابل پیامبر(ص) می‌نشیند، سپس حضرت رو به حضرت علی (ع) کرد و ایشان را بشارت می‌دهد که کمی پیش از ورود آن‌ها، جبرئیل برای ایشان خبر آورده است که: «أَنَّ الْقَائِمَ الَّذِی یَخْرُجُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً مِنْ ذُرِّیَّتِکَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْن‏(ع)» حضرت حجت که قیام می‌کند و... از ذریه حضرت امیر از فرزندان حسین (علیهماالسلام) است. سپس حضرت رو می‌کنند به جعفر و به او نیز بشارتی می‌دهند: «أَنَّ الَّذِی یَدْفَعُهَا إِلَى الْقَائِمِ هُوَ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ» آن کسی که قدرت را به مهدی می‌دهد از ذریه تو است. از اینکه بشارت به جعفر است و توصیفات خوب بعدی معلوم می‌شود این فرد که صاحب قدرت است کسی است که موافق و پیرو حضرت حجت است. سپس پیامبر اکرم نشانه‌هایی برای آن فرد اعطا کننده قدرت به حضرت حجت (عج)، ذکر می‌کنند: «أَ تَدْرِی مَنْ هُوَ قَالَ لَا قَالَ ذَاکَ الَّذِی وَجْهُهُ کَالدِّینَارِ وَ أَسْنَانُهُ کَالْمِنْشَارِ وَ سَیْفُهُ کَحَرِیقِ النَّارِ» چهره او مانند طلا درخشان است، دندان‌های محکمی چون اره دارد، شمشیری دارد که گرمایی از جنس آتش دارد و شاید چیزی مثل موشک‌های امروزی از «سَیْفُهُ کَحَرِیقِ النَّارِ» منظور باشد. «یَدْخُلُ الْجُنْدَ ذَلِیلًا وَ یَخْرُجُ مِنْهُ عَزِیزاً» وارد لشکر می‌شود درحالی‌که چیزی به‌حساب نمی‌آمد؛ اما وقتی خارج می‌شود فردی باعزت و معتبر است. در برخی نسخه‌ها هم عوض «الجند» آمده است «الجبل»، اگر «الجبل» گفته باشد ظاهرش منطقه ایران است که آن زمان یکی از نام‌هایی که به ایران اشاره دارد این نام است. «یَکْتَنِفُهُ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیل‏» در آخرین وصف نیز می‌گوید جبرائیل و میکائیل او را در کنف حمایت خود گرفته‌اند و این هم تأیید دیگری بر او است. سپس حضرت رو به عباس می‌کنند و این بار دیگر نمی‌گویند بشارت بلکه فقط به او خبر می‌دهند که: وای بر فرزندانی که از عباس شکل می‌گیرند. عباس می‌گوید از زنان دوری کنم؟ حضرت می‌گویند این تقدیر خداوند نوشته شده و تغییر نمی‌یابد.

📌 اصل آنچه در این روایت برای ما مهم است این است که پیش از ظهور حضرت حجت کسی هست که قدرتمند است و پیرو حضرت است و در کنف حمایت فرشتگان بزرگ الهی است و او قدرت و حکومتی دارد که به حضرت حجت آن را می‌دهد و این نیز شاهدی دیگر است مقابل روایاتی است که برخی گمان می‌کنند در مقام حکم به بطلان هرگونه قیام پیش از ظهور حضرت حجت (عج) است.

........

یک حدیث دیگر هم از کتاب الغیبة نعمانی امشب می‌خواندم که ظاهرا در مورد سید خراسانی است و اجمالا بیانگر وجود فردی است که پیش از ظهور حضرت حجت صاحب قدرت است و دشمنان را شکست می‌دهد و قدرت را به حضرت حجت تحویل می‌دهد.

«یسلط الله علیهم (علجا) یخرج من حیث بدأ ملکهم، لا یمر بمدینة الافتحها، و لا ترفع له رایة الا هدمها، و لا نعمة الا أزالها الویل لمن ناواه فلا یزال کذلک حتی یظفر و یدفع بظفره الی رجل من عترتی یقول بالحق و یعمل به»

برای مطالعه متن کامل حدیث و ترجمه آن و توضیحات بیشتر به لینک زیر مراجعه نمایید.👇

https://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=70113:%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85&catid=5733&Itemid=3206

 

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

در اعتکاف دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی بودم، در شب شهادت این مداح، وسط سینه زنی، این اشعار را می‌خواند: حی لایموت؛ تو نجف خدا نشسته روبروم و...

من هم ملبس در جلسه بودم،

هرچه با خودم فکر کردم؛ توجیه این اشعار به ذهنم نرسید!

یک روحانی دیگر نزدیکم بود، گفتم: حاجی به نظرت توجیهی دارد این اشعار؟! گفت: نمی‌دانم چیزی به ذهنم نمی‌رسد.

صبر کردم هیات تمام شد و چراغ‌ها روشن، رفتم تذکر مختصری بدهم که در اشعار، جوری شعر نگوییم که توجیه آن و تفکیکش از خداوند روشن نباشد و آن جوان سنی با این چنین اشعار حکم به کفر شیعه کند.

اما یکی از مسئول‌های هیات نمی‌دانم از کجا فهمید! آمد گفت: حاج‌آقا شما داری می‌ری صحبتی کنی؟! گفتم: آره نکته مختصری می‌خواهم تذکر دهم، گفت: اول باید با من صحبت کنید، گفتم: اینجور است، گفت: باشد حالا صحبت می‌کنیم، ایشان مهمان ما است، نباید فعلا چیزی بگید، هرکار کردم نشد و توجه اطرافیان از بحث ما جلب شد. خلاصه آخرش بعد از نیم ساعتی با رایزنی یکی از رفقای طلبه قرار شد همه مجددا جمع شوند و اعلام کنند تذکر مهمی باید در مورد جلسه داده شود.

همه جمع شدند و این بار دیگر مختصر نگفتم. صحبتم را با آیات ۵۸ و ۵۹ فرقان آغاز کردم:

«وَتَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ ۚ وَکَفَىٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیرًا الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۚ الرَّحْمَٰنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِیرًا»

گفتم: مقابل من در نجف، خداست یا عبد من عبید محمد، همان‌که هر روز چند بار شهادت می‌دهیم عبد خداوند است؟!

بعد یکی از روایاتی را که در کتاب کافی و من لایحضر و رجال کشی آمده است را خواندم که زمانی که امیر مؤمنان از اهل بصره در جنگ جمل فراغت یافت، هفتاد نفر از مردمان هندی تازه مسلمان (یا کولی‌ها) نزد وی آمده، بر او با عباراتی که مخصوص خداوند است، سلام کرده با زبان خود با آن حضرت سخن گفتند. حضرت پاسخ سلام آنان را داد. سپس فرمود: من چنان نیستم که شما اظهار کردید، من بنده مخلوق خداوند هستم. آنان نپذیرفتند و گفتند: تو همانا همو هستی. حضرت گفت: اگر نهی نشوید و از سخن خود باز نگردید و توبه نکنید، شما را خواهم کشت. آنان حاضر به توبه نشدند. حضرت دستور داد چاه‌هایی حفر کردند. سپس پایین چاه‌ها را به هم متصل کرد. آنگاه آنان را در آن چاه‌ها ریخت و سر چاه‌ها را بست. سپس در یکی از آنها که کسی داخلش نبود آتش روشن کرد. در این وقت دود  داخل چاه‌های دیگر شده و همگی آنان مردند.

 

ادامه دادم که اگر یک سنی که می‌گوید: شیعه کافر است، این مداحی را گذاشت و به من گفت: جواب بده؛ من چطور توجیه کنم؟!

بعد این روایت را خواندم:

یُحْشَرُ الْعَبْدُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ مَا نَدِیَ دَماً فَیُدْفَعُ إِلَیْهِ شِبْهُ الْمِحْجَمَةِ أَوْ فَوْقَ ذَلِکَ فَیُقَالُ لَهُ- هَذَا سَهْمُکَ مِنْ دَمِ فُلَانٍ فَیَقُولُ یَا رَبِّ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ أَنَّکَ قَبَضْتَنِی وَ مَا سَفَکْتُ دَماً فَیَقُولُ بَلَى سَمِعْتَ مِنْ فُلَانٍ رِوَایَةَ کَذَا وَ کَذَا فَرَوَیْتَهَا عَلَیْهِ فَنُقِلَتْ حَتَّى صَارَتْ إِلَى فُلَانٍ الْجَبَّارِ فَقَتَلَهُ عَلَیْهَا وَ هَذَا سَهْمُکَ مِنْ دَمِهِ.

 

محمد بن مسلم گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمود: بنده خدا روز قیامت محشور می شود (با این که در دنیا) دستش به خونى آلوده نشده (و خونى نریخته) به اندازه یک حجامت یا بیشتر خون به او می دهند و می گویند: این سهم تو از خون فلان کس است؟ عرض می‌کند: پروردگارا! تو خود می‌دانى وقتی جان مرا گرفتى خون کسى را نریخته بودم.

خداوند فرماید: آرى! تو از فلانى، روایتى چنین و چنان شنیدى و به ضرر او بازگو کردى، پس آن خبر زبان به زبان به فلان جبّار (ستمکار) رسید و بدان روایت او را کشت و این بهرۀ تو از خون اوست.

 

گفتم: نکند فردا روز بگویند شما اینجا این حرف‌ها را زدید، آنجا در پاراچنار و سیستان خون شیعه را ریختند و دست ما ناخواسته به خون آنها رنگین شده! احتیاط لازم نیست؟! اگر کسی اینجور اشعاری خواند نهی از منکرش واجب نیست؟!

 

خلاصه صحبت‌ها تمام شد، کمی بعد اعلام شد گعده است، شب قبلش گعده خوبی داشتیم در مورد مقاومت و دشمن شناسی و سنن الهی و بازخوردهای خوبی از جلسه داشتم، امشب می‌خواستم بحث‌های انقلاب و شبهات انجمن حجتیه را مطرح کنم و اسم جلسه ارتباط انقلاب و ظهور بود. اما دیدم دوستان جدیدی نشستند و خلاصه عجیب طعم تحجر و تعصب کورکورانه را تجربه کردم، حرف‌های مشابه همان مداحی را آقایان هیاتی تکرار می‌کردند و آن حرف‌های قبلی‌ام برایشان سخت آمده بود. خلاصه هرچه گفتم با هوچی گری و حرف‌های بی‌حساب نگذاشتند ما وارد بحث خودمان شویم و تا گعده را تعطیل نکردند، دست برنداشتند! مجبور شدیم کمی بعد دوباره بعد از رفتن دوستان گعده دیگری در جای دیگری برگزار کنیم.

...........

از دیشب چند پیام از رفقای طلبه در مورد این قضیه داشتم، روایتی فرستادند که این را دیده‌ای، عرض کردم بله با اینکه این روایت سند ندارد اما با مضامین این روایت هم مشکل ندارم، مشکلم اینجاست آیا این عزیزی که از این حرف‌ها می‌زند و می‌شنود، بلد است توجیهات معرفتی دقیقی داشته باشد که به ورطه پدر پسر روح القدس و شرک‌های از آن دست نیافتد؟! آیا او صادر اول و دوم می‌داند؟! آیا این کلیپ‌ها محدود به جهان تشیع است یا بازخوردهای در جهان اسلام هم دارد؟!

بیت اول حی لایموت یک قسمت از پازل است که ما این را درستش کنیم، بیت دوم که تصویر این مداحی را کامل می‌کند و می‌گوید خدا در نجف روبرویم است را چه کنیم؟! آن را با چه توجیه می‌کنیم؟! می‌گویند شعر است؟! گفتم: شعر وجیه در این طراز کم نداریم ولی در همان شعر حواسمان به توحیدش هم باید باشد.

نه خدا توانمش گفت، نه بشر توانمش خواند، متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را؟!

البته یک نکته خوب روشی رفقا داشتند که درست بود، می‌گفتند: در اینجور موارد باید ده دقیقه ذکر فضائل سنگین حضرت را بگویی که مخاطب‌ها بپذیرند تو خودت اهل ولایت و ادبیات آنها هستی، بعد شروع کنی بگی یک اصلاح جزئی می‌خواهم اشاره کنم وجهش هم این است که شرک خیلی پنهان است و مطلب دقیقی است و بعد آرام نکته را متذکر شوی.

لحن دیشب من آرام بود آخرش هم نکاتی در مورد صادر اول و دوم و توجیهات از این دست گفتم ولی نوع ورودم اگر اینطور که دوستان می‌گویند بود، آن بازخورد بعدی را احتمال قوی نمی‌داشتم.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

مهاجرت

🔻 در اعتکاف یکی از معتکفین پرسید نظرتان در مورد مهاجرت چیست؟!

گفتم: یک موقع کسی برای خدا مهاجرت می‌کند، مهاجرت می‌کند که به دین خدا خدمت کند، مثلاً برود درس بخواند بیاید به جامعه مؤمنین کمک کند، یا دین خدا را تقویت کند. حکایت اینها را خداوند در آیات و روایات زیادی گفته، مثلاً: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ» (بقره:۲۱۸) اینها هستند که امید به رحمت خداوند دارند، اینها می‌روند در دستگاه رحمت الهی و خداوند با رحمتش با اینها معامله می‌کند.

اما ممکن است کسی به‌خاطر خدا هجرت نکند، می‌خواهد وضعیت زندگی‌اش بهتر شود، در رفاه بیشتری زندگی کند، اینها دیگر در دستگاه رحمت الهی نیستند. از امام باقر (علیه‌السلام) روایت است: «قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَأُعَذِّبَنَّ کُلَّ رَعِیَّةٍ فِی الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَایَةِ کُلِّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیَّةُ فِی أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِیَّةً وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ کُلِّ رَعِیَّةٍ فِی الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَایَةِ کُلِّ إِمَامٍ‏ عَادِلٍ‏ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیَّةُ فِی أَنْفُسِهَا ظَالِمَةً مُسِیئَةً.» خداى تبارک‌وتعالی فرموده است: قطعاً هر بنده‌ای را که در اسلام با پیروى از یک پیشوای ستمگر که از جانب خدا نیست دین‌داری کند، عذاب می‌کند اگر چه آن بنده نسبت به اعمال خود نیکوکار و پرهیزگار باشد و قطعاً می‌بخشم هر بنده‌ای که در اسلام با پیروى از امام عادل از جانب خدا دین‌داری کند، اگر چه آن بنده نسبت به خود ستمگر و بدکردار باشد.

 

🔻 وقتی مهاجرت می‌کنی داری می‌روی تحت قوانین و حاکمیت یک جامعه‌ای که ولایتش ولایت الهی نیست و با این کار از رحمت الهی دور می‌شوی، اما وقتی در جامعه اسلامی هستی، تحت ولایت و قوانین حاکمیت اسلامی هستی و مشمول رحمت الهی هستی، وقتی در جامعه اسلامی کار می‌کنی منافع کار شما به چه کسانی بر می‌گردد؟ به بندگان مؤمن خدا، داری نیازهای مؤمنین را برآورده می‌کنی، منافع شما به مؤمنان می‌رسد؛ ولی وقتی در جامعه کفر می‌روی منافع شما می‌رسد به جامعه‌ای که چه‌بسا حاکمیتش در حال ظلم و کشتار علیه مسلمانان است. از امام صادق (علیه‌السّلام) روایت است: «مَنْ قَضی لِاخیهِ الْمؤمن حاجةً قضَی اللهُ عزَّوجلَّ لهُ یوْمَ القِیامةِ مِاَةَ الْفِ حاجةٍ من ذلک، اوَّلها الْجنَّةُ و من ذلک ان یُدْخل قرابَتَهُ و مَعارفهُ و اخوانَهُ الْجنَّةَ بعْد انْ لا یَکُونوا نُصّاباً» کسی که یکی از خواسته‌های برادر دینی خود را برآورد خداوند عالم در روز قیامت صدهزار خواسته او را بر می‌آورد که نخستین آنها بهشت است و از جمله این پاداش‌ها آن است که خویشان و آشنایان و برادران دینی او را نیز وارد بهشت می‌کند و به‌شرط اینکه ناصبی نباشند.

 

📌 اینها را که گفتم: آن بنده خدا گفت تا حالا به این قضیه از این زاویه نگاه نکرده بودم، خدا خیرتان بدهد نگاهم به هجرت عوض شد.

👈به شرح حال در ایتا بپیوندید.

  • حمید رضا باقری
  • ۰
  • ۰

در اعتکاف که بودم، بنده خدایی درد و دل می‌کرد، اولین‌بارش بود روزه می‌گرفت، می‌گفت: من سال‌های دراز خدا هیچ جایی در زندگی‌ام نداشت، غرق در موسیقی راک بودم، می‌گفت: ما یک اصل در زندگی داشتیم که هرکار می‌توانی بکن تا خوش باشی، هرچه هست همین دنیا است، هرکار می‌خواستیم و می‌توانستیم می‌کردیم، اما هرچه جلوتر رفتم جز اضطراب و استرس و ناآرامی بر من افزوده نشد.
در ختم مادر بزرگم گفتند قرآن بخوان، (فکر کنم منظورش همین رسم که در ختم‌ها به صورت عمومی قرآن پخش می‌کنند و هرکس خودش مقداری می‌خواند بود.) می‌گفت: من تا آن وقت هیچ وقت با قرآن ارتباط نگرفته بودم، آنجا انگار آیات قرآن با من حرف می‌زد. همان شد نقطه تحول من، رفتم مسجد و نماز خواندم دیدم چقدر خوب است و آرامش دارد. شاید دو ماهی بیشتر نبود متحول شده بود، می‌گفت: اطرافیانم اعتقادی به دین و مسجد و این چیزها ندارند اما می‌گویند از وقتی سمت این چیزها رفته‌ای خیلی خوب شده‌ای، ولی با این وجود هم در صحبت‌هایش معلوم بود از گیردادن برخی از اطرافیانش به اعتقادات جدیدیش ناراحت است‌.
حالا که آمده بود اعتکاف دیگر این امید و آرامش برایش به اوج رسیده بود، می‌گفت: خیلی خوشحالم و حس خوبی دارم، می‌خواهم این حالم ادامه پیدا کند، چه کنم؟! به ذهنش رسیده بود برود بسیج اسم بنویسد.😄

تا قبل از اعتکاف امسال تجربه نیاز مردم در این سطح را نداشتم، شیراز که می‌روم از بس همه الحمد لله مستغنی هستند و سال‌ها در فضای مسجد و دین بوده‌اند و هیچ کاری با تو ندارند، آدم احساس بی‌فایدگی دارد، اما اینجا آنقدر جوان‌ها ول کن نبودند که تو باید از خودت می‌راندیشان تا بتوانی کمی استراحت کنی. هر دو شب که گعده داشتم خودم آخرش گعده را تعطیل کردم، خسته شده بودم ولی ول کن نبودند، بعدش هم که آمدم در رختخواب مجدد جوان‌ها می‌آمدند و صحبت می‌کردند و باید چند بار طلب صلوات می‌کردی که یعنی خب وقت خواب است. رفیقم که جان داشت تا ۴ صبح گعده‌اش را ادامه داد و جوان‌ها تا صبح ول کنش نبودند.
پیرمردها هم کم از جوان‌ها نداشتند، بنده خدای پیرمردی بود می‌رفتم سر سفره می‌آمد آنجا، می‌رفتم استراحت می‌آمد آنجا، گعده می‌گرفتم می‌آمد می‌نشست، دوتای دیگراشان بودند، حداقل ۳ بار آمدند گفتند: خدا خیرتان دهد، خوش به حالتان که به این مسیر رفته‌اید، شبهات زندگی ما را جواب دادید، بعد فهمیدم این دو بنده خدا از اساتید قدیمی دانشگاهی بوده‌اند چون می‌گفت: ما رفتیم در این مسیر دانشگاه، خوش به حال شما که رفتید در این مسیر بابرکت طلبگی.

  • حمید رضا باقری